نظامی
[نَظْ ظا] (ص نسبی) منسوب است به نظام عنوان طایفه ای از معتزله که اصحاب ابراهیم نظام معتزلی اند رجوع به نظام شود.
نظامی
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان سرخه بخش مرکزی شهرستان سمنان در 24 هزارگزی جنوب غربی سمنان و 4 هزارگزی جنوب راه سمنان به تهران، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 150 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و تنباکو، شغل ( اهالی زراعت است...
نظامی
[نِ] (اِخ) حسن نیشابوری ملقب به تاج الدین مؤلف کتاب تاج المآثر است (از لباب الالباب چ نفیسی ص 665 ) (تاریخ مغول، ( اقبال، ص 546.
نظامی
[نِ] (اِخ) (شیخ) محمد بن شیخ محمد کریم الله دبائی بلند شهری، ملقب به نظام الدین و متخلص به نظامی، از پارسی گویان هند و از منجمان قرن سیزدهم است، در هفتادسالگی به سال 1288 ه ق درگذشت، در زبان فارسی و اردو دیوان شعر دارد و از اوست:...
نظام یافتن
[نِ تَ] (مص مرکب) سامان یافتن به آیین و به سامان شدن رواج و رونق گرفتن : نظام یافت همه شغل های بی تقدیر نسق گرفت همه کارهای ناهموار امیر معزی (از آنندراج).
نظامی عروضی
[نِ یِ عَ] (اِخ) احمدبن عمر بن علی سمرقندی، مکنی به ابوالحسن و ملقب به نظام الدین یا نجم الدین و معروف به نظامی عروضی، از نویسندگان و شاعران قرن ششم هجری قمری است، وی در اواخر قرن پنجم در سمرقند ولادت یافت پس از تحصیلات مقدماتی 506 عزم خراسان...
نظامی گنجوی
[نِ یِ گَ جَ] (اِخ)(حکیم) الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید، ملقب به جمال الدین و مکنی به ابومحمد( 1) و معروف به حکیم نظامی گنجوی از اعاظم شعرای فارسی زبان است وی در حوالی سنهء 530 ه ق( 2) از مادری کردنژاد در گنجه بزاد( 3)و همهء...
نظامیه
[نِ می یَ / یِ] (اِخ) نام مدارسی است که به امر خواجه نظام الملک وزیر دانشمند و مقتدر دولت سلجوقیان، در قرن پنجم هجری قمری، در ولایات مهم قلمرو سلجوقی تأسیس شد، و ظاهراً نظامیه ها نخستین مدارسی بوده است که برای طلاب و دانشجویان آنها راتبه و شهریهء...
نظامیه
[نِ می یِ] (اِخ) نام یکی از ایستگاههای راه آهن تهران - اهواز ضمیمهء بخش مرکزی شهرستان اهواز است، این ایستگاه در ( 20 هزارگزی شمال اهواز واقع است و ساکنین آن کارمندان راه آهن هستند (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ص 355.
نظامیه
[نِ می یِ] (اِخ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه در 3هزارگزی مشرق کدکن، در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 155 نفر سکنه دارد آبش از قنات تأمین می شود محصولش غلات و بنشن و پنبه و شغل اهالی زراعت و گله ( داری و...
نظامیه
[نَظْ ظا می یَ] (اِخ) نام فرقه ای است از معتزله که پیروان ابراهیم نظام اند رجوع به نظام ابراهیم شود.
نظایر
[نَ یِ] (ع اِ) جِ نظیره، به معنی مثل و مانند و نظیر : هرگاه که دو دوست به مداخلت شریری مبتلا گردند هر آینه میان ایشان جدائی افتد و از نظایر و اخوات آن حکایت شیر است و گاو (کلیله و دمنه) رجوع به نظائر شود || افاضل اماثل...
نظر
[نَ] (ع مص) درنگ کردن و مهلت دادن بر کسی || فروختن چیزی را به مهلت (از منتهی الارب) (آنندراج ||) نَظَر (از متن اللغه) رجوع به نظر شود.
نظر
[نِ] (ع اِ) مانند (منتهی الارب) مثل نظیر (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نظر
( [نَ ظَ]( 1) (ع مص)( 2) نگریستن (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) نگرستن (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 نگریستن در چیزی به تأمل (فرهنگ خطی) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از المنجد ||) چشم انداختن (یادداشت مؤلف) ||چشم داشتن (از منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان...
نظر
[نَ ظَ] (ع اِ) چشم (از آنندراج) بصر (اقرب الموارد) (المنجد) دیده : ببیند بی نظر نرگس بگوید بی لغت سوسن اگر طبعش بیاموزد صبا را عالم آرائی انوری گوشم همه روز از انتظارت بر راه و نظر بر آستان استسعدی از نظر دل به جهان کن نظر ز آن...
نظرآباد
[نَ ظَ] (اِخ) دهی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران، در 14 هزارگزی جنوب ری، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 119 نفر سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و صیفی و چغندرقند، شغل اهالی زراعت است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ( ج 1.
نظرآباد
[نَ ظَ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش طالقان شهرستان تهران رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 شود.
نظرآباد
[نَ ظَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان چهریق بخش شاهپور شهرستان خوی رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 شود.
نظرآباد
[نَ ظَ] (اِخ) دهی است از دهستان خالصهء بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان در 13 هزارگزی مغرب کرمانشاه در دشت سردسیری واقع است و 327 نفر سکنه دارد آبش از چاه و سراب نیلوفر تأمین می شود محصولش غلات و حبوبات دیمی و شغل ( اهالی زراعت است (از فرهنگ جغرافیایی...
