نوازیدن
[نَ دَ] (مص)( 1) نواختن نوازش کردن تفقد و مهربانی کردن : جهاندار او را به شیرین زبان نوازید و بنشاند اندرزمانفردوسی بدان کو به سال از شما کهتر است به مهر و نوازیدن اندرخور استفردوسی نوازیدن شهریار جهان از آن گونه شادی که رفت از جهان فردوسی نوازیدن شاه پیوند اوی همی گفت آزادی و بند اویفردوسی ز کهتر پرستیدن و خوشخوئی است ز مهتر نوازیدن و نیکوئی استاسدی سپهبد نوازیدش و داد چیز همیدون بزرگان و مهراج نیزاسدی نشاند و نوازیدش و داد جاه همی بود از آنگونه نزدیک شاهاسدی || نواختن آلات طرب : بینی آن رود نوازیدن با چندین کبر بینی آن شعر سراییدن با چندین نازفرخی مرا از نوازیدن چنگ خویش نوازشگری کس به آهنگ خویشنظامی ( 1) - در تمام معانی رجوع به نواختن شود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
