نشوی
[نَشْ وا] (ع ص) تأنیث نشوان است (از اقرب الموارد) زنی مست.
نشوی
[نَشْ] (اِخ) نخجوان ضبط دیگری است از نخجوان : یارب ای خالق مکان و زمان مرسل و منزل نبی و نپی من درویش را ببخش غنی من دلریش را فرست شفی بار دیگر چنان که مطلوب است برسانم به خطهء نشوی هندوشاه نخجوانی (از صحاح الفرس چ طاعتی ص 308...
نشوی
[نَ شَ وی ی / ی] (ص نسبی)منسوب است به نشوی (نخجوانی) رجوع به نشوی شود.
نشه
[نَ شْ شَ] (اِ) مؤلف غیاث اللغات آرد: نشه به فتح نون و شین معجمهء مشدد بر وزن پشه، بیهوشی و کندی حواس که از خوردن شراب و بنگ و غیره پیدا شود کسانی که برای این معنی نشاء، به الف و همزه، نویسند غلط است - انتهی اما در...
نشهر
[نَ شَ] (اِخ) دهی است از دهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات در 8 هزارگزی مغرب خمین در دامنهء سردسیری واقع است و 415 تن سکنه دارد آبش از قنات و رودخانه، محصولش غلات و بنشن و چغندرقند و پنبه و زردآلو، شغل اهالی زراعت و ( قالیچه بافی است...
نشیان
[نَشْ] (ع ص) مست (منتهی الارب) (آنندراج) نشوان (آنندراج ||) نشیان الاخبار؛ آن که اخبار را نخستین معلوم کند و جویای آن باشد (منتهی الارب) (از آنندراج) (از المنجد) آن که اخبار را در آغاز شیوع یافتن تحقیق کند (از معجم متن اللغه).
نشی ء
[نَ]( 1) (ع اِ) ابر پاره که نخستین نمایان گردد (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغه) (از المنجد) (از اقرب الموارد) ( 1) - بر وزن قتیل و امیر.
نشیئه
[نَ ءَ] (ع اِ) حوض نو کنده (منتهی الارب) (آنندراج) (صراح) (ناظم الاطباء) اول ما یعمل من الحوض (اقرب الموارد ||) گویند هو بادی النشیئه؛ آنگاه که آب آن خشک شود و زمین آن پیدا گردد (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) سنگ که در تک حوض اندازند...
نشیب
[نِ / نَ] (ص، اِ) اوستا: نیخشوئپه( 1)، پهلوی: ن (ی) شپ( 2)، ن (ی) شپیتن( 3) (فرود شدن)، پهلوی: نیشپک( 4) (غروب[ آفتاب و ماه ])، پازند: نیشوه( 5)، برای وهژه( 6) (بهیزک)، کردی: سرنشیو( 7) (برگشته،[ سر به پائین ])، نیز کردی نشوو( 8)، نشیو( 9) (نشیب یک...
نشیب
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور، در 30 هزارگزی شمال غربی چکنهء بالا، در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 114 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است ( (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نشیب
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش صفی آباد شهرستان سبزوار، در 20 هزارگزی شمال شرقی صفی آباد، در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 583 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و زیره و میوه ها، شغل اهالی ( زراعت است (از فرهنگ...
نشیب سار
[نِ / نَ] (اِ مرکب) در فرهنگ دساتیر آمده است: نشیب سار اسم مرتبهء فرق است از مراتب ثلاثهء ایزدشناسی به اصطلاح هیربدان یعنی صوفیهء صفیه که مشاهدهء کثرت باشد بدون وحدت و جدا دانستن وحدت از کثرت و ویژه درونان فارس این مرتبهء فرق را فرجندشای نیز گویند (از...
نشیب فراز
[نِ / نَ فَ] (اِ مرکب) پست و بلند و زیر و زبر و بالا و پست و بلندی های روزگار و سود و زیان و منفعت و ضرر هر کاری (ناظم الاطباء) رجوع به نشیب و فراز شود.
نشیبگاه
[نِ / نَ] (اِ مرکب) جای پست و فرود (ناظم الاطباء) (از: نشیب + گاه) رجوع به نشیب شود.
نشیب لاخ
[نِ / نَ] (اِ مرکب) از عالم [ از قبیل ] سنگلاخ و دیولاخ است (از آنندراج).
نشیب و فراز
[نِ / نَ بُ فَ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) پست و بالا دشت و کوه سهل و جبل : رسیدند زی شهر چندان فراز سپه خیمه زد در نشیب و فرازرودکی شهریاری که گرفته ست به تدبیر و به تیغ از سراپای جهان هرچه نشیب است و فراز فرخی ز...
نشیب و فراز دیده
[نِ / نَ بُ فَ دی دَ / دِ] (ن مف مرکب) مجرب که سخت و سست و پست و بلند جهان دیده است سرد و گرم چشیده تجربت اندوخته.
نشیبی
[نِ / نَ] (ص نسبی، اِ) سرازیری مقابل فرازی : هوا خوش گردد و بر کوه برف اندر گداز آید علم های بهاری از نشیبی بر فراز آید فرخی رجوع به نشیب شود.
نشیج
[نَ] (ع مص) گلو گرفته شدن در گریه و خبه گریستن (از منتهی الارب) (آنندراج) گریه در گلو گره شدن و خفه گریستن (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) نشج (معجم متن اللغه) (ناظم الاطباء) (المنجد ||) آواز دادن مشک و خم و دیگ درجوشیدن (تاج المصادر...
نشید
[نَ / نِ]( 1) (ع اِ) آواز (یادداشت مؤلف) : نوای قمری و طوطی که بارودست می بر سر نشید بلبل و صلصل، قفانبک و من ذکری منوچهری تو کم از مرغی مباش اندر نشید بین ایدی خلف عصفوری بدید؟مولوی || شعر (دهار) (مهذب الاسماء) شعر سرود (برهان قاطع) (غیاث...
