نثل
( [نَ ثَ] (ع ص) حفره نثل؛ چاه کنده شده (ناظم الاطباء) محفور (اقرب الموارد) کندیده( 1) (از منتهی الارب) (از آنندراج) ( 1 چاپ شده است « گندیده » - در آنندراج به غلط.
نثله
[نَ لَ] (ع اِ) گو میان دو بروت (منتهی الارب) (آنندراج) گودی میان دو بروت (ناظم الاطباء) جویک لب (دستور اللغه) نقرهء میان شاربین (از اقرب الموارد ||) زره، یا زره فراخ (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) یکی نثل (از اقرب الموارد) رجوع به نثل شود.
نثم
[نَ] (ع مص) زشت گفتن (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) زشت و قبیح به زبان آوردن تکلم به قبیح (از اقرب الموارد).
نثم
شعر » [نَ] (اِ) در تداول اخیر، کلامی را گویند که نه به نظم شباهت داشته باشد و نه به نثر، و متتبعان اشعار عروضی آثار گویندگان را نثم نامند « سفید.
نثنثه
[نَ نَ ثَ] (ع مص) بسیار خوی آوردن اندام (منتهی الارب) بسیار عرق کردن (از ناظم الاطباء ||) تراویدن خیک (منتهی الارب) تراوش کردن خیک (از ناظم الاطباء ||) مسح کردن دست را (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
نثو
[نَثْوْ] (ع مص) فاش کردن خبر و جز آن را (منتهی الارب) (آنندراج) به زبان آوردن و شایع کردن خبر را (اقرب الموارد) آشکار کردن خبر (تاج المصادر بیهقی ||) سخن آشکارا گفتن (زوزنی ||) پراکندن (منتهی الارب) (آنندراج) پراکنده و بخش کردن (اقرب الموارد).
نثور
[نَ] (ع ص) زن بسیارفرزند (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسما) بسیارزای (فرهنگ خطی) کثیرالولد و کثیره الولد (اقرب الموارد) بسیار زاینده (دهار ||) زن گشاده سوراخ پستان (منتهی الارب) (آنندراج) گوسپندی که سوراخ پستانش گشاده باشد (ناظم الاطباء ||) گوسپندی که از بینی اش کرم مانندی برآید (منتهی الارب) (آنندراج)...
نثوط
[نُ] (ع مص) آرمیدن چیزی (منتهی الارب) (آنندراج) نثط رجوع به نثط شود.
نثول
[نَ] (ع ص) امرأه نثول؛ زن که اکثر گوشت پاره پاره در دیگ اندازد (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) زنی که گوشت را پاره پاره کرده در دیگ اندازد (ناظم الاطباء).
نثوه
[نَثْ وَ] (ع اِ) الوقیعه فی الناس (المنجد) (ذیل اقرب الموارد) سخن زشت که دربارهء مردم گویند غیبت.
نثی
[نَثْیْ] (ع مص) فاش کردن خبر را (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) شیوع دادن خبر را (از اقرب الموارد ||) پراکندن چیزی را و آشکار کردن (ناظم الاطباء).
نثی
[نَ ثی ی] (ع اِ) آب که پراکنده کند آن را رسن دلو (منتهی الارب).
نثیث
[نَ] (ع مص) تراویدن خیک (منتهی الارب) (آنندراج) تراویدن مشک و خیک (تاج المصادر بیهقی) تراویدن آب از مشک (زوزنی) نث (اقرب الموارد) رجوع به نثّ شود.
نثیثه
[نَ ثَ] (ع اِ) چکیده از خیک و مشک (منتهی الارب) تراوش خیک و مشک (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) رشح الزق (المنجد).
نثیر
[نَ] (ع اِ) عطسهء ستور (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج (||) ص) منثور (اقرب الموارد) (المنجد) : سوزنی در سلک مدح خسرو دریادل آر هرچه در دریای خاطر لؤلؤی داری نثیر سوزنی (|| مص) بینی افشاندن (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
نثیل
[نَ] (ع اِ) سرگین (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) روث (اقرب الموارد).
نثیله
[نَ لَ] (ع اِ) خاک چاه که برآرند (منتهی الارب) (آنندراج) خاکی که از چاه برآرند (ناظم الاطباء) (مهذب الاسما) نثاله (اقرب الموارد ||) باقی مانده (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) بقیه (اقرب الموارد ||) گوشت فربه (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد ||) صاحب بحرالجواهر گوید: النثیله، للجفیه...
نج
[نَ / نُ] (اِ) اندرون دهان (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی) (شمس فخری) مصحف بج است (حاشیهء برهان قاطع معین) رجوع به بج شود : بی مدحت تو هرکه دهان را بگشاید دندانْش کند چرخ برون یک به یک از نج شمس فخری.
نج
[نَج ج] (ع مص) زه کردن زخم و روان شدن (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) شکافتن ریش و جز آن (تاج المصادر بیهقی) نجیج (المنجد) سر باز کردن زخم || بشتافتن (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ||) چیزی را از دهان افکندن (از المنجد).
نج
[نُ] (اِخ) دهی است از دهستان میان رود علیا از بخش نور شهرستان آمل، در 50 هزارگزی جنوب غربی آمل در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 800 تن سکنه دارد آبش از چشمه سار، محصولش غلات و سیب زمینی و لبنیات و شغل اهالی ( زراعت و...
