نزول خوردن
[نُ خوَرْ / خُرْ دَ] (مص مرکب) در تداول، عمل نزول خوار سود گرفتن از پولی که به وام داده است ربا خوردن.
نزول دادن
[نُ دَ] (مص مرکب) در تداول، ربح دادن سود و ربح پولی را که از رباخواره به وام گرفته شده است پرداخت کردن سود دادن تنزیل پرداختن || پولی را به مرابحه دادن نزول خوردن - به نزول دادن پولی؛ به وام دادن و نزولش را گرفتن پول به مرابحه...
نزول فرمودن
[نُ فَ دَ] (مص مرکب)نزول کردن : چون به خراسان رسیدند در منزل خواجهء مؤید که از نوافل شیخ ابوسعید ابوالخیر است نزول فرمودند (انیس الطالبین).
نزول کردن
[نُ کَ دَ] (مص مرکب) نزول نمودن فرودآمدن منزل کردن توقف کردن ساکن شدن وارد شدن ورود کردن : بر کران آب برابر شاه مالک نزول کرد (تاریخ بیهقی ص 698 ) ناگاه غمت بر دل ما کرد نزول جان پیش غمت بهر نثار آوردیم ناصرخسرو هر دشت بی گیا...
نزول گرفتن
[نُ گِ رِ تَ] (مص مرکب)در تداول، نزول خوردن ربا خوردن از وام گیرنده ربح پول را گرفتن.
نزولی
[نُ] (ص نسبی) محل فرودآمدن سپاه و مردم پادشاه و امیر (؟) (آنندراج ||) که در حال نزول است مقابل صعودی - قوس نزولی؛ که رو به پائین دارد که در حال تنزل و فرودآمدن است که به تدریج فرودآید || پول نزولی؛ در تداول، پولی که در مقابل پرداخت...
نزومند
( [نُ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان زیرکوه بخش قاین شهرستان بیرجند (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9.
نزوه
[نَزْ وَ] (ع ص، اِ) کوتاه (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) قصیر من الاشیاء چیزهای کوتاه و قصیر (از اقرب الموارد) (از المنجد (||) اِ) نام سنگی است سپید که بدان آتش می زنند (ناظم الاطباء ||) حمله (یادداشت مؤلف) وثبه (از المنجد||) واحد نزو (از اقرب الموارد) رجوع به...
نزه
[نَزْ زَ]( 1) (ع اِ) شهوت شدید (از المنجد) شهوت (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) خواهانی (ناظم الاطباء (||) ص) ناقه نزه؛ خفیفه (از اقرب الموارد) ماده شتر سبک (ناظم الاطباء ||) ارض نزه؛ ذات نزّ (اقرب الموارد) زمین زهاب ناک رجوع به نزّ شود ( 1) - در ناظم...
نزه
[نَ زَهْ] (اِ) سقف باشد و بعضی گویند چوبی باشد که سقف خانه را بدان پوشند (برهان قاطع) (آنندراج) رجوع به نژه و تژه شود ||جای درآمدن باد و تراوش کردن آب (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
نزه
[نَزْهْ] (ع اِمص) پرهیزکاری (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از المنجد) دوری از بدی (ناظم الاطباء (||) ص) نزه الخلق رجوع به همین مدخل شود || نزه الفلاه( 1)؛ زمین دشت که از آب دور باشد (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) فلاتی که از آب - ( دور باشد (از اقرب...
نزه
[نَ زَهْ] (ع اِمص) دوری از بدی نزاهه (اقرب الموارد) رجوع به نزاهه شود.
نزه
[نُ زَهْ] (ع اِ) جِ نُزْهه رجوع به نُزْهه شود.
نزه
[نَ زِهْ] (ع ص) پاک از عیب (غیاث اللغات) نزیه (اقرب الموارد) پاکیزه (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) پاک (ناظم الاطباء) : حق همی گوید که آری ای نزه لیک بشنو صبر آور صبر بهمولوی || مکان نزه؛ جای دور از آب و علف و قعر آب و از مگسان...
نزهاء
[نُ زَ] (ع ص، اِ) جِ نازه، به معنی پرهیزگار (از آنندراج ||) جِ نَزیه (اقرب الموارد) رجوع به نَزیه شود || جِ نَزِه (المنجد) (منتهی الارب) رجوع به نَزِه شود.
نزهان
[نَ زَ] (ع مص) دور کردن شتران را از آب (از منتهی الارب) (از آنندراج) نَزْه رجوع به نَزْه شود.
نزه الخلق
[نَ هُلْ / نَ زِ هُلْ خُ لُ / خُ] (ع ص مرکب) نازه النفس (از اقرب الموارد) مرد پاک سرشت پرهیزکار که تنها باشد و به ذات و مال خود مخالطت سرای ها نکند و سرای و مال خود از شرکت دیگران نیالاید (منتهی الارب) (آنندراج) مرد پاک سرشت...
نزهت
[نُ هَ] (ع اِمص) نُزْهه خوشحالی (غیاث اللغات از خیابان) (ناظم الاطباء) سُرور (ناظم الاطباء) دوری از ناخوشی و غمگینی (یادداشت مؤلف) خوشی خرمی تفرج رامش : هر روز یکی دولت و هر روز یکی عز هر روز یکی نزهت و هر روز یکی بار فرخی مجلس نزهت بسیج و...
نزهت
[نُ هَ] (اِخ) (افندی) از متأخران شعرای عثمانی و از رجال دولت آن سامان است وی به سال 1304 ه ق درگذشت (از قاموس ( الاعلام ج 6 ص 4574.
نزهت
[نُ هَ] (اِخ) (مولوی) برهان الدین بن سرفراز علی لکهنوئی از پارسی گویان هند است او راست: به مقصد کی رسی زاهد به زهد ( خشک حیرانم نمی یابد گهر غواص تا باشد به ساحل ها (از قاموس الاعلام ج 6 ص 4574 ) (از صبح گلشن ص 515.
