نبی کندی
[نَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان رحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه، در 28 هزارگزی شمال غربی میاندوآب و 19 هزارگزی جادهء شوسهء میاندوآب به مهاباد، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 72 تن سکنه دارد آبش از سیمینه رود و چاه، ( محصولش غلات و چغندر و...
نبی کندی
[نَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان گوی آغاج بخش شاهین دژ شهرستان مراغه، در 48 هزارگزی جنوب شرقی شاهین دژ و 26 هزارگزی مشرق راه شاهین دژ به تکاب در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 348 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و بادام و...
نبیل
[نَ] (ع ص) تیزخاطر هوشیار (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) صاحب ذکاوت (از اقرب الموارد) صاحب ذکا ذکی : چون وزیر شیر شد گاو نبیل چون ز عکس ماه ترسان گشت پیل مولوی زینچنین عذر ای سلیم نانبیل خون و مال ما همه کردی سبیلمولوی || استاد (فرهنگ خطی ||)...
نبیله
[نَ لَ] (ع ص) تأنیثِ نبیل (اقرب الموارد) رجوع به نبیل شود || جِ نبال رجوع به نبال شود || شگرف از هر چیزی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) بزرگ عظیمه (معجم متن اللغه ||) نادر (یادداشت مؤلف ||) مردار (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) جیفه( 1) (اقرب الموارد)...
نبیله
[نَ لَ] (اِخ) حصنی است در یمن (از معجم البلدان).
نبیله
[نَ لَ] (اِخ) دختر سلطان یوسف بن عمر بن علی، از رسولیان یمن است وی در تعز و زبید [ از بلاد یمن ] مدرسه و مسجدی ساخت ( و وقف مردم کرد و به سال 718 ه ق در تعز وفات یافت (از الاعلام زرکلی ص 1090.
نبینه
- [نَ نَ / نَ نِ] (اِ) در تداول، فرزند پنجم پس از نبیره فرزند پشت پنجم، یعنی فرزند فرزند فرزند فرزند، بدین ترتیب: 1- فرزند 2 نوه (نبسه) 3- نتیجه 4- نبیره 5- نبینه (یادداشت مؤلف).
نبیه
[نَ] (ع ص) نام آور (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) مشهور (فرهنگ نظام) مشتهر نابه نَبَهْ (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) ناموار (زمخشری) بانام نامی نامور مقابل خامل || گرامی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) ذوالنباهه (اقرب الموارد) شریف نابه نبه (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه)...
نبیه
[نَ بی یَ] (ع ص) تأنیثِ نبی (از اقرب الموارد) پیغامبری که زن باشد (از ناظم الاطباء (||) اِ) سفرهء برگ خرما( 1) (از منتهی الارب) سفره من خوص (اقرب الموارد) سفرهء مدور از برگ خرما، و عامه [ عرب ]بدان منخله یا سفره گویند (از معجم متن اللغه) (...
نبیه الدین
[نَ هُدْ دی] (اِخ) محمد بن سعید المهدی مراکشی رجوع به محمد بن سعید شود.
نبیی ء
[نُ بَیْ یِءْ] (ع اِ مصغر) تصغیرِ نبی ء (منتهی الارب) (اقرب الموارد) رجوع به نبی ء شود.
نپائیدن
[نَ دَ] (مص منفی) مقابل پائیدن رجوع به پائیدن شود : نابوده که بوده شود نپاید زین است جهان در زوال و سیلان ناصرخسرو.
نپائیده
[نَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل پائیده رجوع به پائیده شود (|| ق مرکب) نسنجیده نسخته بدون دقت -نپائیده سخن گفتن؛ بی دقت و نسنجیده و بدون رعایت جوانب، حرف زدن.
نپار
[نَ] (اِ) در مازندران، تختی با پایهء بسیار بلند چون بالاخانه ای که با پله های چوبین بر آن بالا روند نفار (یادداشت مؤلف).
نپال
[نِ] (اِخ)( 1) کشوری است در قارهء آسیا، در دامنهء جنوبی سلسله جبال هیمالیا و در فاصلهء مرزی چین و هندوستان واقع و محدود است از طرف شمال به تبت و از مشرق و جنوب و مغرب به هندوستان، دره های حاصل خیز هیمالیا در این کشور واقع است منابع...
نپانتس
[نِ تِ] (فرانسوی، اِ)( 1) نام گیاهی است از حشره خواران کیسه دار که در جنگلهای نواحی گرم و مرطوب و در شکافهای پوست درختان میروید برگهای آن دارای قسمتی پهن است که به رشتهء باریکی منتهی می شود و این رشتهءباریک می تواند به دور ساقه های باریک بپیچد...
نپتون
[نِ] (اِخ)( 1) نام سیاره ای است از منظومهء شمسی این سیاره به سال 1846 م توسط لُ وریه( 2) کشف شد نپتون در مداری مستدیر به فاصلهء 4497000000 کیلومتری خورشید میچرخد مدت گردش آن به دور خورشید حدود 165 سال است، قطر این - ( 85 بار از زمین...
نپتون
[نِ] (اِخ)( 1) در اساطیر روم، نام الههء دریاهاست او را با نیزهء سه شاخه ای تصویر کرده اند کنایه از این نکته که هرکه بر دریاها تسلط یافت بر عالم مسلط است وی پسر ساتورن و برادر ژوپیتر و پلوتن است، یونانیان او را پوزئیدون نامیده اند مؤلف فرهنگ...
نپتیز
[نَ] (اِ) شمشیر بسیار تیز و کارد و چاقو (ناظم الاطباء).
نپختگی
[نَ پُ تَ / تِ] (حامص مرکب)پخته نبودن ناپختگی مقابل پختگی رجوع به پختگی شود || خامی بی تجربگی کارنادیدگی.
