نتح
[نَ] (ع اِ) خوی عرق (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) عرق (اقرب الموارد ||) شلم درخت (ناظم الاطباء) رجوع به نتوح شود (|| مص) بیرون آمدن خوی از پوست نتوح (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) تراویدن خوی (از ناظم الاطباء) خروج عرق از جسم (از المنجد) تراویدن عرق از...
نتخ
[نَ] (ع مص) نگریستن (از منتهی الارب) (آنندراج) نگریستن سوی کسی (ناظم الاطباء) نگاه کردن (از اقرب الموارد) (المنجد) (از معجم متن اللغه) چشم واکردن (زوزنی ||) برکشیدن خار (منتهی الارب) (آنندراج) بیرون آوردن خار را از پای با منقاش ||از بیخ برکندن (منتهی الارب) (آنندراج) نزع قلع (اقرب الموارد)...
نتر
[نَ] (ع مص) سر نره مالیدن به وقت بول و کشیدن آن به درشتی (منتهی الارب) (آنندراج) سر قضیب مالیدن به وقت شاش کردن و کشیدن آن به درشتی (فرهنگ خطی) سرِ اندام بمالیدن (تاج المصادر بیهقی) سرِ اندام بمالیدن به وقت بول کردن و به عنف کشیدن (زوزنی ||)...
نتر
[نَ تَ] (ع مص) تباه شدن و ضایع گردیدن (منتهی الارب) (آنندراج) فاسد و ضایع شدن تباه شدن ضایع شدن (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) تباه شدن و ضایع شدن کار (فرهنگ خطی).
نتراشیده
[نَ تَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)مقابل تراشیده رجوع به تراشیده شود.
نتراشیده و نخراشیده
[نَ تَ دَ / دِ وُ نَ خَ دَ / دِ] (ترکیب عطفی، ص مرکب) ناصاف ناهموار || خشن زمخت ناملایم || سخت روستائی منش و دور از آداب و رسوم که رسم و راه نداند که ناهنجار و زمخت و بی ادب است که حرکات و رفتارش خشن و...
نتردام
Notre-Dame - ( [نُ / نُ رُ] (اِخ)( 1) کلیسای کهن و معروفی است در پاریس، که به سال 1163 م ساختمان آن شروع شد ( 1 de Paris.
نتردام
1556 م) - [نُ / نُ رُ] (اِخ) طبیب و ستاره شناس فرانسوی ( 1503.
نترس
[نَ تَ] (نف) که نمی ترسد گستاخ دلیر متهور جسور بی پروا - سر نترس داشتن؛ بی باک و بی پروا بودن در تهور و جسارت افراط کردن به غایت گستاخ و خیره سر بودن.
نترسی
[نَ تَ] (حامص مرکب) نترس بودن نترسیدن رجوع به نترس شود.
نتروجین
[نِ] (معرب، اِ) ضبط عربی نیتروژن است رجوع به نیتروژن شود.
نتره
[نَ رَ] (ع اِ) زخم نیزهء درگذرنده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) طعنهء نافذه (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه ||) غضب و تهور (از معجم متن اللغه ||) واحد نتر (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) رجوع به نتر شود || سخنی که بیازارد و دل را بسوزاند و سوراخ...
نتش
[نَ] (ع مص) به منقاش بیرون آوردن خار و جز آن را چون به جائی درخسته باشد (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغه) بیرون آوردن خار (از المنجد ||) به انگشت کشیدن گوشت و جز آن (منتهی الارب) (آنندراج) با نشکنج گوشت و...
نتش
[نَ تَ] (ع اِ) گیاه که نخستین بروید (منتهی الارب) (آنندراج) نخستین گیاهی که بروید (ناظم الاطباء ||) نوک و بن گیاه که اول نمایان گردد (منتهی الارب) (آنندراج) سر و ته هر گیاه که در آغاز رُستن هویدا شود (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) آنچه ابتدا از...
نتغ
[نَ] (ع مص) عیب کردن کسی را (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) (از المنجد ||) گفتن در حق کسی چیزی که نباشد در وی (منتهی الارب) (آنندراج) (از معجم متن اللغه) غیبت کردن کسی را و گفتن در حق او آنچه...
نتف
[نَ] (ع مص) برکندن موی را (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغه) موی برکندن (تاج المصادر بیهقی ||) برکندن پَر و موی و جز آن (از المنجد ||) سبک کشیدن کمان را (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)...
نتف
[نَ تَ] (ع اِ) آنچه کنده شود از گوشت گرداگرد ناخن (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه).
نتف
[نَ تِ] (ع ص) منتفه (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) منتوف (المنجد): غراب نتف الجناج؛ بال برکنده (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) زاغ برکنده بال (ناظم الاطباء).
نتف
[نُ تَ] (ع اِ) جِ نتفه رجوع به نتفه شود : پس به تعلیم شاهزاده مشغول گشت و آنچه از طُرَف و نتف و نکت و دقایق علوم بوده به بیان و برهان با او میگفت (سندبادنامه ص 51 ) و اتسز نیز رسل فرستاد و تحف و هدایا و...
نتفتر
نیز گویند (ناظم الاطباء) « یاز » [نُ تَ تَ] (اِ) گیاهی که آن را.
