نژ
با شاهد بدین معنی آمده است (حاشیهء « تزه » [نَ] (اِ) دندانهء کلید (برهان قاطع) (جهانگیری) (ناظم الاطباء) در لغت فرس اسدی برهان قاطع چ معین) رجوع به تزه و تژه شود || بیرون کشندهء چیزی (برهان قاطع) (آنندراج) هرآنچه چیزی را بدان بیرون کشند (ناظم الاطباء) رجوع به...
نژاد
[نِ] (اِ)( 1) اصل (لغت فرس اسدی) (غیاث اللغات) (جهانگیری) (تفلیسی) (صحاح الفرس) (زمخشری) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام) نسب (لغت فرس اسدی) (غیاث اللغات) (جهانگیری) (صحاح الفرس) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام) گوهر (صحاح الفرس) خاندان تخمه نسل (ناظم الاطباء) نَجْر نجار نِسْبه نُسْبه جوهر...
نژاد
[نِ] (اِخ) محمدعلی (خان)، فرزند اصلان خان گرجی از رجال عهد محمدشاه قاجار است و از طرف وی به سفارت به هند رفته است طبع شعری داشته او راست: گر رفیق منی ای درد و بلا بسم الله سفر وادی عشق است بیا بسم الله (از قاموس الاعلام ج 6...
نژادشناسی
[نِ شِ] (حامص مرکب) نژاد شناختن عمل نژادشناس || علمی است که احوال ملل مختلف را شرح داده، از استعداد هر قوم گفتگو می کند (لغات فرهنگستان).
نژاده
[نِ دَ / دِ] (اِ) نژاد (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (آنندراج) اصل نسب (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) خاندان (ناظم الاطباء) : مکین دولت و در مرتبت گرفته مکان ملک نژاده و اندر مکان ملک مکینفرخی آزرده این و آن به حذر از من گفتی مگر نژادهء تنینم ناصرخسرو (دیوان...
نژادی
[نِ] (ص نسبی) نژاده اصیل صاحب اصل و نسب گرامی نسب نجیب گهری دارای اصالت : چو آمد به آرامگاه از نخست فراوان زنان نژادی بجستفردوسی.
نژد
[نِ] (ص)( 1) اندوهگین حزین || مرد بزرگ و استاد || خداوند || حارس نگهبان (ناظم الاطباء) (اشتنگاس) ( 1) - شاید این کلمه تصحیفی از نجید عربی باشد.
نژغار
[نَ] (اِ) بانگ نعره (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اوبهی) (شعوری) فریاد (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) صدای بلند (شعوری) مصحف ژغار و زغار است (حاشیهء برهان قاطع چ معین) رجوع به ژغار و زغار شود.
نژم
[نِ / نُ]( 1) (اِ) بخاری که در هوای زمستان به صبح پدید آید (غیاث اللغات) (از رشیدی) میغ و آن بخاری باشد تاریک و ملاصق زمین که عربان ضباب خوانند (از برهان قاطع) بخاری که در هوای زمستان پدید آید و اطراف زمین را تیره کند و آن را...
نژمار
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان بالک بخش مریوان شهرستان سنندج، در 13 هزارگزی جنوب دژشاهپور و 3هزارگزی مشرق راه مریوان به رزآب، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 400 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات و ( لبنیات و توتون و شغل اهالی زراعت...
نژمند
[نِ مَ] (ص) محترم بزرگوار (ناظم الاطباء) (اشتنگاس) بامهابت (از شعوری) : آن یکی نژمند صاحب عز و جاه هوشمند و عاقل و ( پرانتباه (؟) میرنظمی (از شعوری ||) پریشان دلتنگ غمگین (ناظم الاطباء) (اشتنگاس) غصه دار (از شعوری ص 399.
نژمودن
[نَ دَ] (مص) کف گرفتن و صاف نمودن تصفیه کردن (ناظم الاطباء) (اشتنگاس).
نژند
[نِ / نَ ژَ] (ص)( 1) اندوهگین (غیاث اللغات) (جهانگیری) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) غمناک (لغت فرس اسدی) (برهان قاطع) (انجمن آرا) افسرده (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (جهانگیری) پژمرده فرومانده (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (لغت فرس اسدی) غمگین چهره (لغت فرس اسدی) (فرهنگ نظام) غمگین (ناظم الاطباء) فرمگن فرمگین...
نژنداختر
[نِ / نَ ژَ اَ تَ] (ص مرکب)بی طالع بدطالع بدبخت : چنین گفت خسرو که بسیارگوی نژنداختری بایدم سرخ مویفردوسی رجوع به نژند شود.
نژندی
[نِ / نَ ژَ] (حامص) غمگینی دل گرفتگی ملالت افسردگی اندوه (ناظم الاطباء) غم ملال نژند بودن : درستی و هم دردمندی بود گهی خوشی و گه نژندی بودفردوسی سلیح و سپاه و درم پیش تست نژندی به جان بداندیش تستفردوسی نژندی و هم شادمانی ز تست انوشه دلیری که...
نژنک
[نَ نَ]( 1) (اِ) دام تله (از اوبهی) (جهانگیری) (انجمن آرا) دام و تله که حیوانات را بدان گیرند (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) ( 1) - در جهانگیری با اول مفتوح و در برهان قاطع به فتح اول و سوم [ نَ نَ ] بر وزن نغزک و در...
نژنگ
[نَ ژَ] (اِ) دام تله (فرهنگ نظام) (از جهانگیری) (از انجمن آرا).
نژو
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان نمشیر( 1)بخش بانهء شهرستان سقز، در 14 هزارگزی شمال بانه و یک هزارگزی شمال شوی، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است آبش از چشمه، محصولش غلات و توتون و ارزن و لبنیات و میوه های جنگلی، شغل اهالی 1) - این ده در وسط...
نژوا
( [نِژْ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان ملکاری بخش سردشت شهرستان مهاباد (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4.
نژه
[نَ ژَهْ / ژِهْ] (اِ)( 1) شاخ درختی را گویند که بسیار نازک و لطیف برآمده باشد (برهان قاطع) (از جهانگیری) شاخ درخت نازک و لطیف (آنندراج) (انجمن آرا) شاخ بسیار باریک از درخت (ناظم الاطباء ||) ورق طلا و نقره که به هیأت برگ گل بریده باشند و بر...
