نژه
[نِ ژَهْ] (ص) جبان هراسان پریشان مضطرب || معزز محترم بزرگوار (ناظم الاطباء).
نژه
[نَ ژَهْ] (اِخ) نام ستاره ای است از ثوابت (برهان قاطع) (از جهانگیری).
نژیدن
[نَ دَ] (مص) کشیدن (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) بیرون کشیدن (فرهنگ نظام) (از جهانگیری) بیرون آوردن (از ناظم الاطباء) این کلمه به صورت نزیدن و تریدن و نژیدن در برهان قاطع آمده است (از حاشیهء برهان قاطع چ معین).
نژیم
[نِ] (اِ) بخار و دود || تاریکی (ناظم الاطباء) رجوع به نزم و نژم شود.
نس
[نُ] (اِ)( 1) به معنی پوز باشد که گرداگرد لب و دهان است از جانب درون و بیرون (برهان قاطع) گرداگرد دهان که پوز گویند (از انجمن آرا) (آنندراج) (از جهانگیری) گرداگرد دهان از بیرون سو (اوبهی) پوز زفر فرنج نول پیرامن دهان : آلوده بیاری و نهی در...
نس
[نَ] (اِ) سایه || درختستان گلستان || خانه || مأخوذ از عربی، رگ و پی و عصب (ناظم الاطباء).
نس
[نَس س] (ع مص) پراکنده گردیدن موی سر (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء ||) بانگ برزدن و راندن شتران را (منتهی الارب) (از آنندراج) راندن و زجر کردن ناقه را (از المنجد) راندن و با عصا زجر کردن شتر را (از ناظم الاطباء) راندن شتر (تاج المصادر بیهقی...
نسا
[نَ] (اِ) جائی که بر آن آفتاب نتابد یا در بعضی اوقات سال بتابد (فرهنگ نظام) موضعی را گویند از کوه و غیر آن که در آنجا آفتاب هرگز نتابد یا کمتر برسد (برهان قاطع) (آنندراج) (از جهانگیری) (از انجمن آرا) مقابل بتو که جای آفتاب تاب است (انجمن آرا)...
نسا
[نَ] (ع اِ) رگی است از برسوی ران تا شتالنگ، و آن را عِرق النسا نیز گویند( 1) (منتهی الارب) رگی است از ورک تا کعب (از اقرب الموارد) نسا نام آن رگ است که از سرین با شتالنگ و انگشت خوردک [ ظ: خردک ] فرودآمده است (ذخیرهء خوارزمشاهی)...
نسا
[نِ] (اِ) به لغت زند و پازند، گوشت و استخوان مرده را گویند از آدمی و سایر حیوانات (برهان قاطع) (آنندراج) (از انجمن آرا) (از جهانگیری) و آن را به اضافهء راء [ نسار ] نیز گفته اند (آنندراج) و این معنی از زند مرقوم شد (جهانگیری) : میالای آن...
نسا
[نِ] (از ع، اِ) در عربی، زن مقابل مرد (برهان قاطع) مخفف نساء، به معنی زنان (از فرهنگ نظام).
نسا
[نِ / نَ] (اِخ) در اوستا و پارسی باستان: نی سایه( 1)، در یونانی و رومی: نی سه ئیه( 2)، در پارسی نسا به فتح و کسر اول [ نَ / نِ ] هر دو آمده و آن در اصل به معنی آباد و آباده بوده چنانکه اکنون نام بسیاری...
نسا
[نِ] (اِخ) نام شهری است در خراسان (برهان قاطع) (آنندراج) شهری است [ به خراسان ] بر دامن کوه نهاده اندر میان کوه و بیابان با نعمت بسیار و هوای بد و آبهای روان (از حدود العالم) شهری است از خراسان نزدیک سرخس و ابیورد و بانی آن فیروزبن یزدجرد...
نساء
[نَ] (ع اِ) درازی عمر (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) طول عمر (المنجد) (اقرب الموارد ||) نساءالقوم؛ آخر آن قوم (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب (||) مص) بازپس انداختن (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) تأخیر کردن (تاج المصادر بیهقی).
نساء
[نِ] (ع اِ) زنان (آنندراج) (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (ترجمان علامهء جرجانی ص 99 ) جِ امرأه است به خلاف قیاس که از مادهء مفرد خود نیست (غیاث اللغات از صراح) (از منتهی الارب).
نساء
[نَسْ سا] (ع ص) کثیرالنسیان نَسیان (المنجد).
نساء
[نِ] (اِخ) (ال ) نام چهارمین سوره از قرآن مجید، پس از آل عمران و پیش از مائده، مدنیه است و یکصد و هفتادوشش آیت است و چنین آغاز شود: یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده.
نساء
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان لورا و شهرستانک بخش کرج شهرستان تهران، در 64 هزارگزی شمال شرقی کرج واقع است و 684 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش غلات و میوه و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم بافی و کارگری ( است معدن زغال...
نساء
( [نِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهرکرد (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10.
نساء
( [نِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بهنام وسط بخش ورامین شهرستان تهران (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1.
