نژند

معنی نژند
[نِ / نَ ژَ] (ص)( 1) اندوهگین (غیاث اللغات) (جهانگیری) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) غمناک (لغت فرس اسدی) (برهان قاطع) (انجمن آرا) افسرده (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (جهانگیری) پژمرده فرومانده (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (لغت فرس اسدی) غمگین چهره (لغت فرس اسدی) (فرهنگ نظام) غمگین (ناظم الاطباء) فرمگن فرمگین دلگیر مهموم غمنده : من مانده به خان اندر پیخسته و خسته بیمار و به تیمار و نژند و غم خورده خسروانی ایا نشسته به اندیشگان حزین و نژند همیشه اختر تو پست و همت تو بلند آغاجی کسی را که خواهد برآرد بلند دگر را کند سوگوار و نژندفردوسی همه سربه سر سوگوار و نژند بر ایشان دژم گشته چرخ بلندفردوسی درودش ده از ما و بسیار پند بدان تا نباشد به گیتی نژندفردوسی چو روی خوبان احباب او شکفته به طبع چو چشم خوبان بدخواه او نژند و نوان فرخی برفت یار من و من نژند و شیفته وار به باغ رفتم با درد و داغ رفتن یارفرخی بدخواه او نژند و نوان باد و نامراد احباب او به عشرت و اقبال کامرانفرخی ایا ز بیم زبانم نژند گشته و هاژ کجا شد آن همه دعوی کجا شد آن همه ژاژ لبیبی از دل خسته و روان نژند خویشتن در بهارخانه فکندعنصری ز عشقت من نژند و بیقرارم ز درد دل همیشه زاروارم(ویس و رامین) نش از آفرین باد و نز غم نژند نه شرم از نکوهش نه بیم از گزنداسدی که گر بد نمائیش مانی نژند ورش خوب داری نبینی گزنداسدی فغ ماهرخ گفت کای ارجمند در این پرنیان از چه ماندی نژنداسدی می خواره عزیز و شاد و من زآنک می می نخورم نژند و خوارمناصرخسرو شادی و نیکوی از مال کسان چشم مدار تا نمانی چو سگان بر در قصاب نژند ناصرخسرو زیر بارش تن بماندم شصت سال چون نباشم زیر بار اندر نژندناصرخسرو هزار قرن به شادی و خرمی بگذار به لحظه ای دل خود را دژم مدار و نژند سوزنی ناکسان از تو با نوا و نوال بی کسان از تو بی نوا و نژندخاقانی شد از گوشهء چشم زخمی نژند تب آمد شد آن نازنین دردمندنظامی هین که سپیده دمید گرد رخت همچو برف خیز که شد کاروان چند نشینی نژندعطار گر شاد کرده ای تو عطار را به وصلت نه جان نژند گشتی نه دل ملول بودی عطار سرکلاه چشم بند گوش بند که از او باز است مسکین و نژندمولوی جمال صورت و معنی ز امن صحت تست که ظاهرت دژم و باطنت نژند مبادحافظ - دل نژند؛ دل افسرده غمین : کردش اندر خبک دهقان گوسفند و آمد از سوی کلاته دل نژنددقیقی - دل نژند داشتن:به هر شب ز هر حجره ای دستبند ببردند تا دل ندارد نژندفردوسی ز تو نام باید که ماند بلند نگر دل نداری ز گیتی نژندفردوسی - دل نژند کردن:مکن دلْت را بیشتر زین نژند تو داد جهان آفرین کن پسنددقیقی بدین بخششت کرد باید بسند مکن ناسپاسی و دل را نژندفردوسی - نژند داشتن:بباشد به آرام تا روز چند نباید که دارد کس او را نژندفردوسی گر نژند از فراق بودی تو خویشتن را کنون نژند مدارفرخی - نژند شدن:شدند آن همه یار خسرو نژند چو دیدند آن دیو جسته ز بندفردوسی نژند آن زمان شد که بی داد شد به بیدادگر بندگان شاد شدفردوسی - نژند کردن؛ آزردن : چنین داد پاسخ که چرخ بلند دلم کرد پردرد و جانم نژندفردوسی - نژند گشتن:هم از یک خوی خویش گردد نژند هم از نیش یک پشّه یابد گزنداسدی || خشمگین (جهانگیری) (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (غیاث اللغات) قهرآلود (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) خشمناک (ناظم الاطباء) : پیادهء سپه آرای او دویست هزار چو پیل مست و پلنگ نژند و شیر ژیان فرخی (از جهانگیری) بر او جست عذرا چو شیر نژند بزد دست و از پیش چشمش بکند عنصری همان مورچه بد مه از گوسپند که در مرد جستی چو شیر نژنداسدی || مهیب سهمگین هولناک (ناظم الاطباء) رجوع به شواهد معنی قبلی شود || عبوس ترش - نژند کردن چهره؛ رو ترش کردن خشم گرفتن عبوس کردن : گه خشم چون چهره کردی نژند دژم باش و با کس به زودی مخنداسدی || نشیب (جهانگیری) (فرهنگ نظام) پست (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) حضیض (برهان قاطع) مقابل بلند و اوج (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : خداوند کیوان و چرخ بلند خداوند ارمیده خاک نژندفردوسی چون ایاز این راز بر صحرا فکند جمله ارکان خوار گشتند و نژندمولوی جملگان دانند کاین چرخ بلند هست صد چندان که این خاک نژند مولوی || زمین پست (ناظم الاطباء) رجوع به شواهد معنی قبلی شود || خوار (غیاث اللغات) بی ارزش پست بی ارج : عارفانش کیمیاگر گشته اند تا که شد کانها بر ایشان نژندمولوی || سرفرودافکنده (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) سرنگون خوار (غیاث اللغات) : بفرمود تا همچنانش به بند به خرگاه بردند زار و نژندفردوسی به خاک اندر افکند خوار و نژند فرودآمد و دست کردش به بندفردوسی یکی را برآرد به چرخ بلند یکی را کند زار و خوار و نژندفردوسی کشانش بیاورد خوار و نژند رسن در گلو دست کرده به بنداسدی || لاغر نحیف (ناظم الاطباء) : ای تن چه ضعیفی و چه نژندی ای شب چه سیاهی و چه درازی مسعودسعد و رجوع به شواهد معنی بعدی شود || افسرده پژمرده بیماروار : هر برگی از او گونهء رخسار نژندی است هر شاخی از او صورت انگشت نزاری است فرخی خزان درآمد و آن برگها بکند و بریخت درخت از این غم چون من نژند گشت و نزار فرخی بهی بر شاخ از این اندوه مانده ست نژند و زار همچون سوگواریناصرخسرو باد فرومایگی وزید و از او صورت نیکی نژند و محزون شد ناصرخسرو چون سیرت چرخ را بدیدم کو کرد نژند و خشکسارمناصرخسرو نامزد نیکوئی بر در ایوان تست نامزد خرمی چشم نژند تو بادخاقانی پس بگفتندش که احوال نژند بر دروغ تو گواهی می دهندمولوی و رجوع به معنی قبلی شود || زشت مکروه نفرت انگیز (ناظم الاطباء) : بر آن رای وارونه دیو نژند یکی ژرف چاهی به ره بر بکندفردوسی شگفتم من از کار دیو نژند که هرگز نخواهد به من جز گزندفردوسی که او بادسار است و دیو نژند بدو داد افسون و نیرنگ و بندفردوسی همان بود رستم که دیو نژند ببردش به ابر و به دریا فکنداسدی یل پهلوان دید دیوی نژند سیاهی چو شاخین درختی بلنداسدی || بد ناخوش نامساعد ناموافق : مده روز فرخ به روز نژند ز بهر جهان دل در انده مبنداسدی چنین گفت کز بخت روز نژند مرا باد کشتی به ایدر فکنداسدی باز سپید با مگس سگ هم آشیان خاک سیاه بر سر بخت نژند اوخاقانی || تیره تاریک (ناظم الاطباء) مقابل خرم : روشنی و خرمی مملکت از کلک اوست گرچه سر کلک او تیره رخ است و نژند سوزنی || مرد بیداد و بدکار و بدکردار گناهکار آنکه جور و تعدی می کند || حیران آشفته متعجب || هراسان (ناظم الاطباء) : شده چشم چشمه ز گردش به بند دل غول و دیو از نهیبش نژنداسدی || متغیرشده از اندوه و یا کبر سن || سست ناتوان عاجز از دفع ظلم و تعدی ||نادان ابله || محترم معزز بزرگوار || تاجر معتبر || عالم دانا || حارس حامی || پیرمرد موقر مجرب متدین و امین و به زمین انداختن، فرونشاندن)، همچنین در پارسی باستان: ) ni + jan : بادیانت || بردبار (ناظم الاطباء) ( 1) - پارسی باستان خوارکردنی، فروافکندنی) مفروض است (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) )nijantu.

درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس

اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارت‌های عضو شتاب

مشاهده جزئیات محصول

اشتراک‌گذاری:

با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید