نجاتی
[نِ] (اِخ) اسماعیل (ملا)، فرزند ملا ابراهیم استرآبادی، متخلص به نجاتی از شاعران قرن دهم هجری است او راست: آمد بهار و ( هر طرفی صوت بلبلی است ساقی بیار می که عجب موسم گلی است (از تحفهء سامی ص 82.
نجات یافتن
[نَ / نِ تَ] (مص مرکب)خلاص شدن رها شدن رستگار گشتن آزاد شدن (ناظم الاطباء) ابلال بلول رستن رهیدن رسته شدن : خلق یکسر روی زی ایشان نهاد کس به بت زآتش کجا یابد نجات؟ ناصرخسرو گفتم که بی پیمبر یابد کسی نجات گفتا که چون صدف نبود کی بود...
نجات یافته
[نَ / نِ تَ / تِ] (ن مف مرکب) رسته رهیده رستگار.
نجاتی بافقی
[نِ یِ] (اِخ) از معاصران نصرآبادی است و به روایت او در شاهنامه خوانی دستی داشته است این بیت از اوست: لاله نَبْوَد کز کنار ( بیستون سر می زند دست خون آلود فرهاد است بر سر میزند (از تذکرهء نصرآبادی ص 307.
نجاتی بک
[نِ بَ] (اِخ) شاعر غنائی ترک و صاحب دیوان است وی به سال 1509 م درگذشت (از اعلام المنجد).
نجاتی تبریزی
[نِ یِ تَ] (اِخ) حیدر (مولانا) مؤلف دانشمندان آذربایجان به نقل از تحفهء سامی آرد: از خیابان شهر تبریز است، خط نستعلیق را بد نمی نویسد، این مطلع از اوست: دست عشق آمد ز کوی عقل بیرونم کشید موکشان در دست غم پهلوی مجنونم کشید (از ( دانشمندان آذربایجان ص...
نجاتی شیرازی
[نِ یِ شی] (اِخ) این دو بیت را مؤلف صبح گلشن (ص 504 ) به نام او ثبت کرده است: تا کار دل شکسته سامان ندهم من درد تو را به هیچ درمان ندهم القصه که تا از غم تو جان ندهم دامان تو را ز دست آسان ندهم در...
نجاتی طوسی
[نِ یِ] (اِخ) رجوع به نجاتی مشهدی شود.
نجاتی مشهدی
[نِ یِ مَ هَ] (اِخ)عبدالعلی (مولانا) یا ملا علی طوسی از شاعران متأخر است او راست: پیوسته نکو نیست نظر بر رخ ماهی گاهی سر راهی و سلامی و نگاهی رجوع به هفت اقلیم (اقلیم چهارم) و تذکرهء نگارستان سخن ص 118 و تذکرهء روز روشن ص 486 و تذکرهء...
نجاتی نیشابوری
[نِ یِ نَ / نِ] (اِخ)محمودبن عمر، ملقب به حمیدالدین و مکنی به ابوعبدالله وی تاریخ عتبی را به سال 709 ه ق شرح و ترجمه تصنیف کرده است رجوع به فهرست کتابخانهء مدرسهء عالی سپه سالار « الکافیه فی العروض » کرده و نیز رساله ای در عروض...
نجاث
[نَجْ جا] (ع ص) تفتیش کننده بازکاونده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) جستجوکننده در کارها (اقرب الموارد).
نجاح
[نَ] (ع اِمص) پیروزی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) فیروزی (دهار) (آنندراج) (غیاث اللغات) (مهذب الاسما) کامیابی کامروائی ظفر فوز (یادداشت مؤلف) : سلطان به جناح نجاح و بر فر و بال اقبال روی به غزنه آورد (ترجمهء تاریخ یمینی ص 295 ) بزرگ بارخدایا تو ملک و دولت را چو...
نجاح
[نَ] (اِخ) ملقب به المؤید مملوک حبشی بود و به سال 412 ه ق از طرف سلسلهء بنی زیاد به حکومت زبید رسید و تا سال 452 حکومت کرد وی مؤسس سلسلهء بنی نجاح زبید است رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 82 و الاعلام زرکلی ج 3 شود.
نجاحه
[نَ حَ] (ع اِمص) شکیبائی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) صبر، چه آن نجاح و رسیدن به مقصود را آسان می کند (از المنجد).
نجاحی
[نَ حی ی] (ع اِ) کل خوردنی( 1)(مهذب الاسماء) ( 1) - چنین است در نسخهء خطی مهذب الاسماء که در کتابخانهء لغتنامه موجود است، در مآخذ دیگری که به دسترس ما بود دیده نشد.
نجاخ
[نُ] (ع اِ) آواز سرفنده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از المنجد).
نجاخه
[نَجْ جا خَ] (ع ص) امرأه نجاخه؛ زن که از کس وی آوازی برآید وقت جماع (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ||) زن رشاحه که باربار تری فرج را بردارد، یا زنی که از دهان روده اش آواز برآرد همچو آواز رودهء ستور (منتهی الارب) (آنندراج) زنی که پیوسته...
نجاد
[نِ] (ع اِ) جِ نجد رجوع به نجد شود || حمایل تیغ (منتهی الارب) بند شمشیر که بر دوش و سینه حمایل اندازند (غیاث اللغات) (آنندراج) حمایل شمشیر (ناظم الاطباء) دوال شمشیر (مهذب الاسما ||) طویل النجاد؛ مرد درازقامت (منتهی الارب) کنایه از طویل القامه است (از المنجد ||) فلان...
نجاد
[نَجْ جا] (ع ص) فراش (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج ||) آنکه بستر و بالین دوزد (منتهی الارب) (آنندراج) آنکه بستر و بالین سازد (ناظم الاطباء) مصلی دوز (یادداشت مؤلف).
نجادت
[نَ دَ] (ع مص) نجاده رجوع به نجاده شود.
