نگل
[نِ گِ] (اِخ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش رزاب شهرستان سنندج، در 15 هزارگزی شمال شرقی رزاب، در ناحیه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 545 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات و لبنیات و توتون و انگور، شغل ( اهالی زراعت و گله...
نگماردن
[نَ گُ دَ / نَ دَ] (مص منفی)مقابل گماردن.
نگماشتن
[نَ گُ تَ / نَ تَ] (مص منفی)مقابل گماشتن.
نگندن
[نِ گَ دَ] (مص) آجیده کردن جامه و بخیه کردن سوزنی (برهان قاطع) (آنندراج) نکندن (فرهنگ فارسی معین ||) دفن کردن در چال گذاشتن جسد مرده (فرهنگ فارسی معین) : بیست وسوم این ماه قرمطی در مکه رفت و بسیاری از مسلمانان بکشت و چاه زمزم را از کشته پر...
نگنده
[نِ گَ دَ / دِ] (اِ) نکنده بخیه و آجیدهء جامه و سوزنی (برهان قاطع) (آنندراج ||) به معنی دفینه هم گفته اند یعنی آنچه در زمین و غیره پنهان کنند، و در نسخهء دیگر دفتینه نوشته بودند و آن افزاری است جولاهگان را (برهان قاطع)( 1 (||) ن مف)...
نگور
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان باهوکلات بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار، در 26 هزارگزی جنوب دشتیاری، در جلگهء گرمسیری واقع است و 500 تن سکنه دارد آبش از چاه، محصولش غلات و حبوبات و برنج و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله ( داری است (از فرهنگ جغرافیایی ایران...
نگوسار
[نِ] (ص مرکب) مخفف نگونسار است یعنی هرچیز که آن را سرازیر آویخته باشند (برهان قاطع) (آنندراج) رجوع به نگونسار شود : و اما آن دیگر را دیدند سرها آویخته و تنها از بالای قلعه نگوسار کرده (اسکندرنامهء خطی) میاجق را نگوسار بر دار کردند (راحه الصدور) امرای عراق منکوب...
نگوسار شدن
[نِ شُ دَ] (مص مرکب)انتکاس (تاج المصادر بیهقی) سرنگون شدن نگونسار شدن : زنگی نگوسار شد و درافتاد و جان بداد (اسکندرنامه نسخهء خطی).
نگوسار کردن
[نِ کَ دَ] (مص مرکب)اِنکاس تنکیس (از زوزنی) سرنگون کردن رجوع به نگونسار کردن شود : نقل است که یک روز به سر چاهی رسید، دلو فروگذاشت، پرزر برآمد، نگوسار کرد، باز فروگذاشت پرمروارید برآمد، نگوسار کرد (تذکره الاولیاء چ ( نیکلسون ج 1 ص 105.
نگوساری
[نِ] (حامص مرکب)نگونساری سرنگونی رجوع به نگونساری شود : نگوساری هر بدعت از او بود که نور گوهر دولت از او بود عطار (از فرهنگ فارسی معین).
نگون
[نِ] (ص، ق)( 1) نگونسار (لغت فرس اسدی) (انجمن آرا) (آنندراج) آویخته سرازیر (انجمن آرا) (آنندراج) سرنگون (ناظم الاطباء) سرته آونگان به پای آویخته (یادداشت مؤلف) : آب گلفهشنگ گشته از فسردن ای شگفت همچنان چون شوشهء سیمین نگون آویخته فرالاوی یکی را ز دریا برآرد به ماه یکی را...
نگون آمدن
[نِ مَ دَ] (مص مرکب) نگون شدن رجوع به نگون و نگون شدن شود : همه سنگ مرجان شد و خاک خون بسی سروران را سر آمد نگونفردوسی - نگون اندرآمدن؛ به خاک افتادن با سر به زمین افتادن به سر فرودافتادن : نگون اندرآمد شماسای گُرد بیفتاد بر جای...
نگون آوردن
[نِ وَ دَ] (مص مرکب)نگونسار کردن نگون کردن رجوع به نگون کردن شود : همی راند او را به کوه اندرون همی خواست کآرد سرش را نگون فردوسی ببینیم تا جنگ چون آورد چه سازد که دشمن نگون آوردفردوسی.
نگون اختر
[نِ اَ تَ] (ص مرکب)نگون طالع نگون بخت بدبخت : انگشتری جم برسیده ست به جم باز وز دیو نگون اختر برده شده آواز منوچهری.
نگون اختری
[نِ اَ تَ] (حامص مرکب)نگون بختی نگون اختر بودن رجوع به نگون اختر شود.
نگون افتادن
[نِ اُ دَ] (مص مرکب) نگون فتادن به خاک افتادن به سر به زمین آمدن به روی بر زمین افتادن : ز بور اندرافتاد خسرو نگون تن پاکش آلوده شد پر ز خوندقیقی می فتند از پَرّ تیرت بر زمین شیران نگون می پرند از فَرّ عدلت بر هوا مرغان...
نگون افکندن
[نِ اَ کَ دَ] (مص مرکب)نگون فکندن به خاک افکندن فرودافکندن بر زمین انداختن : به یک زخم ده سر فکندی نگون زمین کرده از تیغ دریای خونفردوسی به هر حمله خیلی فکندی نگون به هر زخم جوئی براندی ز خوناسدی به ده سالگی شد ز مردی فزون به یک...
نگون انداختن
[نِ اَ تَ] (مص مرکب)نگون افکندن رجوع به نگون و نگون افکندن شود : چو پاسخ چنین گفت آن رهنمون بزد تیغ و انداختش سر نگونفردوسی.
نگون باره
[نِ گومْ رَ / رِ] (اِ مرکب) ترمپت (یادداشت مؤلف ||) در شعر ذیل از اسدی ظاهراً معنی طاق و دیوار خمیده دارد : بن باره سرتاسر آهون زدند نگون باره بر روی هامون زدنداسدی.
نگون بخت
[نِ گومْ بَ] (ص مرکب)بدبخت سیاه بخت بیچاره (ناظم الاطباء) بداقبال (فرهنگ فارسی معین) وارون بخت نگون اختر : نگون بخت را زنده بر دار کن وز آن نیز با ما مگردان سخنفردوسی وز آن پس که داند که پیروز کیست نگون بخت ار گیتی افروز کیستفردوسی نگون بخت را...
