نگذاشتن
[نَ گُ تَ / نَ تَ] (مص منفی)مقابل گذاشتن رجوع به گذاشتن شود.
نگذاشتنی
[نَ گُ تَ / نَ تَ] (ص لیاقت)مقابل گذاشتنی.
نگذاشته
[نَ گُ تَ / تِ / نَ تَ / تِ](ن مف مرکب) مقابل گذاشته.
نگذشتن
[نَ گُ ذَ تَ / نَ ذَ تَ] (مص منفی) مقابل گذشتن.
نگذشتنی
[نَ گُ ذَ تَ / نَ ذَ تَ] (ص لیاقت) مقابل گذشتنی.
نگذشته
[نَ گُ ذَ تَ / تِ / نَ ذَ تَ / تِ](ن مف مرکب) مقابل گذشته.
نگر
[نِ گَ] (نف مرخم) نگرنده آنکه می نگرد نعت فاعلی مرخم از نگریستن رجوع به نگریستن شود ترکیب ها: - اندک نگر؛ بدنگر پایان نگر خویشتن نگر دست نگر عاقبت نگر رجوع به هریک از این مدخل ها شود.
نگر
[نِ گَ] (اِ) نمونه انموذج (فرهنگ فارسی معین) : گردون نگری ز عمر فرسودهء ماست جیحون اثری ز اشک پالودهء ماست (منسوب به خیام از فرهنگ فارسی معین).
نگر
[نِ گَ] (اِخ) دهی است از بخش نیکشهر شهرستان چاه بهار، در 19 هزارگزی شمال شرقی نیکشهر، در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 300 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش غلات و خرما و برنج و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است ( (از فرهنگ جغرافیایی...
نگران
[نِ گَ] (نف) بیننده (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) آنکه می بیند و می نگرد (ناظم الاطباء) در حال دیدن در حال نگریستن نگرنده ناظر باصر (یادداشت مؤلف) توجه کننده التفات کننده : گر جهان جمله به بد گفتن من برخیزند من و این کنج و به عبرت...
نگران خاطر
[نِ گَ طِ] (ص مرکب)آشفته خاطر مضطرب پریشان : اصحاب نگران خاطر شدند (انیس الطالبین ص 203 ) صاحب منزل از آن ( حال نگران خاطر شد (انیس الطالبین ص 167 ) من قوی نگران خاطر شدم از جهت گریختن غلام (انیس الطالبین ص 92.
نگران داشتن
[نِ گَ تَ] (مص مرکب)در انتظار داشتن منتظر گذاشتن در بیم و امید باقی گذاشتن مشوش و مضطرب داشتن : روزگاری است که ما را نگران می داری مخلصان را نه به وضع دگران می داری حافظ.
نگران شدن
[نِ گَ شُ دَ] (مص مرکب)متوجه شدن ناظر شدن توجه کردن نگریستن : ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد حافظ || وادار به دیدن کردن (فرهنگ فارسی معین ||) منتظر شدن (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ||) دلواپس شدن پریشان و مضطرب...
نگران گردیدن
[نِ گَ گَ دی دَ] (مص مرکب) نگران شدن رو به چیزی یا کسی کردن نگریستن : همه گفتند به خوبان بنباید نگریست دل ببردند ضرورت نگران گردیدیمسعدی || اعتنا و توجه کردن : آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان جائی فکند دور و نگردد نگرانشان منوچهری || دلواپس شدن مضطرب...
نگرانی
[نِ گَ] (حامص) بینندگی (فرهنگ فارسی معین) نگران و ناظر بودن || انتظار چشم داشت (از ناظم الاطباء) ترصد (یادداشت مؤلف ||) اضطراب دلواپسی (ناظم الاطباء) تشویش (فرهنگ فارسی معین ||) توقف (ناظم الاطباء) تأمل (فرهنگ فارسی معین ||) بصیرت فراست (از ناظم الاطباء).
نگرستن
[نِ گَ رِ تَ] (مص)( 1) مخفف نگریستن دیدن نگاه کردن (آنندراج) (ناظم الاطباء) نظر کردن نظاره کردن نگریدن (یادداشت مؤلف) : منگر اندر بتان که آخر کار نگرستن گرستن آرد بارسنائی بنگرستند گشنی دیدند در راهی با زنی سروبازی می کرد (سندبادنامه ص 81 ) در میان این حریت...
نگرش
[نِ گَ رِ] (اِمص)( 1) نگاه کردن دیدن (برهان قاطع) نگرستن (برهان قاطع) (آنندراج) بینش نظر نگاه ملاحظه مشاهده (ناظم الاطباء) عمل نگریستن اسم از نگریستن است (یادداشت مؤلف) :باریک موی کشیدهء خوب نگرش (التفهیم) یعنی نگرش او در هر کار از بهر رضای الله باشد (کتاب المعارف) دیدهء من...
نگرش کردن
[نِ گَ رِ کَ دَ] (مص مرکب)نظر کردن نگاه کردن (فرهنگ فارسی معین) دیدن نگرستن || ملاحظه کردن (فرهنگ فارسی ( معین) به دقت نظر کردن توجه کردن نظارت کردن : و او در کار ملک نگرش کردی و امر و نهی دادی (تاریخ بخارا ص 9 نگارینا بکن نگرش...
نگرفتن
[نَ گِ رِ تَ / نَ رِ تَ] (مص منفی)مقابل گرفتن رجوع به گرفتن شود.
نگرفتنی
[نَ گِ رِ تَ / نَ رِ تَ] (ص لیاقت) مقابل گرفتنی رجوع به گرفتنی شود.
