نتوانستگی
[نَ تَ نِ تَ / تِ] (حامص مرکب) ناتوانی عدم توانائی مقابل توانستگی: خرق؛ نتوانستگی مرد عمل و حیلهء کار را (منتهی الارب).
نتوانستن
[نَ تَ نِ تَ / نَتْ نِ تَ] (مص منفی) ناتوانستن عدم قدرت و توانائی مقابل توانستن رجوع به توانستن شود.
نتوب
[نُ] (ع مص) برآمدن پستان (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) نهد (از اقرب الموارد ||) بلند گردیدن (از منتهی الارب) (از آنندراج) نتأ (از اقرب الموارد) از جای برخاستن (تاج المصادر بیهقی).
نتوج
[نَ] (ع ص) اسب مادهء به هنگام زاییدن رسیده (منتهی الارب) (آنندراج) مادیانی که هنگام زاییدن آن رسیده باشد، و نیز هر مادهء سم داری که وقت زاییدن آن رسیده باشد (ناظم الاطباء) آبستن از دواب (از اقرب الموارد) نتیج منتج (معجم متن اللغه).
نتوح
[نُ] (ع مص) بیرون آمدن خوی از پوست (منتهی الارب) تراویدن عرق از بدن (تاج المصادر) نتح (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) رجوع به نتح شود (|| اِ) شلم درختان (منتهی الارب) (آنندراج) صمغ های درختان (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه).
نتوض
[نُ] (ع مص) پیدا شدن مرضی و جوششی به پوست، پس آن درب( 1) را به هیجان درآوردن و کفانیدن طرائق را (از منتهی الارب) (آنندراج) مبتلا گشتن پوست به خشک ریشه و گری خشک و مانند آن (از ناظم الاطباء): نتض الجلد؛ تقشر من داء کالقوباء « تقشر من...
نتوع
[نُ] (ع مص) اندک اندک برآمدن خون از زخم و همچنین آب از چشم و عرق از بدن( 1) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از مناسب تر است (از اقرب الموارد) « نشع » آنندراج) (از اقرب الموارد) ( 1) - درمورد برآمدن عرق، لغت.
نتوق
[نُ] (ع مص) فربه و پرگوشت گردیدن (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) فربه شدن، چنانکه پوستش پر از گوشت و چربی شود (از معجم متن اللغه ||) به زحمت انداختن چاروا سوار خود را (از اقرب الموارد) رجوع به نَتْق شود || فراوان بچه شدن...
نتول
[نُ] (ع مص) نتلان نتل رجوع به نتل شود.
نتونت
[نُ نَ] (ع مص) نتانت نتن گندیدگی گَنده شدن (یادداشت مؤلف).
نتونه
[نُ نَ] (ع مص) گَنده شدن (تاج المصادر بیهقی) نتانه (المنجد).
نته
[نُتْ تَ] (ع اِ) چاهک خرد در سنگ سخت (منتهی الارب).
نتیت
[نَ] (ع اِ) آواز جوش دیگ و غلیان نبیذ (منتهی الارب) (ناظم الاطباء (||) مص) جوشیدن دیگ (اقرب الموارد ||) منتفخ گردیدن و پرباد شدن بینی کسی از غضب (از ناظم الاطباء) نفخ کردن منخرهء کسی از خشم (از اقرب الموارد) نتّ (از اقرب الموارد) رجوع به نتّ شود (ناظم...
نتیجه
[نَ جَ / جِ] (از ع، ص، اِ) ماحصل کار (ناظم الاطباء) چیزی که از چیز دیگر حاصل شده باشد (فرهنگ نظام) هر آنچه از پیروی کاری بالضروره حاصل گردد (ناظم الاطباء ||) ثمر بار بر اثر (ناظم الاطباء) حاصل (آنندراج) (ناظم الاطباء) محصول مولود : حاصل کارها پدید آمد...
نتیجه بخش
[نَ جَ / جِ بَ] (نف مرکب)هر چیز که مثمر ثمری گردد و فایده ای از آن حاصل شود (ناظم الاطباء).
نتیجه بخشیدن
[نَ جَ / جِ بَ دَ] (مص مرکب) نتیجه دادن رجوع به نتیجه شود.
نتیجه بردن
[نَ جَ / جِ بُ دَ] (مص مرکب) بهره گرفتن فایده بردن تمتع یافتن || به مقصود رسیدن کام یافتن.
نتیجه دادن
[نَ جَ / جِ دَ] (مص مرکب)بهره دادن فایده بخشیدن منفعت رساندن حاصل دادن : ز بوی باده ملک رو به خاک ما ناورد نتیجه داد در آن لحظه نیز مستی ما درویش واله (از آنندراج).
نتیجه داشتن
[نَ جَ / جِ تَ] (مص مرکب) مفید بودن حاصل و فایده داشتن.
نتیجهء سنگ
[نَ جَ / جِ یِ سَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از آتش || آهن و مس و طلا و نقره و لعل و یاقوت و مطلق معدنیات را نیز گویند (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
