نتیجهء فؤاد
[نَ جَ / جِ یِ فُ آ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آرزوی دل (ناظم الاطباء).
نتیجه گرفتن
[نَ جَ / جِ گِ رِ تَ] (مص مرکب) فایده بردن به منفعت رسیدن سود کردن سود بردن (|| اصطلاح منطق) استنتاج با ترتیب دادن صغری و کبری به نتیجه رسیدن رجوع به نتیجه شود.
نتیجه گیری
[نَ جَ / جِ] (حامص مرکب)نتیجه گرفتن.
نتیف
[نَ] (ع ص) جمل نتیف؛ شتر نر موی برچیده چندان که قطران مالند بر وی (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) شتر نر موی ریخته یا موی برچیده جهت قطران مالیدن (ناظم الاطباء).
نتیف
[نَ] (اِخ) لقب ابن عبدالله، فقیه اصولی اصفهانی (از منتهی الارب).
نتیل
[نَ] (اِ) مکر فریب تزویر (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
نتیله
[نَ لَ] (ع اِ) وسیله (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
نتین
[نَ] (ع ص) چیزی که در آن بوی بد آید (آنندراج) (غیاث اللغات) آنچه بدبو شده باشد (از اقرب الموارد) نتن رجوع به نتن شود.
نث
[نَث ث] (ع ص) دیوار نمناک (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد ||) کلام غث و نث؛ از اتباع است (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) از اتباع غث است (ناظم الاطباء) رجوع به غَثّ شود (|| مص) فاش کردن خبر را (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم...
نثا
[نَ] (ع اِ) خبر (غیاث اللغات از شرح نصاب و صراح) (مهذب الاسما) خبر، خواه نیک باشد و یا بد (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) آنچه خبر دهی از مرد، نیک باشد یا بد (اقرب الموارد).
نثائث
[نَ ءِ] (ع اِ) جِ نثیثه رجوع به نثیثه شود.
نثاث
[نِ] (ع اِ) روغن که بر زخم مالند (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
نثاث
[نُثْ ثا] (ع ص، اِ) غیبت کنندگان (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) جِ ناثّ (از اقرب الموارد) رجوع به ناثّ شود.
نثار
[نِ] (ع اِ) پراکندنی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) آنچه نثار شود در عروسی برای حاضران از کعک و خبیص (از اقرب الموارد) پولی که در عروسی و یا در روز عید میان مردمان می افشانند، و بشار نیز گویند (ناظم الاطباء) آنچه بریزند از هر چیز (غیاث اللغات) پاشیدنی (یادداشت...
نثار
[نُ] (ع اِ) آنچه نریزد از هر چیزی و پراکنده شود (منتهی الارب) (ناظم الاطباء ||) آنچه از زر و گوهر که پاشیده شود (غیاث اللغات از کشف اللغات) ریختنی که بر سر عروس و جز آن ریزند (آنندراج از بهار عجم).
نثار
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان بالا از شهرستان نهاوند، در 15 هزارگزی جنوب شرقی شهر نهاوند و دوهزارگزی جنوب جادهء شوسهء نهاوند به ملایر و بروجرد در جلگهء سردسیری واقع است و 340 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و توتون ( و حبوبات و لبنیات، شغل...
نثار
[نِ] (اِخ) محمد (میرزا) شیرازی، متخلص به نثار از شاعران متأخر است، در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری میزیسته و با فرصت شیرازی معاصر بوده است او راست: عید قربان شد و من سخت پریشانم از آن که چه قربان تو جز جان کنم ای ( جان...
نثار
[نِ] (اِخ) محمدمهدی، فرزند میرزا ابومحمد انصاری اشلقی گرمرودی آذربایجانی، معروف به میرزا مهدی خان و متخلص به نثار از شاعران متأخر و معاصران ناصرالدین شاه قاجار است نسبت وی به روایت مؤلف ریحانه الادب به خواجه عبدالله انصاری میرسد، پدرش منشی عباس میرزا نایب السطنه و خود وی منشی...
نثار آوردن
[نِ وَ دَ] (مص مرکب) تحفه آوردن هدیه آوردن پیشکش بردن پیشکش کردن : به سودابه فرمای تا پیش اوی نثار آورد گوهر و مشکبویفردوسی نمازش بریم و نثار آوریم درخت پرستش به بار آوریمفردوسی ز دینار با هر یکی سی هزار نثار آوریده برِ شهریارفردوسی ز زرّ و گهر...
نثارافشان
[نِ اَ] (نف مرکب) که نثار می کند که زر و سیم و جز آن بر سر یا پای کسی می افشاند که شاباش کند نثارافشاننده نثارگر : شهریان بر درش نثارافشان گشته بام و درش نگارافشاننظامی انجم نثارافشان او اجری خوری از خوان او از ماهی بریان او نزل...
