نشید
[نَ] (ع اِ) بلندی آواز (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) بلند کردن آواز (شرح قاموس از حاشیهء برهان) رفع الصوت( 1) (متن اللغه) (اقرب الموارد) (المنجد ||) شعر در جواب خوانده شده (منتهی الارب) شعر در جواب شعر خوانده شده (ناظم الاطباء) شعری که در جواب با هم خوانده باشند (شرح...
نشیدالاناشید
[نَ دُلْ اَ] (اِخ) سِفْری است از اسفار عهد قدیم [ توراه ] (از اقرب الموارد) (از المنجد) رجوع به توراه شود.
نشیدسرای
[نَ / نِ سَ] (نف مرکب)آوازخوان نوحه گر که نشید سراید : ناهید دست بر سر از این غم رباب وار نوحه کنان نشیدسرای اندر آمدهخاقانی.
نشیدن
[نِ دَ] (مص) مخفف نشانیدن به معنی نهادن (از برهان قاطع) (آنندراج) نهادن نشانیدن نصب کردن (ناظم الاطباء) اگر استعمال شده باشد به معنی نشستن = نشتن است و متعدی آن نشاندن = نشانیدن به معنی نهادن است (از حاشیهء برهان چ معین).
نشیده
[نَ دَ] (ع اِ) بلندی آواز || شعر در جواب شعر خوانده شده (ناظم الاطباء) نشید انشوده شعری که در جواب شعری انشاد کنند و نثر و شعری که بدان ترنم کنند (از المنجد) همان نشید است و این اخص از آن است (از اقرب الموارد) ج، نشائد.
نشیر
[نَ] (ع اِ) ازار (منتهی الارب) (آنندراج) (متن اللغه) مئزر (متن اللغه)( 1)(المنجد) ازار که دختران پوشند || کمربند و منطقه (ناظم الاطباء)( 2 ||) کشت که به دست چینند و فراهم آرند و دیاس نکنند (منتهی الارب) زراعتی که جمع شده باشد و آن را به پا نکوبند و...
نشیره
[نَ رَ / رِ] (اِ) کندر (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
نشیش
[نَ] (ع اِ) آواز جوشش آب و دیگ و جز آن (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) آواز آب و جز آن چون بجوشد (از المنجد) (از اقرب الموارد) بانگ جوشیدن دیگ و بانگ سبوی (مهذب الاسماء) بانگ غلیان دیگ (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) آواز آب چون بجوشد آواز...
نشیشه
[نَ شَ] (ع ص) زمین شور که هیچ نرویاند (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
نشیص
[نَ] (ع ص، اِ) نیزهء راست ایستاده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) رُمح منتصب (متن اللغه) نشوص (از اقرب الموارد) (المنجد) رجوع به نشوص شود || آرد که در آن خمیر اندازند و نان پزند پیش از نیکو شدن خمیر (منتهی الارب)( 1) خمیری که نیک برنیامده باشد و از آن...
نشیط
[نَ] (ع ص) شادمان (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) بانشاط (از المنجد) (از اقرب الموارد) ضد کسلان ج، نِشاط، نَشاطی|| خداوند ستور شادمان، یا مردی که اهلش شادمان باشند (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) مردی که اهل و عیالش یا ستورانش سرخوش باشند (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه)...
نشیط
[نَ] (اِخ) نام مردی بنّا که در بصره برای زیاد ساختمانی بنا کرد و قبل از اتمام آن فرار کرد و به مرو رفت و هرگاه به زیاد می گفتند بنا را تمام ساز می گفت: حتی یرجع النشیط من مرو [ باشد تا نشیط از مرو برگردد ] و...
نشیطه
[نَ طَ] (ع ص) تأنیث نشیط است رجوع به نشیط شود (|| اِ) آنچه غازیان در راه یابند از غنیمت پیش از آن که به ساحت قوم که جای مقصود است برسند (منتهی الارب) (آنندراج) غنیمتی که غازیان پیش از رسیدن به جایگاه مقصوده، در عرض راه یابند (از المنجد)...
نشیطه
[نَ طَ] (از ع، اِ) غنیمتی که به دست غازیان افتد پیش از رسیدن به مقصود (ناظم الاطباء) نشیطه رجوع به نشیطه شود.
نشیل
[نَ] (ع اِ) گوشت پاره ای که از دیگ بدون کفگیر با دست برآرند (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) گوشت پاره ای که از دیگ به یک کفگیر [ ؟ ] به دست برگیرند (منتهی الارب) (آنندراج ||) گوشت بی توابل پخته (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد)...
نشیل
( [نَ] (ص) آویزان و آویخته شده معلق شده (ناظم الاطباء) نشل (شعوری ج 2 ص 388.
نشیله
شود « گوشت بی توابل پخته » [نَ لَ] (ع اِ) گوشتابه (یادداشت مؤلف) رجوع به نشیل به معنی.
نشیم
[نِ] (اِ)( 1) نشیمن (برهان قاطع) (آنندراج) (جهانگیری) (انجمن آرا) جا و مقام نشستن (از برهان قاطع) محل و مقام نشستن آدمی و طیور (آنندراج) (انجمن آرا) جای و مکان نشستن توقفگاه (ناظم الاطباء) مخفف نشیمن آشیانه آرامگاه (غیاث اللغات) نشینه مخفف آن است (انجمن آرا) (آنندراج) : ز یأجوج...
نشیمن
[نِ مَ] (اِ) جای مقام (صحاح الفرس) (آنندراج) جایگاه قرارگاه (ناظم الاطباء) جای نشستن جای اقامت : مر او را به هر بوم دشمن نماند بدی را به گیتی نشیمن نماندفردوسی صدری که دایم از پی تفویض کسب ملک خاک درش ملوک جهان را نشیمن است انوری - اطاق نشیمن؛...
نشیمند دیو
[نِ مَ دِ وْ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) نشیمن دیو عالم دنیا (ناظم الاطباء) رجوع به نشیمن دیو شود.
