نثاری تونی
در شعر و انشا و معما بی بدل است و از نتایج طبع وقاد » [نِ یِ] (اِخ) از شاعران قرن دهم هجری است و به روایت سام میرزا صفوی او راست: دل شبی چنگ در آن سلسلهء محکم زد باد صبح آمد و آن سلسله « او سرو و...
نثاریدن
[نِ دَ] (مص جعلی) نثار کردن پول و جز آن (ناظم الاطباء) نثار نمودن (آنندراج) نثاردن.
نثال
[] شعوری نثال را به نقل از جهانگیری بمعنی نثار آورده است (ج 2 ص 402 )، اما در جهانگیری دیده نشد.
نثاله
[نُ لَ] (ع اِ) خاک چاه که بیرون آرند (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) خاکی که از چاه بیرون آرند (ناظم الاطباء).
نثت
[نَ ثَ] (ع مص) بوی گرفتن گوشت (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) مقلوب ثَنَت (اقرب الموارد).
نثج
[نَ] (ع مص) بیرون انداختن کون، آنچه در شکم است (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) بیرون انداختن آنچه در شکم دارد (از اقرب الموارد) گویند: نثج استه نثجاً || نثج بطنه بالسکین؛ به دشنه پاره کرد شکم او را (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
نثج
[نِ] (ع ص) بددل بی خیر (منتهی الارب) (از آنندراج) جبان و ترسوی بی خیر (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
نثج
[نُ ثُ] (ع اِ) کون ها (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) دبرها (ناظم الاطباء).
نثد
[نَ ثَ] (ع مص) آرامیدن بر جای ماندن (منتهی الارب ||) روییدن (از منتهی الارب)( 1): نثدت الکماه؛ رویید آن سماروغ ضبط شده است رجوع به نثود شود « نثود » (ناظم الاطباء) ( 1) - در اقرب الموارد و المنجد مصدر آن.
نثد
[نَ ثِ] (ع ص) آرمیده برجای مانده (ناظم الاطباء).
نثر
[نَ] (ع ص) پراکنده (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (غیاث اللغات (||) اِ) سخن پاشیده (آنندراج) (غیاث اللغات) (مهذب الاسما) کلامی که شعر نباشد (فرهنگ نظام) سخن پراکنده و غیرمنظوم، برخلاف نظم که سخن منظوم و شعر را گویند (ناظم الاطباء) خلاف نظم (اقرب الموارد) : در باغ و راغ...
نثر
[نَ ثَ] (ع اِ) آنچه پراکنده گردد و بریزد از هر چیزی (منتهی الارب) (آنندراج).
نثر
[نَ ثِ] (ع ص) بسیارسخن (منتهی الارب) (آنندراج).
نثره
[نَ رَ] (ع اِ) بن بینی، یا اندرون بینی و آنچه متصل آن باشد، یا گشادگی میان دو بروت مردم و شیر، محاذی وترهء بینی( 1) (منتهی الارب) (از آنندراج) بینی شیر، و جای خلمش (از التفهیم) فرجهء میان شاربین، و بر طرف انف [ = پرهء بینی ] نیز...
نثره
[نَ رَ] (اِخ) نام دو ستارهء نزدیک یکدیگر از منازل ماه، و میان آنها فرق یک وجب و در آن اندکی سپیدی مانان به ابرپاره، و آن بینی اسد است (منتهی الارب) (از آنندراج) ابوریحان بیرونی در شرح منازل قمر آرد: و نام هشتم منزل نثره، ای بینی شیر و...
نثره
( [نَ رَ / رِ] (اِخ) نثره رجوع به نثره شود : و نثر او از نثرهء آسمان حکایت کردی (ترجمهء تاریخ یمینی ص 255.
نثری
[نَ] (ص نسبی) منسوب به نثر رجوع به نثر شود منثور مقابل نظمی.
نثری گیلانی
سخنان ملحدانه از »( [نَ یِ گی] (اِخ) (مولانا) از شاعران قرن دهم هجری است، به روایت صادقی کتابدار مؤلف مجمع الخواص( 1 او راست: همه شب رهزن « وی سر میزد، گویا از شآمت بداعتقادیش بوده که به دست مختار سلطان شرف الدین نابود گردید خواب دوجهانم که به...
نثط
[نَ] (ع اِ) گیاه چون بکفاند زمین را (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء (||) مص) به دست درخستن چیزی را بر زمین چندان که هموار گردد (منتهی الارب ||) آرمیدن چیزی (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) نثوط (منتهی الارب) (اقرب الموارد ||) برآمدن سماروغ از زمین (از...
نثل
[نَ] (ع مص) گوشت پاره پاره کرده در دیگ انداختن (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد ||) زره افکندن از کسی (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) زره جدا کردن از کسی (از اقرب الموارد) انداختن بر کسی زره او را (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) خاک از چاه...
