نگون
[نِ] (ص، ق)( 1) نگونسار (لغت فرس اسدی) (انجمن آرا) (آنندراج) آویخته سرازیر (انجمن آرا) (آنندراج) سرنگون (ناظم الاطباء) سرته آونگان به پای آویخته (یادداشت مؤلف) : آب گلفهشنگ گشته از فسردن ای شگفت همچنان چون شوشهء سیمین نگون آویخته فرالاوی یکی را ز دریا برآرد به ماه یکی را نگون اندرآرد به چاهفردوسی از آن پس نگون اندرافکن به چاه که بی بهره گردد ز خورشید و ماه فردوسی بنگر به ترنج ای عجبی دار که چون است پستانی سخت است و دراز است و نگون است منوچهری به چنگال هریک سری پر ز خون سری دیگر از گردن اندر نگوناسدی || نگونسار به سر درافتاده فرودافتاده به خاک افتاده سرنگون شده : سپه چون سپهبد نگون یافتند عنان یکسر از رزم برتافتندفردوسی همه رزمگه سربه سر جوی خون درفش سپهدار توران نگونفردوسی همه میمنه شد چو دریای خون درفش سواران ایران نگونفردوسی ای چتر ظلم از تو نگون وز آتش عدلت کنون بر هفت چتر آبگون نور مجزا ریخته خاقانی || سر در زیر فکنده (برهان قاطع) منکس (یادداشت مؤلف) سربه زیر : درفش خجسته به دست اندرون گرازان و شادان و دشمن نگونفردوسی وآن بنفشه چون عدوی خواجهء سید نگون سر به زانو برنهاده رخ به نیل اندوده باز منوچهری || وارونه معکوس : ببرد و فکندش به چاه اندرون نهادش یکی کوه بر سر نگونفردوسی همی دید زینش بر او بر نگون رکیب و کمندش همه پر ز خونفردوسی || مقابل ستان به روی افتاده دمر دمرو مکبّ علی وجهه (یادداشت مؤلف) : مر او را به چاره ز روی زمین نگونش برافکند بر پشت زینفردوسی فکنده سر نیزهء جانستان یکی را نگون و یکی را ستاناسدی قدح لاله را نگون بینید قمع یاسمین ستان نگرید سیدحسن غزنوی وز زلزلهء حمله چنان خاک بجنبد کز هم نشناسند نگون را و ستان راانوری || به زیر افتاده خم شده فروافتاده : که بارش کبست آید و برگ خون به زودی سر خویش بینی نگونفردوسی گیاهی که روید از آن بوم و بر نگون دارد از شرم خورشید سرفردوسی || کوز (برهان قاطع) خم شده (غیاث اللغات) (برهان قاطع) خمیده : منم غلام خداوند زلف غالیه گون تنم شده fra- در kav از ،-ni-ku-na* : از ،nkun : ارمنی دخیل ،nikun : چو سر زلف او نوان و نگون رودکی ( 1) - پهلوی حاشیهء برهان قاطع چ معین) ) kavan,apa-kava, fra-kava.
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
