نظرباز

[نَ ظَ] (نف مرکب) چشم چران آنکه عادت به نظر کردن خوبان دارد آنکه دیدن روی های خوب دوست دارد (یادداشت مؤلف) : عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش تا بدانی که به چندین هنر آراسته امحافظ صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی زین میان حافظ دلسوخته...


نظر بازگرفتن

[نَ ظَ گِ رِ تَ] (مص مرکب) دیده بربستن نگاه نکردن از دیدن و تماشا امساک کردن : من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر سعدی || قطع عنایت کردن از التفات و توجه مضایقه کردن : گنه کرده بناکرده شمار عذر بپذیر...


نظربازی

[نَ ظَ] (حامص مرکب) به خوبان نگاه کردن چشم چرانی تماشای خوبان و زیبارویان عمل نظرباز : در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود حافظ با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش حافظ دوستان...


نظر برافکندن

[نَ ظَ بَ اَ کَ دَ] (مص مرکب) نظر انداختن نگاه کردن نگریستن : شیر فلک به گاو زمین رخت برنهد گر بر فلک نظر به معادا برافکندخاقانی.


نظر برگرفتن

[نَ ظَ بَ گِ رِ تَ] (مص مرکب) چشم برداشتن نگاه نکردن چشم پوشیدن : نظر از تو برنگیرم همه عمر تا بمیرم که تو در دلم نشستی و سر مقام داری سعدی تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد گنه است بر گرفتن نظر از چنین جمالی...


نظر برگشتن

[نَ ظَ بَ گَ تَ] (مص مرکب) تغییر عقیده و روش دادن عدول کردن || به خشم آمدن راندن : یارب نظر تو برنگردد برگشتن روزگار سهل است.


نظربریده

[نَ ظَ بُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)محروم از تماشا : چشم از تو می بدزدم پیش رقیب گوئی چشم بدم که ماندم از تو نظربریدهخاقانی.


نظر بستن

[نَ ظَ بَ تَ] (مص مرکب)چشم بستن از تماشا کردن و دیدن پرهیز و امساک کردن : ز پرهیزگاری که بود اوستاد نظر بست هرگه که او رخ گشادنظامی گویند نظر چرا نبستی تا مشغله و خطر نباشدسعدی || نظر بستن بر چیزی بدان خیره شدن در آن نگریستن بدان...


نظربسته

[نَ ظَ بَ تَ / تِ] (ن مف مرکب)نابینا : شد آورد شاه نظربسته را مهی از دم اژدها رسته رانظامی.


نظربلند

[نَ ظَ بُ لَ] (ص مرکب) بلندنظر بلندهمت مقابل کوته نظر که خردک نگرش و اندک بین نیست (یادداشت مؤلف).


نظربلندی

[نَ ظَ بُ لَ] (حامص مرکب)بلندهمتی مقابل کوته نظری صفت نظربلند.


نظربند

[نَ ظَ بَ] (اِ مرکب) عملی به دعا و طلسمات که کسی چشم بد نزند چیزی یا کسی را (یادداشت مؤلف) دعا و طلسمی که بدان ( چشم شورچشمان را فروبندند تا از چشم زخم ایشان در امان مانند (|| ن مف مرکب) آن که مردم او را در نظر...


نظرپرداز

[نَ ظَ پَ] (نف مرکب)نظرکننده بیننده درنگرنده : نظرپرداز شو گر نقد می خواهی قیامت را که چشم دوربین آئینهء منزل تواند شد صائب (آنندراج).


نظرپرست

[نَ ظَ پَ رَ] (نف مرکب)نظرباز : در انجمن نظرپرستان از عشق تو می زنند دستان فیاضی (آنندراج).


نظر پوشاندن

[نَ ظَ دَ] (مص مرکب)چشم فروبستن نگاه نکردن از نگاه کردن خودداری نمودن : سعدی نظر بپوشان یا خرقه در میان نه رندی روا نباشد در جامهء فقیریسعدی مگر تو روی بپوشی وگرنه ممکن نیست که آدمی که تو بیند نظر بپوشاندسعدی.


نظر پوشیدن

[نَ ظَ دَ] (مص مرکب) نظر گردانیدن نظر گرفتن || نابینا کردن || نابینا شدن (از آنندراج).


نظر پیوستن

[نَ ظَ پَیْ / پِیْ وَ تَ](مص مرکب) نگریستن توجه کردن نظر دوختن چشم دوختن : اگر دانی که تا هستم نظر جز با تو پیوستم پس آنگه با من مسکین جفا کردن صوابستی سعدی در کمان هر گه که بهر قتل من پیوسته تیر من نظر بر شست آن...


نظرت

[نَ رَ] (ع اِمص) نظره نگاه کردن : بوسه و نظرت حلال باشد باری حجت دارم بر این سخن ز وچرگر زینبی (یادداشت مؤلف) تفاوت میان ملاحظت دوستان و نظرت دشمنان ظاهر است (کلیله و دمنه).


نظرتنگ

[نَ ظَ تَ] (ص مرکب) مرادف تنگ چشم (غیاث اللغات) (از آنندراج) ناتوان بین (از آنندراج) خردک نگرش بخیل کوتاه نظر چشم تنگ ممسک (یادداشت مؤلف) : کامی که برآید ز خسیسان نظرتنگ آبی است که از چاه به غربال برآرند صائب (آنندراج) با نظرتنگان نشستن عمر ضایع کردن است...


نظرتنگی

[نَ ظَ تَ] (حامص مرکب)کوتاه نظری چشم تنگی تنگ چشمی خردک نگرشی (یادداشت مؤلف) نظرتنگ بودن رجوع به نظرتنگ شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید