نابلسی

600 ه ق) عبدالغنی بن عبدالواحدبن علی بن سرورالمقدسی الجماعیلی الدمشقی، از حافظان حدیث و علماء - [بُ لُ] (اِخ) ( 541 رجال است در جماعیل نزدیک نابلس تولد یافت و بدمشق سکونت گزید و در مصر درگذشت صاحب تصانیفی است در علم رجال و حدیث (اعلام زرکلی ج...


نابلسی

1062 ه ق) اسماعیل بن عبدالغنی بن اسماعیل بن احمد فقیه و ادیب است اصلش از نابلس فلسطین است و - [بُ لُ] (اِخ) ( 1017 ( در دمشق ولادت و وفات یافته است کتاب الاحکام در شرح درر در 12 جلد از تألیفات اوست (از اعلام زرکلی ج...


نابلسی

[بُ لُ] (اِخ) ادریس بن یزید، ابوسلیمان النابلسی، ساکن عراق و مردی ادیب و شاعر بود ابوبکر الصولی گوید ابوسلیمان نابلسی مرا در مربد بصره دیدار کرد، پرسیدم از کجا می آئی؟ گفت: از نزد امیرتان فضل بن عباس، وی مرا به حضور نپذیرفت و من ابیاتی سروده ام بدو...


نابلی

[بُ] (اِخ) محمد بن عبدالحمید النابلی (معجم البلدان).


نابلی

[بُ] (اِخ) عبدالمنعم بن عبدالقادر نابلی (معجم البلدان).


نابلی

[بُ] (اِخ) علی عمار (منتهی الارب).


نابند

( [بَ] (اِخ) رودی است در فارس (جغرافیای تاریخی غرب ایران ص 45.


نابند

[بَ] (اِ مرکب) شاید مخفف نان بند رفیده ناوند بالشی مدور با حشو پنبه و غیره که خمیر گستردهء نان بر وی نهند و بدیوار تنور بندند (یادداشت مؤلف) این بالش گونهء مدور را کرمانیها لَپّو گویند.


نابنوا

[بِ نَ] (ص مرکب) هر چیزی را گویند که ضایع شده باشد و به کار نیاید (برهان) که به هیچ کار نیاید (ناظم الاطباء) ضایع تباه : کار مدد و کار کیا نابنوا شد زین نیز بتر باشدشان نابنوائیمنوچهری || نابه نوا نه به نوا بی نوا بینوا : زر...


نابنوائی

[بِ نَ] (حامص مرکب) صفت نابنوا رجوع به نابنوا شود.


نابوپولاصر

[صَ] (اِخ)( 1) محرَّف نام پدر بخت النصر پادشاه مشهور بابل است و این نام را اروپائی ها به وی داده اند از 622 تا 605 ق م Nabopolassar - (1) ( بمدت 17 سال حکومت کرد (از قاموس الاعلام ج 6.


نابوت

(اِخ) در قاموس کتاب مقدس آمده است: نابوت (به معنی میوه ها) مرد اسرائیلی بود از یزرعیل، که وی را در پهلوی قصر آحاب پادشاه تاکستانی بود پادشاه را رغبت بدان تاکستان افتاده خواست که آن را بخرد و یا اینکه تاکستان بهتری به نابوت داده معاوضه نماید، اما نابوت...


نابود

(ص مرکب) معدوم (آنندراج) (برهان) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام) ناپیدا نیست آنکه هرگز موجود نمی شود (ناظم الاطباء) فانی (نظام ||) مفلس نابودمند (آنندراج) (انجمن آرا) (از شعوری) مفلس پریشان شده (برهان) نادار (ناظم الاطباء) تهیدست رجوع به نابودمند شود (|| مص مرخم) عدم (شعوری) مقابل بود به معنی وجود...


نابود شدن

[شُ دَ] (مص مرکب) نیست شدن ناپیدا شدن (ناظم الاطباء) نابود گردیدن فنا شدن معدوم شدن مضمحل گشتن هلاک شدن نیست گردیدن فانی شدن از بین رفتن تفانی زهوق انقضاء منقضی شدن عدم شدن : گم شد و نابود شد از فضل حق بر مهم دشمن شما را شد سبقمولوی.


نابود شده

[شُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)معدوم از بین رفته تباه شده نابود رجوع به نابود و نابوده شود.


نابود کردن

[کَ دَ] (مص مرکب) نیست کردن معدوم کردن ناپیدا کردن (ناظم الاطباء) افناء اطاحه استهلاک (منتهی الارب) اعدام محو کردن از بین بردن از میان برداشتن فانی کردن : هر چند که شاه نامور باشد نابود کنی نشان و نامش راناصرخسرو بود من نابود کرد و یاد من نسیان گرفت...


نابودمند

[مَ] (ص مرکب) صاحب پریشانی و افلاس مفلس پریشان فقیر بی برگ و نوا (برهان) (ناظم الاطباء) کنایه از مفلس و فقیر (انجمن آرا) مفلس بینوا (شعوری) بی چیز تهیدست کوتاه دست : تو کوتاه دستی و نابودمند مزن دست بر شاخ سرو بلند (همای و همایون).


نابودن

[دَ] (مص منفی) نیستی عدم نبودن مقابل بودن به معنی وجود : مرا ارادت نابودن و بدن نرسید که بودمی به مراد خود از دگر کردار ناصرخسرو نابودن خود بدیدهء عقل ببین آنگه اگرت کری کند غم میخور کمال اسماعیل.


نابودنی

[دَ] (ص لیاقت) ممتنع محال که قابل بودن نیست که وجودپذیر نیست که ممکن الوجود نیست نشدنی : مپندار، کاین کار نابودنیست نساید کسی کو نفرسودنیستفردوسی به نابودنیها ندارد امید نگوید که بار آورد شاخ بیدفردوسی بپیچی دل از هر چه نابودنی است ببخشای آن را که بخشودنی استفردوسی ایا...


نابوده

[دَ / دِ] (ن مف مرکب) نبوده : فرزند که نه روز بزاید نابوده بهتر (مرزبان نامه) دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کام خویش نابوده شدیم خیام (طربخانه ص 243 ) محل نابوده اندر وی محل را ابد همدم در آن وادی ازل راوحشی || مقابل...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید