نبهره
[نَ بَ رَ / رِ] (ص)( 1) سیم قلب را گویند خصوصاً (برهان قاطع) پول بد و قلب و ناسره (ناظم الاطباء) قلب ناسره (انجمن آرا) (جهانگیری) زر قلب که لفظ دیگرش ناسره است (فرهنگ نظام) زیف قلب ناسره بهرج مغشوش ماخ باردار : چنان به خدمت او از عوار...
نبهه
[نَ بِ هَ] (ع ص) تأنیثِ نبه (از ناظم الاطباء) رجوع به نَبِهْ شود.
نبی
[نَ بی ی / نَ] (از ع، ص، اِ) پیغمبر رسول (برهان قاطع) آگاه کننده از خدا (السامی) (دهار) پیغمبر (منتهی الارب) (دهار) نذیر (منتهی الارب) آنکه از خدای خبر دهد (ترجمان علامهء جرجانی) نبی، عام است خواه صاحب کتاب باشد یا نباشد، و است که « نبأ » رسول...
نبی
[نَ بی ی / نَ] (اِخ) پیغمبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله : محمد بدو [ به کشتی ] اندرون با علی همان اهل بیت نبی و وصیفردوسی نبی آفتاب و صحابان چو ماه به هم نسبتی یکدگر راست راهفردوسی اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و...
نبی
[نُ / نِ]( 1) (اِخ) قرآن (منتهی الارب) (برهان قاطع) (نصاب) (غیاث اللغات) قرآن مجید نوی (انجمن آرا) مصحف (برهان قاطع) (غیاث اللغات) کلام خدا نوی نپی (از برهان قاطع) کلام الهی (غیاث اللغات) ذکر فرقان تنزیل کلام الله کتاب الله کتاب العزیز کتاب الشریف کراسه و نیز رجوع به...
نبی
[نُ بَی ی] (ع اِ مصغر) تصغیرِ نَبیّ (از منتهی الارب) (اقرب الموارد) رجوع به نبی شود.
نبی
[نُبْ با] (ع اِ) جِ ناب، بمعنی پشته (از منتهی الارب) رجوع به ناب شود.
نبی
[نُ بی ی] (ع ص، اِ) جِ نابی (ناظم الاطباء (||) مص) نبو نبوه (از اقرب الموارد) رجوع به نبو شود.
نبی آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان برده برهء بخش اشترینان شهرستان بروجرد در 5 هزارگزی مغرب اشترینان بر کنار راه مالرو فتح آباد به اشترینان در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 167 تن سکنه دارد آبش از چشمه و محصولش غلات است (از فرهنگ ( جغرافیائی ایران ج 6.
نبی آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان ییلاق بخش قروهء شهرستان سنندج در 30 هزارگزی جنوب غربی قروه و دوهزارگزی مغرب راه قروه به سنقر در جلگهء سردسیری واقع است و 400 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و لبنیات و حبوبات، شغل ( اهالی زراعت و گله داری...
نبی آباد
[نَ] (اِخ) از دهات دهستان نعلین بخش سردشت شهرستان مهاباد، در 27500 گزی شمال سردشت و 14 هزارگزی مغرب جادهء شوسهء سردشت به مهاباد در ناحیهء کوهستانی و جنگلی معتدل هوائی واقع است و 158 تن سکنه دارد آبش از چشمه و ( محصولش غلات و توتون، شغل اهالی زراعت...
نبی ء
[نَ] (ع ص، اِ) پیغامبر از جانب خدای تعالی (منتهی الارب)( 1) ج، انبیاء، نباء، انباء، نبیون || از جائی به جائی بیرون آینده است، پس فعیل باشد بمعنی مفعول « بیرون شده » (منتهی الارب) بیرون شونده از مکانی به مکانی، فعیل است بمعنی فاعل و گویند (از اقرب...
نبی التوبه
[نَ بی یُتْ تَ بَ] (اِخ) از القاب رسول الله محمد بن عبدالله است.
نبی الرحمه
[نَ بی یُرْ رَ مَ] (اِخ) محمد بن عبدالله از القاب حضرت محمد رسول الله است.
نبی السارقین
[نَ بی یُسْ سا رِ] (اِخ)محمدحسن (شیخ ) سیرجانی، ملقب به صفاعلی و متخلص به قارانی و مشهور به نبی السارقین و پیغمبر دزدان عارف نویسنده و شاعر قرن سیزدهم هجری است در طریقت تصوف از مریدان رحمت علیشاه بود و لقب صفاعلی را از وی داشت، در ابتدای عمر...
نبی السیف
[نَ بی یُسْ سَ] (اِخ) از القاب حضرت رسول اکرم محمد بن عبدالله است.
نبی الله
[نَ بی یُلْ لاه] (ع اِ مرکب) پیغمبر پیغامبر خدا رجوع به نبی شود.
نبی الله
[نَ بی یُل لاه] (اِخ) از القاب حضرت رسول محمد بن عبدالله است.
نبی الملاحم
[نَ بی یُلْ مَ حِ] (اِخ) از القاب حضرت رسول است.
نبی الملحمه
[نَ بی یُلْ مَ حَ مَ] (اِخ) یکی از القاب حضرت رسول است.
