نچیده
[نَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) ناچیده چیده ناشده : اندوه گل نچیده میداشت پاس در ناخریده میداشتنظامی.
نچیز
[نَ] (ص مرکب) ناچیز لاشی ء : جان پرمایه همی چون بفروشی به نچیز چیز پرمایه همان به که به ارزان ندهی ناصرخسرو|| معدوم فانی عدم : مپندار جان را که گردد نچیز که هرگز نچیز او نگردد بنیزاسدی در تمام معانی رجوع به ناچیز شود.
نح
[نَح ح] (ع مص) برانگیختن شتر را (از منتهی الارب) برانگیختن شتر را در سیر (از اقرب الموارد).
نحاء
[نِ] (ع اِ) جِ نحی رجوع به نحی [ نَ / نِ / نُ ] شود.
نحائر
[نَ ءِ] (ع ص، اِ) جِ نحیر رجوع به نحیر شود || جِ نحیره رجوع به نحیره شود.
نحائز
[نَ ءِ] (ع اِ) جِ نحیزه رجوع به نحیزه شود.
نحائص
[نَ ءِ] (ع ص، اِ) جِ نحوص رجوع به نحوص شود.
نحاب
[نُ] (ع مص) سرفیدن یا سرفیدن شتر (از منتهی الارب) (از آنندراج) سرفهء اشتر (مهذب الاسما) (از اقرب الموارد) نحب رجوع به نحب شود.
نحات
[نَ] (ع اِ) سرشت (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) طبیعت (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
نحات
[نُ] (ع اِ) نحاه رجوع به نحاه شود.
نحات
[نَحْ حا] (ع ص) تراشنده (مهذب الاسما) چوب تراش تراشندهء چوب (یادداشت مؤلف).
نحاته
[نُ تَ] (ع اِ) تراشه (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) آنچه از چیز تراشیده شده بیرون ریزد (اقرب الموارد) تراشش چوب (مهذب الاسما) برایه (اقرب الموارد).
نحاحه
[نَ حَ] (ع اِمص) شکیبائی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) صبر (اقرب الموارد)( 1)جوانمردی( 2) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) سخاء (اقرب الموارد ||) زُفتی( 3)(منتهی الارب) (ناظم الاطباء) بخل (اقرب الموارد) ( 1) - در تاج العروس آرد: اخشی أن یکون هذا مصحفاً عن النجاجه بالجیم ( 2) - از اضداد...
نحار
[نَحْ حا] (ع ص) اشترکش (مهذب الاسما).
نحاریر
[نَ] (ع ص، اِ) دانشمندان و زیرکان جِ نحریر (از آنندراج) (از غیاث اللغات) : و مدرسان از نحاریر علمای عصر (جهانگشای جوینی) رجوع به نحریر شود.
نحاز
1) - در مآخذ دیگر دیده نشد ) ( [نَ] (ع اِ) ناحیهء دراز از کشور (ناظم الاطباء)( 1.
نحاز
[نُ] (ع اِ) سرفهء شتر، یا بیمارئی است در شُش شتر که بدان سرفهء سخت عارض شود آن را (منتهی الارب) (آنندراج) بیماری که در شش شتر پدید آمده و سرفهء سخت کند (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) اصل و نژاد (منتهی الارب) رجوع به نحاز [ نِ /...
نحاز
[نِ / نُ] (ع اِ) اصل و نژاد (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) اصل (اقرب الموارد).
نحاس
[نَ / نِ / نُ] (ع اِ) مس (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسما) (مفاتیح) به فارسی مس نامند و نوعی که در معدن متکون می شود مس رست گویند و روی عبارت از اوست، و به عربی صفر و به یونانی طالیقون نامند و...
نحاس
[نِ] (اِ) پاره های چرمی که در میان تخت کفش میگذارند تا آب در آن نفوذ نکند (ناظم الاطباء).
