نوازن
[نَ زَ] (اِخ) دهی است از دهستان فراهان بخش فرمهین شهرستان اراک، در 18 هزارگزی جنوب غربی فرمهین در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 452 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن و انگور و ارزن و محصولات صیفی، شغل ( مردمش زراعت و گله داری...
نوازندگی
[نَ زَ دَ / دِ] (حامص) نواختن ساز (ناظم الاطباء) عمل نوازندهء آلات موسیقی || خوشامدگوئی مهربانی (ناظم الاطباء) نوازشگری مکرمت ملاطفت : به ساز جهان برد سازندگی نوائی نزد جز نوازندگینظامی.
نوازنده
[نَ زَ دَ / دِ] (نف) که نوازد (یادداشت مؤلف) که نوازش می کند (ناظم الاطباء) آنکه نوازش و مهربانی می کند (فرهنگ فارسی معین) که به زیردستان شفقت و عطوفت و مهربانی کند : نوازندهء مردم خویش باش نگهبان کوشنده درویش باشفردوسی پناهی بود گنج را پادشا نوازندهء مردم...
نوازی
[نَ] (حامص) به معنی نواختن و نوازندگی به صورت مزید مؤخر با کلمات ترکیب شود: آشنانوازی، بنده نوازی و تمام ترکیب در این لغت نامه آمده است رجوع به نواز و نیز رجوع به هر یک از آن ترکیبات در ردیف خود شود « نواز » های دیگری که ذیل.
نوازیدن
[نَ دَ] (مص)( 1) نواختن نوازش کردن تفقد و مهربانی کردن : جهاندار او را به شیرین زبان نوازید و بنشاند اندرزمانفردوسی بدان کو به سال از شما کهتر است به مهر و نوازیدن اندرخور استفردوسی نوازیدن شهریار جهان از آن گونه شادی که رفت از جهان فردوسی نوازیدن شاه...
نواس
[نُ] (ع اِ) فروهشته( 1) (از منتهی الارب) (از آنندراج) دود و جز آن که به سقف و از آن آویزان ماند (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) - نواس العنکبوت؛ تار عنکبوت به سبب لرزان و مضطرب بودن آن (از اقرب الموارد) ( 1) - در منتهی الارب این...
نواس
[نَوْ وا] (ع ص) لرزندهء مضطرب سست (منتهی الارب) (آنندراج) رجل نواس؛ مرد مضطرب مسترخی (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
نواسا
[نَ] (اِ) نواده فرزندزاده (ناظم الاطباء) رجوع به نواسه شود.
نواساز
[نَ] (نف مرکب) مغنی ساززننده (ناظم الاطباء) ساززن (فرهنگ فارسی معین) نغمه پرداز نوازنده : نواسازی دهندت باربدنام که بر یادش گوارد زهر در جامنظامی نواساز خنیاگران شگرف به قانون اوزان برآورده حرف نظامی نواسازان چمنِ املا و نغمه پردازان گلشنِ انشاء (حبیب السیر ص 122 ||) تصنیف ساز (فرهنگ...
نواسازی
[نَ] (حامص مرکب) تغنی نغمه پردازی || قول سازی ترانه سازی (یادداشت مؤلف) : هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد بلبل به نواسازی حافظ به غزل گوئیحافظ.
نواستن
[نَ تَ] (مص) ستیزه کردن نزاع نمودن(؟) (ناظم الاطباء).
نواسته
[نُ تَ / تِ]( 1) (اِ) دیواری که از خشت و آجر برآورده باشند( 2)(برهان) (آنندراج) رجوع به نواشته شود || خشت های روی هم نهاده شده در بنای عمارت، و خشت های دیوار (ناظم الاطباء ||) سفال و تودهء سفال (ناظم الاطباء) ( 1) - ناظم الاطباء به فتح...
نواسر
[نَ سَ] (اِخ) دهی است از دهستان یافت بخش هوراند شهرستان اهر، در 16500 گزی جنوب شرقی هوراند و 23 هزارگزی جادهء اهر به کلیبر، در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 298 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و سردرختی، شغل اهالیش زراعت و گله داری...
نواسطل
[نَ اِ طَ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش کوچصفهان شهرستان رشت، در 3 هزارگزی شمال کوچصفهان واقع است و 600 تن سکنه دارد آبش از نهر خمام رود، محصول عمده اش ابریشم و برنج و محصولات صیفی، شغل مردمش زراعت است (از ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2.
نواسنج
[نَ سَ] (نف مرکب) نواپرداز نواساز نواگر نواطراز مطرب (آنندراج) مغنی (ناظم الاطباء ||) نواشناس (آنندراج).
نواسنجی
[نَ سَ] (حامص مرکب) عمل نواسنج رجوع به نواسنج شود.
نواسه
[نَ سَ / سِ] (اِ) نبیره فرزندزاده عموماً، دخترزاده خصوصاً( 1) (از برهان قاطع) سبط (از مهذب الاسماء) عقب (دستور اللغه) از حالت navas-a : (مهذب الاسماء) نوه نبه نبسه (یادداشت مؤلف) نواشه (فرهنگ اسدی) ( 1) - هوبشمان گوید: فارسی nabasa ، ناشی شده و قریب بدان است (naptarem...
نواسی
[نَ] (اِ) دختر دختر(؟) (ناظم الاطباء).
نواسی
[نَ سی ی]( 1) (ع اِ) نوعی از انگور سپید نیکو که در سرات خیزد (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) ( 1) - در اقرب الموارد به ضم اول [ نُ سی ی ]ضبط شده است.
نواسیر
[نَ] (اِ) ریش کهنهء روان که بیشتر در حوالی ماق چشم و حوالی مقعده و بن دندان پیدا گردد (ناظم الاطباء).
