نجی ء
[نَ جِءْ] (ع ص) بدچشم سخت چشم زخم رساننده (منتهی الارب) (از آنندراج) (اقرب الموارد) نجؤ نجی ء نجوء (از آنندراج): نجی ءالعین؛ خبیث العین بدچشم (از المنجد).
نجی ء
[نَ] (ع ص) بدچشم سخت چشم زخم رساننده (منتهی الارب) (اقرب الموارد) نجِی ء رجوع به نجی ء [ نَ جِءْ ]شود.
نجی الرحمن
[نَ جی یُرْ رَ ما] (اِخ) لقب موسی کلیم الله است (یادداشت مؤلف).
نجی الله
[نَ جی یُلْ لاه] (اِخ) لقب نوح پیغامبر است رجوع به نوح شود.
نجیب
[نَ] (ع ص) مرد اصیل و شریف (آنندراج) (غیاث اللغات) جوانمرد (منتهی الارب) بزرگ و گرامی گوهر (منتهی الارب) عطود عطید (منتهی الارب) گوهری (مجمل) (زوزنی) مرد گوهری و پرمایه (دهار) گهری (زوزنی) نژاده (مفاتیح) کریم حسیب (از اقرب الموارد) شخصی که از خانوادهء خوب باشد شخص باحسب و دارای...
نجیبای استرآبادی
[نَ با یِ اِ تَ] (اِخ)از شاعران قرن یازدهم هجری است او راست: غبار راه گشتم سرمه گشتم توتیا گشتم به چندین رنگ گشتم تا به ( چشمش آشنا گشتم (از تذکرهء نصرآبادی ص 327 ) (صبح گلشن ص 50 ) (قاموس الاعلام ج 6.
نجیبای اصفهانی
[نَ با یِ اِ فَ] (اِخ)فرزند حاجی امین از شاعران قرن یازدهم هجری اصفهان و معاصر نصرآبادی است او راست: زهی ز روی تو روشن چراغ کوکبها سیاه روزی زلف تو رونق شبها ز آب بحر صدف شد به قطره ای قانع چه سود عشرت عالم به تنگ مشربها دارم...
نجیبای شیرازی
در کمال شکستگی و خاموشی در ظاهر بود به » [نَ با یِ شی] (اِخ) از شاعران قرن یازدهم هجری است و به روایت نصرآبادی و در همانجا درگذشت او راست: در کنار لاله رخساران « اصفهان آمده در خدمت آخوند ملا عبدالحسن ربطی به هم رسانید گلشن زاد و...
نجیب اصفهانی
[نَ بِ اِ فَ] (اِخ)نجیب الدین رجوع به زرگر اصفهانی شود.
نجیب الاطراف
[نَ بُلْ اَ] (ع ص مرکب)که اجداد و پدران مادری و پدری نجیب دارد نجیب زاد اصیل.
نجیب الدین
[نَ بُدْ دی] (اِخ)بهاءالملک وی از طرف سلطان محمد خورازمشاه حکومت مرو داشت و چون در فتنهء تاتار مغولان قصد مرو کردند، شهر را رها کرده به قلعه ای پناهنده شد و سپس به مازندران رفت و مغولان را به تسخیر مرو [ که مجدداً به دست مجیرالملک شرف الدین...
نجیب الدین
1) - تاریخ مغول تألیف عباس اقبال ) ( [نَ بُدْ دی] (اِخ)(خواجه) وی مدتی وزیر سلطان اویس ایلکانی فرمانروای بغداد بود( 1 ص 458.
نجیب الدین
[نَ بُدْ دی] (اِخ) (شیخ) علی بن بزغش از عرفای قرن هفتم هجری است پدرش از شام به شیراز آمد و در آنجا توطن و ازدواج کرد و نجیب الدین در شیراز تولد یافت پس از تحصیل مقدمات علوم بر اثر رؤیائی به سفر حجاز رفت و به خدمت شیخ...
نجیب الدین
[نَ بُدْ دی] (اِخ) علی بن محمدجبل عاملی از فقها و محدثان و شعرای امامیهء عرب است او راست: 1- حساب الخطأین 2- شرح اثناعشریهء صاحب معالم 3- رحلهء منظوم وی در قرن یازدهم هجری میزیسته (از ریحانه الادب ج 4 ص 176 ) و نیز رجوع به امل الامل...
نجیب الدین
[نَ بُدْ دی] (اِخ) محمد بن علی سمرقندی، ملقب به نجیب الدین و مکنی به ابوحامد از دانشمندان عهد خوارزمشاهی و معاصر امام فخرالدین رازی است وی کتاب الاسباب و العلامات را در علم طب و فن معالجه با استفاده از معالجات بقراط و قانون ابن سینا و کتابهای دیگر...
نجیب الدین جرفادقانی
[نَ بُدْ دی نِ جُ دِ] (اِخ) رجوع به نجیب الدین گلپایگانی شود.
نجیب الدین کحال
[نَ بُدْ دی نِ کَ حْ حا] (اِخ) وی از یهودیان متعصب عهد سلطنت ارغون خان مغول بود سعدالدوله وزیر یهودی ارغون خان که میخواست کعبه را بتخانه کند نجیب الدین را مأمور کرد به خراسان رَوَد و دویست تن از اعیان خراسان را بکشد اما با مرگ ناگهانی ارغون...
نجیب الدین گلپایگانی
[نَ بُدْ دی نِ گُ یَ] (اِخ) از شاعران قصیده سرای قرن پنجم هجری است وی در خدمت خواجه نظام الملک میزیسته و نایب شرف از « بشروهند » الملک صاحب دیوان خواجه بوده است( 1)، و به روایت حمدالله مستوفی در آخر عهد سلاجقه درگذشته و کتاب منظومات اوست(...
نجیب الطرفین
[نَ بُطْ طَ رَ فَ] (ع ص مرکب) آنکه از طرف پدر و مادر هر دو گرامی نژاد باشد (ناظم الاطباء).
نجیب زاد
[نَ] (ن مف مرکب، ص مرکب)نجیب زاده رجوع به نجیب زاده شود.
