نظام الملک
[نِ مُلْ مُ] (اِخ) محمد بن بهاءالدین مسعود هروی، وزیر سلطان محمد خوارزمشاه است رجوع به تاریخ مغول، اقبال، ص 47 شود.
نظام الملک
[نِ مُلْ مُ] (اِخ) محمد بن صالح، ملقب به ناصرالدین و نظام الملک، وزیر سلطان محمد خوارزمشاه است، خوارزمشاه پس از عزل وزیر خود نظام الملک محمد بن بهاءالدین مسعود هروی، او را که از غلامزادگان ترکان خاتون بود به اصرار ترکان خاتون به وزارت انتخاب کرد و چندی بعد...
نظام الملک
[نِ مُلْ مُ] (اِخ) محمد بن محمد، ملقب به نظام الملک و صدرالدین، وزیر قلج طمغاج خان و ممدوح شمس طبسی شاعر است، عوفی که در سال 597 ه ق به سمرقند گذشته است از ادب پروری این وزیر تمجیدی کرده است رجوع به لباب الالباب چ نفیسی ص...
نظام الملک
[نِ مُلْ مُ] (اِخ) محمودبن مظفربن ابی توبه، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به نصیرالدین و نظام الملک، وزیر سلطان سنجر سلجوقی است، وی از 521 تا 526 ه ق منصب وزارت داشت رجوع به نصیرالدین، محمود شود.
نظام الملک
[نِ مُلْ مُ] (اِخ) مسعودبن علی هروی، ملقب به شمس الدین و نظام الملک وزیر سلطان تکش خوارزمشاه است وی به سال 596 ه ق به اشارت خوارزمشاه به دست فدائیان اسماعیلیه در خوارزم کشته شد رجوع به تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا ج 2 ص 974 و الکامل...
نظام الملک طوسی
[نِ مُلْ مُ کِ] (اِخ)(خواجه) حسن بن ابوالحسن علی بن اسحاق بن عباس طوسی، مکنی به ابوعلی، و ملقب به سیدالوزراء و قوام الدین و رضی امیرالمؤمنین و مشهور به خواجه نظام الملک طوسی دانشمند و نویسندهء قرن پنجم و وزیر نامدار ملکشاه سلجوقی است وی به سال 408 یا...
نظام اولیاء
[نِ مِ اَ] (اِخ) (شاه) رجوع به نظام الدین اولیاء شود.
نظام بخارائی
[نِ مِ بُ] (اِخ) رجوع به نظام الدین محمد بن تاج الدین شود.
نظام بصری
[نَ ظْ ظا بَ] (اِخ) ابراهیم بن سیار رجوع به نظام، ابراهیم بن سیاربن هانی شود.
نظام بطلمیوس
[نِ مِ بَ لَمْ] (ترکیب اضافی) نظریهء مرکزیت زمین و سکون آن رجوع به بطلمیوس شود.
نظام پذیر
[نِ پَ] (نف مرکب) که سامان گیرد که مستعد نظم و ترتیب است نظام پذیرنده.
نظام پذیری
[نِ پَ] (حامص مرکب)عمل نظام پذیر : نظمی است مر نظام پذیری را گر خوانده ای در اول موسیقارناصرخسرو.
نظامت
[نِ مَ] (از ع، اِمص) ناظمی کردن انتظام کاری را به عهده داشتن امور مدرسه یا مؤسسه ای را ترتیب و سامان دادن عمل ناظم مدرسه و مانند آن رجوع به ناظم شود.
نظام تبریزی
[نِ مِ تَ] (اِخ) رجوع به نظام الدین شامی و نیز رجوع به از سعدی تا جامی ص 492 به بعد شود.
نظام جامی
[نِ مِ] (اِخ) احمد، ملقب به نظام الدوله والدین رجوع به نظام الدین جامی و نیز رجوع به مجمع الفصحا چ مصفا ج 3 ص 1409 شود.
نظام خوانساری
[نِ مِ خوا / خا] (اِخ)رجوع به نظام الدین خوانساری شود.
نظام دادن
[نِ دَ] (مص مرکب) بسامان کردن مرتب کردن سامان دادن آراستن : چو بی نظامی دین را نظام خواهی داد نظام دنیا را نک بی نظام باید کرد ناصرخسرو نظام داد نظامات ملک را بسخن چنان که کار مقیمان خاک را به سخا انوری (از آنندراج ||) سلام نظامی دادن...
نظام داشتن
[نِ تَ] (مص مرکب)سامان داشتن مرتب بودن آراسته و به آیین بودن استوار بودن : اگر در سخن این جا که هست در بندم هنوز نظم ندارد نظام و شعر شعارسعدی سررشتهء جان به جام بگذار کین رشته از او نظام دارد حافظ (از آنندراج).
نظام دهلوی
[نِ مِ دِ لَ] (اِخ) محمد بن احمد معروف به نظام الدین اولیاء رجوع به نظام الدین اولیاء شود.
نظام رازی
از جملهء حفاظ آستانهء امامزاده عبدالعظیم است و در کتیبه نویسی » [نِ مِ] (اِخ) از شاعران قرن دهم است و به روایت سام میرزا ( او راست: چگونه با دگران بینمش که نپسندم غبار غیر ز غیرت به گرد دامانش (از تحفهء سامی ص 178 « دستی دارد.
