نامی اصفهانی
[یِ اِ فَ] (اِخ) مرتضی قلی خان، متخلص به نامی از معاصران و منشیان عهد شاه عباس کبیر است وی به دوران سلطنت اکبرشاه رخت عزیمت به هند کشید و در همانجا درگذشت او راست: گر غبار گلشن کویت به چشم ما رسد پنجهء مژگان زند گل بر سر دستار...
نامی اصفهانی
[یِ اِ فَ] (اِخ) نورانی خباز، متخلص به نامی او راست: در عشق توام گشته دل و جان دشمن ای در طلبت پای به دامان دشمن در ( دست مرا دشمن و در جان دشمن وز دست تو دستم به گریبان دشمن (از صبح گلشن ص 503 ) (قاموس الاعلام...
نامی بدایونی
( [یِ بَ] (اِخ) عبدالغنی بدایونی، متخلص به نامی از پارسی گویان قرن سیزدهم هندوستان است و به روایت مؤلف صبح گلشن( 1 در جبل پورهند به خدمت انگلیسان مشغول بوده است او راست: مرا بر سینه صد داغ است و باور نیست جانان را مسلمانان از این غم چاک...
نامی بکری
[یِ بَ] (اِخ) میر محمد معصوم ترمدی بکری رجوع به نامی ترمدی شود.
نامی تبریزی
[یِ تَ] (اِخ) از سخنوران قرن دهم تبریز است سام میرزا صفوی( 1) این بیت را از وی نقل کرده است: ای خوش آن ساقی که ما را - ( جام بیهوشی دهد تا ز غمها یک نفس ما را فراموشی دهد و رجوع به دانشمندان و سخن سرایان آذربایجان...
نامی ترمدی
[یِ تَ مَ] (اِخ) (میر خان) محمدمعصوم بن میر سیدصفائی ترمدی بکری( 1) از شاعران اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم است رفته و « از طرف اکبرپادشاه به سفارت پیش شاه عباس ماضی » متوطن بهکر هندستان بوده است و « شمع انجمن » وی به روایت مؤلف...
نامی تهرانی
شعرش بغایت رنگین و متین است و در اثنای جوانی به » [یِ تِ] (اِخ) (ملا) افضل، متخلص به نامی به روایت سام میرزا صفوی او راست: پیش مردم چند لافم کز سگانم یار را آنچنان « مفاجا درگذشت، مردم را گمان بود که نوربخشیه او را تسمیم نموده اند...
نامیختن
[تَ] (مص منفی) نیامیختن ناآمیختن مقابل آمیختن || نه میختن نشاشیدن مقابل میختن.
نامیختنی
[تَ] (ص لیاقت) ناآمیختنی که درخور آمیختن نیست مقابل آمیختنی.
نامیخته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب)نیامیخته خالص غیرمخلوط ناآمیخته مقابل آمیخته رجوع به آمیخته شود || مقابل میخته رجوع به میخته شود.
نامی خلجستانی
در عهد » : [یِ خَ لَ جِ] (اِخ)(میرزا) عبدالله، متخلص به نامی از شاعران قرن سیزدهم و معاصر با محمدشاه قاجار است هدایت آرد دولت خاقان مغفور محمدشاه به دارالخلافهء تهران آمده و در خدمت وزیر فاضل حاجی میرزا آقاسی ایروانی معروف گردیده به بعضی خدمات دیوان مکلف شد...
نامی خیرآبادی
[یِ خَ] (اِخ) (مولوی حاجی) تراب علی، متخلص به نامی از پارسی گویان هند است و به روایت مؤلف تذکرهء نتایج الافکار: در خیرآباد لکهنو تولد یافت، سپس به کلکته رفت و از آنجا سفری به ایران و عربستان کرد و سرانجام به مدرس بازگشت و به سال 1241 ه...
نامیدن
[دَ] (مص) (از: نام + یدن، پسوند مصدری) پهلوی: نامینیتن( 1) (نام گذاشتن) (حاشیهء برهان قاطع چ معین)( 2) نام گذاشتن (فرهنگ نظام) اسم گذاشتن (ناظم الاطباء) تسمیه نام نهادن موسوم کردن نام دادن || کسی را به نام خواندن احضار کردن (حاشیهء برهان قاطع چ معین) طلب کردنخواندن بانگ...
نامیدنی
[دَ] (ص لیاقت) قابل نامیدن رجوع به نامیدن شود.
نامیده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) موسوم (یادداشت مؤلف ||) مترجم (یادداشت مؤلف).
نامی دهلوی
[یِ دِ لَ] (اِخ) بلدیوسنگهء دهلوی از پارسی گویان هند است و مؤلف تذکرهء نگارستان سخن این بیت را از او آورده است: آن 1) - از نگارستان سخن ص 117 ) ( رند خردسوزم کز مستی و مدهوشی در کعبه پرستم بت، در دیر نماز آرم( 1.
نامیدی
(حامص مرکب) ناامیدی نومیدی یأس ناامیدواری : چندین آژنگ نامیدی را در پیشانی مه آرید، آن چوب خشک اگر آژنگ نامیدی ها پرده بر پرده بر پوست او افتاده است، اما چون فصل بهار می آید تازگیش میدهیم (کتاب المعارف).
نام یزدان خواندن
[مِ یَ خوا / خا دَ](مص مرکب) نام یزدان خواندن بر کسی، رفع چشم بد یا اظهار تحسین و اعجاب را نام خدا بر زبان آوردن، نظیر: ماشاالله! چشم بد دور! نام خدا! : گوان را به تخت کئی برنشاند بر ایشان همه نام یزدان بخواندفردوسی به رستم نیا در...
نامیزیدنی
[دَ] (ص لیاقت) ناآمیزیدنی ناآمیختنی که قابل آمیختن و آمیزش نیست.
نامی سبزواری
[یِ سَ] (اِخ) در قرن نهم میزیسته است و تفنن را شعری میگفته امیر علیشیر نوائی وی را چنین توصیف کرده است: در صنعت خط و انشا بی مثل و نظیر است و جوانی صافی دل و روشن ضمیر ولیکن بسی خودپسند است و به قید خودپسندی دربند( 1) او...
