نجیل
[نَ] (ع اِ) هرم که نوعی از گیاه شور است و برگ شکستهء آن (منتهی الارب) (آنندراج ||) نجیر گزمازج ثمره الطرفاء (از برهان قاطع) (از آنندراج) گزمازه بار درخت گز (ناظم الاطباء) نجم نجیر ثیل اغرسطس( 1) (یادداشت مؤلف) رستنی است که نجلیات از قصیل آن بود و ریشه...
نجیه
[نَ جی یَ] (ع ص) تأنیثِ نجی رجوع به نجی شود || ناقه نجیه؛ ماده شتر تیزرو (ناظم الاطباء).
نچ
[نُ / نُچ چ] (اِ صوت) نه! (آنندراج از گل کشتی) در تداول کودکان، بیشتر به مزاح، نه! لا! (یادداشت مؤلف).
نچاس
[نَ] (اِ) درخت چوب پنبه که در گرفتن در بطری ها به کار میبرند(؟) (ناظم الاطباء).
نچاق
[نَ] (اِ) نام سلاحی است (غیاث اللغات) (آنندراج) رجوع به نجق شود.
نچالنک
[نَ نِ] (روسی، اِ) رئیس محل (ناظم الاطباء).
نچرانده
[نَ چَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل چرانده رجوع به چرانده شود || ناچرانده ناچرانیده مرتعی بکر و دست نخورده که اغنام در آن نچریده باشند.
نچسب
[نَ چَ] (نف) ناچسب ناچسبنده که نمی چسبد || نادلپسند نادلنشین || سمج مُصِرّ.
نچسبی
[نَ چَ] (حامص مرکب) نچسبیدن || سماجت اصرار بی جا و بی مزه بی مزگی صفت آدم نچسب - نچسبی کردن؛ به سماجت و پافشاری بی جا خود را لوس و بی ارج کردن اصرار ورزیدن.
نچسبیدن
[نَ چَ دَ] (مص منفی) مقابل چسبیدن رجوع به چسبیدن شود || دلپذیر نیامدن موافق طبع نبودن.
نچسبیدنی
[نَ چَ دَ] (ص لیاقت) که چسبیدنی نیست که نمی چسبد مقابل چسبیدنی || نامطبوع ناملایم.
نچسبیده
[نَ چَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)مقابل چسبیده.
نچق
[نَ چِ] (اِخ) دهی است از دهستان دیزمار غربی در بخش ورزقان شهرستان اهر، در 43 هزارگزی شمال غربی ورزقان و 30 هزارگزی جادهء تبریز به اهر در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 175 تن سکنه دارد آبش از چشمه و محصولش غلات ( و سردرختی و حبوبات...
نچک
[نَ چَ] (اِ) نوعی از تبرزین (برهان قاطع) (جهانگیری) (ناظم الاطباء) نجک نجق نوعی از سلاح (برهان قاطع ||) بعضی گویند تبری باشد که بدان هیزم شکنند (برهان قاطع).
نچلنیک
[نَ چَ] (روسی، اِ) رئیس محل (ناظم الاطباء).
نچلنیک نشین
[نَ چَ نِ] (اِ مرکب) محل نشیمن و کرسی رئیس محل (ناظم الاطباء) رجوع به نچلنیک شود.
نچ نچ
[نُ نُ] (اِ صوت) صدائی که به علامت تأسف از کار ناخوشایند یا غیرمنتظری که دیگری کرده است از دهان برآرند، یا هنگامی که بخواهند از تأیید کار و سخن کسی سر باززنند.
نچ نچ کردن
[نُ نُ کَ دَ] (مص مرکب)در تداول، تأسف خوردن بر کاری که دیگری کرده است و تأیید نکردن آن || مِن مِن کردن خرده گیری کردن.
نچی
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش مریوان شهرستان سنندج، در 23 هزارگزی شمال دژ شاهپور و 5 هزارگزی مرز ایران و عراق، در دامنهء سردسیری واقع است و 170 تن سکنه دارد آبش از چشمه و محصولش غلات و توتون و لبنیات و شغل اهالی ( زراعت است...
نچیدنی
[نَ دَ] (ص لیاقت) که ازدرِ چیدن نیست که برای چیدن نیست مقابل چیدنی.
