نوار
[نَ] (اِخ) نام زوجهء فرزدق شاعر است (از الموشح ص 106 و 116 ) (عیون الاخبار ج 4 ص 122 ) نام زنی است که همسر فرزدق بود و فرزدق او را طلاق گفت، سپس از کرده پشیمان شد (از اقرب الموارد).
نوارا
[نِ] (اِ) کشتی نوعی از کشتی(؟) (ناظم الاطباء).
نوارادت
[نَ / نُو اِ دَ] (ص مرکب) دوست تازه یار جدید که به تازگی ارادت و علاقه به کسی پیدا کرده است : چون هوادار قدیمم بدهم جان عزیز نوارادت نه که از پیش غرامت برومسعدی.
نواران
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان قنوات بخش مرکزی شهرستان قم، در 16 هزارگزی مشرق قم و یک هزارگزی راه سراجه، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 300 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و میوه ها و انار و انجیر و بادام، شغل (...
نوارباف
[نَ / نُ] (نف مرکب) بافندهء نوار که نواربافی کند.
نواربافی
[نَ / نُ] (حامص مرکب) نوار بافتن عمل نوارباف (|| اِ مرکب) کارگاه یا جایگاه بافتن نوار || ابزارِ بافتن نوار.
نوار بستن
[نَ / نُ بَ تَ] (مص مرکب)نواربندی کردن نوارپیچ کردن بار یا بسته ای را با نوار استوار کردن || باندپیچی کردن روی زخم را با نوار و باند پوشاندن.
نواربند
[نَ / نُ بَ] (نف مرکب) آنکه بار را با نوار بر پشت ستور استوار کند (|| اِ مرکب) نوار بافتهء پهنی که بدان بار را بر پشت ستور استوار کنند.
نواربندی
[نَ / نُ بَ] (حامص مرکب)نوار بستن عمل نواربند نوارپیچی.
نوارپیچ
[نَ / نُ] (ن مف مرکب)نوارپیچیده طناب پیچ - نوارپیچ کردن؛ بار یا دست و دهان کسی را با نوار بستن.
نوارپیچی
[نَ / نُ] (حامص مرکب) نوار پیچیدن نوار بستن.
نوارچسب
[نَ / نُ چَ] (اِ مرکب) رشتهء باریکی از کاغذ به شکل نوار که بر روی جعبه یا بطری چسبانند نوار کاغذی که بر روی بطری یا جعبه از طرف ادارهء دارائی چسبانده می شود و ازآن رو معلوم می شود که مالیات دولتی جنس درونی جعبه یا مایع درونی...
نواردشیر
[نَ / نُو اَ] (اِ) نرد تخته نرد نرده شیر (یادداشت مؤلف).
نواردوزی
[نَ / نُ] (حامص مرکب) نوار دوختن اطراف جامه یا چادر و خیمه نوار دوختن.
نوارس
[نُ رِ] (اِ) خیار دراز (برهان قاطع) نوعی از خیار دراز (ناظم الاطباء) خیارچنبر (فرهنگ فارسی معین ||) اسم یونانی نوعی از قتاد است، شاخ های او دراز و باریک و تا به قدر سه ذرع و برگش ریزه و مستدیر و بر جمیع اجزای او زغب شبیه به پشم،...
نواره
[نُوْ وا رَ] (ع اِ) شکوفه یا شکوفهء سپید (منتهی الارب) واحد نُوّار است (از اقرب الموارد) رجوع به نُوّار شود.
نواره
[نَ رَ / رِ] (اِ) مأخوذ از تازی، قایق و کشتی و کشتی محافظ ساحل (؟) (ناظم الاطباء) رجوع به نوارا شود.
نوارهان
[نَ رَ] (اِ) چیزی که به شعرا و اهل نغمه و کسی که خبر خوشی آورده باشد، بدهند تحفه و ارمغان و مژدگانی (از برهان قاطع) نوارهان؛ قلب نوراهان، از عالم دریوزه و درویزه، و نورهان به حذف الف نیز مژدگانی، و آن » : (آنندراج) در سراج [ اللغه...
نواریدن
[نَ دَ] (مص) ناجاویده فروبردن (جهانگیری)) (رشیدی) (برهان قاطع) (انجمن آرا) بلع (جهانگیری) (انجمن آرا) (برهان) است به معنی « واریدن » (آنندراج) بلع کردن (ناظم الاطباء) آن را اوباریدن نیز گویند (جهانگیری) نواریدن ظاهراً صورت منفی ترجمه کرده است و از همین ریشه است « فروواریدن » عربی را...
نواریده
[نَ دَ / دِ] (ن مف) بلع شده (ناظم الاطباء) رجوع به نواریدن شود.
