نابرخوردار

[بَ خوَرْ / خُرْ] (نف مرکب)نامتمتع محروم بی نصیب که برخوردار نیست.


نابرخورداری

[بَ خوَرْ / خُرْ] (حامص مرکب) محرومی بی نصیبی حرمان.


نابردار

[بُ] (نف مرکب) ناشکیبا بی صبر || ناچار (ناظم الاطباء).


نابرداری

[بُ] (حامص مرکب)بی صبری ناشکیبائی (ازناظم الاطباء ||) ناچاری لاعلاجی (ناظم الاطباء).


نابردبار

[بُ] (ص مرکب) ناشکیبا بی صبر بی تحمل (ناظم الاطباء) غیرمتحمل بی حلم غیرحلیم بی حوصله سبکسر : شنیدم همه پوزش نابکار چه گفت آن جهانجوی نابردبارفردوسی سیه چشم و پرخشم و نابردبار پدر بگذرد او بود شهریارفردوسی ببخشد گنه چون شود کامکار نباشد سرش تند و نابردبارفردوسی اگر بردباری...


نابردباری

[بُ] (حامص مرکب) مقابل بردباری خلاف حلم تیزمغزی آتش سری.


نابردن

[بُ دَ] (مص منفی) نبردن انتقال ندادن ماندن باقی گذاشتن : به مادر چنین گفت پس جنگجوی که نابردن کودکان نیست رویفردوسی.


نابردنی

[بُ دَ] (ص لیاقت) مقابل بردنی غیرمنقول که لایق بردن نیست که نمیتوان بردش نه در خور بردن غیرقابل حمل که بردنش ممکن نباشد ماندنی گذاشتنی : چو خورشید شد زرد، لشکر براند کسی را که نابردنی بد بماندفردوسی گفت این ضیاع و اسباب من بخرید که دلم از این...


نابرده

[بُ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نبرده تحمل نکرده -نابرده رنج؛ بدون تحمل رنج : نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد سعدی || نبرده -نابرده دست؛ دست نبرده دست نزده : نهفته همه بوم گنج من است نیاکان بدو هیج نابرده دستفردوسی...


نابرشته

[بِ رِ تَ / تِ] (ص مرکب) که برشته نشده باشد که بو داده نشده باشد مقابل برشته.


نابرگرفته

[بَ گِ رِ تَ / تِ] (ن مف مرکب)برنگرفته مقابل گرفته - نابرگرفته کام؛ کام برنگرفته کام نادیده : یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را سعدی.


نابرومند

[بَ مَ] (ص مرکب) زمین بائر ناآباد متروک ویرانه : وگر نابرومند جائی بود وگر ملک بی پر و پائی بود که ناکشته باشد به گرد جهان زمین فرومایگان و مهانفردوسی وگر نابرومند راهی بود وگر بر زمین گورگاهی بودفردوسی || مقابل برومند رجوع به برومند شود : بسان میوه...


نابرهندسه

[بَ هِ دَ / دِ سَ / سِ] (ص مرکب) برخلاف قانون هندسه (ناظم الاطباء ||) بی قاعده بی نظم.


نابرید

[بُ] (ن مف مرکب) ختنه ناکرده غیرمختون (ناظم الاطباء) کسی که ختنه اش نکرده باشند و این در مقام تحقیر و تهوین گویند (آنندراج) : کنون قطع به حرف آن نابرید که در آخر قصه خواهی شنید حاجی محمدخان قدسی (از آنندراج ||) پارچه ای که به اندازهء لباس گرفته...


نابریده

[بُ دَ / دِ] (ن مف مرکب) پارچه به اندازهء لباس که هنوز نبریده باشند دوختن را نابرید : و نماز دیگر آن روز صلتی از آن وی رسولدار برد، دویست هزار درم و اسبی با ستام زر و پنجاه پارچه جامهء نابریده (تاریخ بیهقی ص 44 ) بسی چینی...


نابسامان

[بِ] (ص مرکب) بی ساز و برگ (ناظم الاطباء) چیزی که هیچ سامان و اسباب با خود نداشته باشد (آنندراج) مختل || بی سامان بی سرانجام بدون ترتیب و نظم و آراستگی (ناظم الاطباء) آشفته کار بی هنجار : ای فلک سخت نابسامانی کژرو و باژگونه دورانیمسعودسعد برگ کاهی نیست...


نابسامان کار

[بِ] (ص مرکب) هلوک زانیه بلایه بدکاره: زنی نابسامان کار.


نابسامانی

[بِ] (حامص مرکب) بی بند و باری اختلال خلل خرابی : و بسیار زهاد و ابدال را به شیراز کشته و فساد و خرابی و نابسامانی کرده (تاریخ سیستان ||) فسق فجور || تبه کاری غی ستمکاری ظلم : بربائی از آن بدین دراندازی گرگی بمثل ز نابسامانیمسعودسعد.


نابستگی

[بَ تَ / تِ] (حامص مرکب)بسته نبودن || عدم رفادهء جراحت که هنوز به روی آن مرهم نگذاشته و آن را نبسته باشند (ناظم الاطباء) : بر او گشت گریان و رخ را بخست بدرید پیراهن او را ببست بدو گفت مندیش کاین خستگی است تبه بودن این ز نابستگی...


نابسته

[بَ تَ / تِ] (ن مف مرکب) نبسته || زخمی که آن را نبسته و مرهم بر وی نگذاشته باشند (ناظم الاطباء) : تن پیلتن را چنان خسته دید همه خستگیهاش نابسته دیدفردوسی || آزاد نامقید آنکه گرفتار نشده است مقابل بسته به معنی اسیر و گرفتار : وزان زاری...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید