نشنیدن
[نَ شِ دَ / نَ دَ] (مص منفی)استماع نکردن مقابل شنیدن || نپذیرفتن قبول نکردن : به آواز گفتند ما با توایم ز تو بگذرد پند کس نشنویمفردوسی.
نشنیدنی
[نَ شِ دَ / نَ دَ] (ص لیاقت)چیزی که قابل و لایق شنیدن نباشد (ناظم الاطباء) مقابل شنیدنی.
نشنیده
[نَ شِ دَ / دَ / نَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) شنیده ناشده || آن که نمیشنود || گوش نداده گوشزد نشده (ناظم الاطباء).
نشنیده گرفتن
[نَ شِ دَ / دِ گِ رِ تَ](مص مرکب) تظاهر به ناشنیدن کردن بدان توجه و عنایت نکردن نپذیرفتن قبول نکردن.
نشو
[نَشْوْ] (از ع، مص)( 1) پیدا شدن (غیاث اللغات) (آنندراج) پیداشدگی (ناظم الاطباء ||) روییدن و بالیدن (از غیاث اللغات) (آنندراج) بزرگ شدن و بالیدن (از معجم متن اللغه) نَشوَه (معجم متن اللغه) نشوء : چو مشک نافه در نشو گیاهی پس از سرخی همی گیرد سیاهینظامی در آن ساعت...
نشو
[نَشْوْ] (ع مص) مست گردیدن (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد) نَشوَه نُشوَه نِشوَه (المنجد) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد ||) باربار بازگشتن بر چیز (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) معاوده کردن بر چیزی هر بار پس از دفعهء دیگر (از اقرب الموارد): نشا بالشی...
نشو
[نُ] (ص) هموار صاف و ساده لغزنده و نرم و بی خشونت و بی درشتی (از برهان قاطع) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) نَسَو (یادداشت مؤلف) رجوع به نَسَو شود.
نشو
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان کالج بخش مرکزی شهرستان نوشهر (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3.
نشوا
[نَشْ] (اِ) آلوی بری || نام میوهء ترش مزهء دیگری است (از ناظم الاطباء) (اشتینگاس).
نشوء
[نُ] (ع مص) نشأه (از منتهی الارب) بربالیدن (تاج المصادر بیهقی) گوالیدن (صراح) (آنندراج) بالیدن کودک (زوزنی) جوان گشتن (آنندراج) جوان گشتن و به حد ادراک رسیدن طفل (از المنجد) بالیدن و به شباب رسیدن و در حقیقت از حد صبی گذشتن و به سن ادراک رسیدن طفل (از اقرب...
نشواد
[نَشْ] (اِخ) نام پهلوانی تورانی است (ناظم الاطباء).
نشوار
[نِشْ] (معرب، مص) کلمهء فارسی معرب است گذاشتن ستور اندکی از علف (از منتهی الارب) باقی گذاشتن حیوان از علف خود (از اقرب الموارد) معرب نشخوار است (|| اِ) کلمهء فارسی معرب است به معنی آنچه از کاه و علف که ستور در آخور باقی میگذارند (از ناظم الاطباء) (از...
نشوار
[نُشْ] (اِ) نشخوار (جهانگیری) رجوع به نِشْوار شود.
نشواره
[نِشْ رَ / رِ] (اِ) کدر سایه ظل (ناظم الاطباء) و نیز رجوع به اشتینگاس شود.
نشوان
[نَشْ] (ع ص) مست (از منتهی الارب) (دهار) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (از معجم متن اللغه) (از ناظم الاطباء) سکران (المنجد) (اقرب الموارد) نشیان (معجم متن اللغه) (آنندراج) و تأنیث آن نشوی است (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه).
نشوان
[نَ] (اِخ) ابن سعیدالیمنی الحمیری مکنی به ابوسعید( 1) یا ابوالحسن( 2) فقیه و ادیب و شاعر و لغوی قرن ششم یمن است بر عده ای از قلاع یمن تسلط یافت و به سال 537 ه ق درگذشت (از معجم المؤلفین ج 13 ص 86 ) (الاعلام زرکلی ص...
نشوب
[نُ] (ع مص) بسته شدن و درآویختن (آنندراج) بسته شدن در چیزی (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) نشب (منتهی الارب) رجوع به نَشب شود (|| اِ) جِ نَشَب رجوع به نَشَب شود.
نشوت
[نَشْ وَ] (ع مص) نشوه رجوع به نَشْوَه شود.
نشوح
[نَ] (ع اِ) آب اندک (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) آب قلیل (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از المنجد ||) گفته اند: شراب (از منتهی الارب (||) ص) مست سکران (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از المنجد) ج، نُشُح.
نشوح
[نُ] (ع مص) نشح رجوع به نَشح شود.
