نواسیر
[نَ] (ع اِ) جِ ناسور رجوع به ناسور شود.
نواش
[نَ] (اِ) خربزه و خیار و چمن(؟) (ناظم الاطباء).
نواشانق
[نَ نَ] (اِخ) دهی است از دهستان کیوی از بخش سنجبد شهرستان هروآباد، در 12 هزارگزی مشرق سنجبد (کیوی) و 12 هزارگزی جادهء هروآباد به میانه، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 99 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و ( حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله...
نواشتن
[نَ تَ] (مص) سعی کردن جهد نمودن کوشش کردن ||(؟) خم شدن خمیده گشتن ||؟ در هم کشیده شدن(؟) (ناظم الاطباء).
نواشته
[نُ تَ / تِ] (اِ) خشت (جهانگیری) (رشیدی) خشت و آجر (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) رجوع به نواسته شود || دیواری که از خشت و آجر برآورده باشند (انجمن آرا) (از برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) رجوع به نواسته شود (||ص) خم خمیده کج (برهان قاطع) (ناظم...
نواشر
[نَ شِ] (ع اِ) جِ ناشره رجوع به ناشره شود.
نواشط
[نَ شِ] (ع ص،اِ) جِ ناشط رجوع به ناشط شود.
نواشغ
[نَ شِ] (ع اِ) راهگذرهای آب در وادی (منتهی الارب) (آنندراج) مجاری آب در وادی واحد آن ناشغه است (از اقرب الموارد) ||جِ ناشغه رجوع به ناشغه شود.
نواشناس
[نَ شِ] (نف مرکب) مغنی مطرب ساززن (ناظم الاطباء) نواسنج نواگر نواساز (آنندراج) موسیقی دان.
نواشه
[نَ شَ / شِ] (اِ) فرزند فرزند (فرهنگ اسدی ص 505 ) رجوع به نواسه شود || گِل و دوغابی که در پی های عمارت می ریزند (ناظم الاطباء).
نواصب
[نَ صِ] (ع ص، اِ) جِ ناصب رجوع به ناصب شود (|| اِخ) جِ ناصبی ناصبیه یا نواصب، نام گروهی از مسلمانان است که با امیرالمؤمنین علی دشمنی ورزیدند و او را دشمن داشتند (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) یکی از شش فرقهء مجبره (بیان الادیان) نیز رجوع به ناصبی...
نواصر
[نَ صِ] (ع اِ) جِ ناصر رجوع به ناصر شود.
نواصف
[نَ صِ] (ع اِ) جِ ناصفه رجوع به ناصفه شود.
نواصی
[نَ] (ع اِ) جِ ناصیه رجوع به ناصیه شود || اشراف مردم (آنندراج): نواصی قوم؛ اشراف قوم، مقابل اذناب قوم (یادداشت مؤلف).
نواصیر
[نَ] (ع اِ) جِ ناصور رجوع به ناصور و ناسور و نواسیر شود.
نواضح
[نَ ضِ] (ع اِ) جِ ناضحه رجوع به ناضحه شود.
نواضر
[نَ ضِ] (ع اِ) جِ ناضر رجوع به ناضر شود.
نواطب
[نَ طِ] (ع اِ) جامه پاره ها که در پالونه داخل کنند و بدان چیزها را صاف کنند (منتهی الارب) (آنندراج).
نواطح
[نَ طِ] (ع اِ) جِ ناطح رجوع به ناطح شود.
نواطراز
[نَ طِ / طَ] (نف مرکب) نواسنج نواشناس نواگر (آنندراج) مغنی مطرب (ناظم الاطباء).
