نجوع
[نُ]( 1) (ع مص) مدید خورانیدن ستور را (از منتهی الارب) (آنندراج) آردآب خورانیدن به ستور (ناظم الاطباء) نجوع خورانیدن شتر را (اقرب الموارد ||) گواریدن طعام (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) گواریدن گوارا شدن || اثر کردن علف در ستور و سخن و پند و خطاب در مردم...
نجوم
[نُ] (ع اِ) جِ نجم انجم ستارگان : مجره چون ضیا که اندراوفتد به روزن و نجوم او هبای او منوچهری آسمان و تن از ایشان در جهان پیدا شود تا نجوم فضل را می مرکز مروا شود ناصرخسرو گرد معسکرت فلک ساخت حنوط اختران زآنکه نجوم ملک را شاه...
نجوم اخذ
[نُ مِ اَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) رجوع به نجوم الاخذ و اخذ شود.
نجوم الاخذ
[نُ مُلْ اَ] (ع اِ مرکب)منزل های ماه است، یا شهاب که بدان مسترقین سمع را میزنند منازل قمر (از محیط المحیط) رجوع به اخذ شود.
نجوم دان
[نُ] (نف مرکب) عارف به علم نجوم رجوع به نجوم شود.
نجوم دانی
[نُ] (حامص مرکب) علم نجوم دانستن رجوع به نجوم شود.
نجومی
[نُ] (ص نسبی) منسوب به نجوم است منسوب به علم نجوم (ناظم الاطباء ||) منجم نجوم دان : ز رومی و هندی و از پارسی نجومی و گر مردم هندسیفردوسی - ساعت نجومی؛ ظاهراً ساعت منقسم به شصت دقیقه (یادداشت مؤلف) : و آب بسیار ایستاده ( بود [ و...
نجومی
[نُ] (اِخ) (مولانا حاجی) امیر علیشیر نوائی در مجالس النفایس او را لاابالی و ناپاک و مایل به هزل دانسته و این مطلع را به نامش ثبت کرده است: باز عید آمد بیا جانا که قربانت شوم همچو چشم گوسفند مرده حیرانت شوم و حکیم شاه محمد قزوینی مترجم و...
نجومی کاشانی
در فن نجوم و وقت ساعت سازی قدرت بسیار داشته چنانچه وقت ساعتی در کاشان » [نُ یِ] (اِخ) ملا غیاث به روایت نصرآبادی ساخته طبع نظمی هم داشت، جهت قاضی اران که از قرای کاشان است و نهایت کراهت منظر داشته این قطعه را گفته: طرفه قومند مردم اران...
نجوه
[نَجْ وَ] (ع اِ) زمین بلند (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (از فرهنگ وصاف) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) جای بلند (دستوراللغه ||) پشته (ناظم الاطباء) بالا (مهذب الاسماء) ج، نِجاء || گوئی: انک من الامر بنجوه؛ چون دور باشد از آن و برکنار و سالم باشد (اقرب الموارد) یقال: انه...
نجوی
[نَجْ وا] (ع اِ) راز (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات) (نصاب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (ملخص اللغات حسن خطیب) (ترجمان علامهء جرجانی) سِر (از اقرب الموارد) (المنجد) ج، نَجاوی || سرگوشی پچ پچ بیخ گوشی تنگ گوشی درگوشی (یادداشت مؤلف) : گاه به نجوی به اهل بزم سراید کاین سر...
نجویدنی
[نَ جَ دَ] (ص لیاقت) که جویدنی نیست که قابل جویدن نیست مقابل جویدنی.
نجویده
[نَ جَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناجویده مقابل جویده (|| ق مرکب) بی آنکه جویده باشد.
نجوی کردن
[نَجْ وا کَ دَ] (مص مرکب) راز کردن (زمخشری) راز گفتن (یادداشت مؤلف) رجوع به نجوی شود || به راز گفتن آهسته گفتن تنگ گوش گفتن زیرگوشی گفتن یواشکی گفتن بیخ گوش کسی زمزمه کردن (یادداشت مؤلف) رجوع به نجوی شود.
نجه
[نَجْهْ] (ع مص) دور کردن و راندن کسی را از حاجتش (از ناظم الاطباء) به ناخوشی استقبال کردن و راندن کسی را از حاجتش، یا به زشت ترین وجهی رد کردن کسی را (از المنجد) (از اقرب الموارد) راندن (یادداشت مؤلف) و فی الحدیث: بعدما نجهها عمر؛ یعنی پس از...
نجی
[نَ] (از ع، ص) بدچشم سخت چشم زخم رساننده نجی ء (ناظم الاطباء ||) همراز (ناظم الاطبا) رجوع به نَجیّ شود (|| اِ) راز (ناظم الاطباء) رجوع به نَجیّ شود.
نجی
[نَ جی ی] (ع اِ) راز (منتهی الارب) (آنندراج) سِر (اقرب الموارد) (المنجد) ج، انجیه (|| ص) همراز (مهذب الاسماء) ( (ترجمان علامهء جرجانی) (دهار) (دستور اللغه) همراز کسی (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) که با او راز گوئی( 1 (از اقرب الموارد) (از المنجد) : گشت نام آن...
نجی
[نَ جی ی] (اِخ) لقب نوح پیغامبر است مخفف نجی الله است رجوع به نجی الله شود.
نجی
[نَ جی ی] (اِخ) لقب موسی پیغامبر (مهذب الاسماء) رجوع به نجی الرحمن شود.
نجی
[نُ] (اِخ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش رزاب شهرستان سنندج، در 21 هزارگزی مشرق رزاب و 8 هزارگزی مغرب آویهنگ، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 150 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و توتون و لبنیات و ( میوه ها و شغل اهالی زراعت...
