نگنده
[نِ گَ دَ / دِ] (اِ) نکنده بخیه و آجیدهء جامه و سوزنی (برهان قاطع) (آنندراج ||) به معنی دفینه هم گفته اند یعنی آنچه در زمین و غیره پنهان کنند، و در نسخهء دیگر دفتینه نوشته بودند و آن افزاری است جولاهگان را (برهان قاطع)( 1 (||) ن مف) جامهء آمده است، سراج گوید: « دفینه » آجیده شده سوزنی بخیه کرده (از فرهنگ فارسی معین) ( 1) - در جهانگیری و رشیدی به معنی فرهنگ نظام) باید دانست که این ) « و بعضی گویند دفه است که افزار جولاهگان باشد بر این تقدیر در معنی دوم تصحیف است » نگنده، نگندن، مؤلف » : آمده است مرحوم بهار در مقدمهء مجمل التواریخ و القصص (ص یز) نویسد « دفن » کلمه به معنی نوعی از این لغت را به معنی نوعی از گور کردن یا چال کردن اموات یا احیا آورده است [ در اینجا قول برهان قاطع نقل شده ] و در این کتاب [ مجمل التواریخ ] دو جا این لغت آمده است: یکی در ص 74 که می گوید: همه [ مزدکیان ] را به باغی به زمین اندر بکشت پایها بر بالا و تا به سینه در زمین نگنده باز جای دیگر گوید: بیست وسوم این ماه قرمطی در مکه رفت و بسیاری از مسلمانان بکشت و چاه زمزم را از کشته پر کرد تا بگندید و سه هزار کشته پیرامن کعبه افکنده بود، چون قرامطه برفتند و [ کذا ] ایشان را همانجا بنگندند (ص 375 ) و در هر دو مورد معنی چاله کردن مستفاد می شود، چه اگر مراد از مورد ثانی دفن بود بایستی در مورد اول هم آن معنی مستفاد می شد، و حال آنکه از مورد اول این معنی برنمی آید و حمزه [ اصفهانی ] که این روایت ثانی از کتاب وی ترجمه شده است در این مورد کلمهء دفن آورده و گوید: فدفنت بعد خروج القرمطی (ص 134 )، ولی پیداست که کشته را آن هم کشته ای که چند روز مانده و بسیار هم باشد نمی توان برطبق آیین دفن کرد و مؤلف نیز بنا بر همین نکته در این مورد لغت دفن را به نگندن ترجمه کرده است و به نظر حقیر بایستی این لغت با کاف فارسی باشد چنانکه برهان گفته است و لغت خوبی پایان قول بهار ] نگندن به نظر می رسد مرکب از: ن (پیشوند فعل) + کن (کندن) باشد، قیاس شود با نگریستن و نگریدن ] « است از جهت پیشوند فعل و تبدیل کاف به گاف و قیاس شود با فکندن و افکندن از جهت ریشه (از حاشیهء برهان قاطع چ معین).
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
