نابسزا

[بِ سَ] (ص مرکب) نه بسزا که سزاوار نیست نه اندرخور ناروا ناسزا ناسزاوار مقابل بسزا.


نابسغدن

[بِ سَ دَ] (مص منفی)نابسیجیدن ناساختن.


نابسغدنی

[بِ سَ دَ] (ص لیاقت)نابسیجیدنی که قابل بسیجیدن نیست که بسغدن را نشاید ناساختنی.


نابسغده

[بِ سَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نابساخته نابسیجیده ناآماده ناساخته نامرتب مشوش آشفته : نشاید درون نابسغده شدن نباید که نتوانش باز آمدنابوشکور.


نابسغدیدنی

[بِ سَ دَ] (ص لیاقت)نابسغدنی.


نابسغدیده

[بِ سَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نابسغده.


نابسم الله

[بِ مِلْ لاه] (ص مرکب)(تخم) در تداول عوام آدم شیطان و بدذات و شرور آنکه هنگام انعقاد نطفه اش بسم الله گفته نشده است و بیاد خدا نبوده اند.


نابسنده

[بَ سَ دَ / دِ] (ص مرکب)غیرکافی که بسنده و کافی نیست.


نابسود

[بِ / بَ]( 1) (ن مف مرکب) هر چیز که دست زده و دست خورده نشده باشد (برهان قاطع) که دست فرسوده نشده باشد (آنندراج) (انجمن آرا) که دست خورده نشده باشد (ناظم الاطباء) سوده نشده (فرهنگ نظام) : اسیران و آن خواسته هر چه بود همیداشت اندر هری نابسودفردوسی...


نابسوده

[بِ / بَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناسفته سوراخ نشده نابسود : سخن گفت ناگفته چون گوهر است کجا نابسوده به بند اندر استفردوسی ور گهر تاج نابسوده شد از بحر بحر گهرزای تاجدار بمانادخاقانی || نو غیرمستعمل مقابل کهنه : بیامد ابر تخت شاهی نشست یکی جامهء نابسوده...


نابسی

1) - ظ برساختهء فرقهء آذرکیوان (حاشیهء برهان قاطع چ ) ( [بَ] (اِ) عدم مقابل وجود (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء)( 1 معین).


نابشسته

[بِ شُ تَ / تِ] (ن مف مرکب)ناشسته (ناظم الاطباء) نشسته که شسته و تمیز نشده باشد مقابل شسته و بشسته.


نابض

[بِ] (ع ص) رگ جنبنده (ناظم الاطباء) : بستن اطراف دست و شیشه بر ساقها نهادن و رگ صافن و نابض زدن (ذخیرهء (|| خوارزمشاهی ||) جنبنده متحرک :عرق غیرت او نابض شد و قوت حمیت او در اهتزاز آمد (ترجمهء تاریخ یمینی ص 132 اندازنده تیرانداز (ناظم الاطباء) رامی...


نابض

[بِ] (ع اِ) خشم (منتهی الارب) (آنندراج) غضب (ناظم الاطباء) (المنجد) نبض نابضه، هاج غضبه (المنجد) (اقرب الموارد).


نابضه

[بِ ضَ] (ع ص) تأنیث نابض.


نابع

[بِ] (ع ص، اِ) آبی که از چشمه بیرون آید (ناظم الاطباء ||) قلمی که مرکب آن در آن بود (المنجد) قلم خودنویس.


نابع

[بِ] (اِخ) موضعی است بنزدیکی مدینه (معجم البلدان) جائی است در مدینه (منتهی الارب).


نابعه

[بِ عَ] (ع ص، اِ) تأنیث نابع است رجوع به نابع شود.


نابغه

[بِ غَ] (ع ص) مرد بزرگ شأن (منتهی الارب) (آنندراج) مرد بزرگ مرتبه (ناظم الاطباء) مرد عظیم الشان (المنجد) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد ||) مُجید فصیح (المنجد) شاعر غراء (آنندراج) شاعری که از شعر ارثی نداشته باشد و شعر نیکو گوید (ناظم الاطباء) آن که شعر نیکو گوید و...


نابغه

[بِ غَ] (اِخ) نابغهء بنی تغلب، نامش حارث بن غزوان است و در ص 225 الموشح اشارتی به نام اوست رجوع به حارث شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید