نتفه
[نُ فَ] (ع اِ) به انگشت برچیده از گیاه و جز آن (منتهی الارب) آنچه با انگشت از گیاه و جز آن برچینند (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) (المنجد) گیاه و سبزی دست چین ج، نُتَف || بخشش عطا (ناظم الاطباء ||) چیزی مختصری عامهء عرب...
نتفه
[نُ تَ فَ] (ع ص) رجل نتفه؛ مردی که آغاز علمی را کند و به انجام نرساند (ناظم الاطباء) آنکه اندکی از علم بیاموزد و در آن استقصا نکند (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نتق
[نَ] (ع مص) برکشیدن دلو را از چاه (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد) کشیدن دلو بزرگ از چاه (تاج المصادر بیهقی ||) برکندن (ترجمان علامهء جرجانی ص 98 ) (زوزنی) (فرهنگ خطی ||) جنبانیدن (منتهی الارب) (آنندراج) 7)؛ ای زعزعناه|| / (از اقرب الموارد) حرکت دادن تکان...
نتک
[نَ] (ع مص) کشیدن چیزی را که به پنجه گرفته باشی سپس به زور برشکستن آن (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) گرفتن و کشیدن چیزی سپس به سختی شکستن آن را (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه ||) نتر به سختی کشیدن چیزی را (از معجم متن اللغه...
نتکانده
[نَ تَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)تکانده ناشده مقابل تکانده رجوع به تکانده شود -درخت نتکانده؛ درختی که هنوز میوهء آن را با تکان دادن درخت از شاخه هایش جدا نکرده اند: درخت توت نتکانده، سیب نتکانده و جز آن.
نتکانیده
[نَ تَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نتکانده رجوع به نتکانده شود.
نتل
[نَ] (ع اِ) بیضهء شترمرغ که آب پر کرده در بیابان دفن کنند (منتهی الارب) (آنندراج) تخم شترمرغ که پر از آب کرده در بیابان دفن کنند (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) بیضهء شترمرغ که آن را از آب پر کنند و در ایام زمستان در بیابانهای دور از آب...
نتل
[نَ تَ] (ع اِ) تخم شترمرغ پرآب کردهء در بیابان دفن کرده نَتْل رجوع به نَتْل شود (|| ص) بندهء تنومند و بزرگ هیکل (ناظم الاطباء) عبد ضخم (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه).
نتله
[نَ لَ] (ع اِ) بیضه (معجم متن اللغه) رجوع به نَتْل و نَتَل شود.
نتن
[نَ] (ع اِ) بوی ناخوش (منتهی الارب) (آنندراج) بوی ناخوش و بد (ناظم الاطباء) رایحهء کریهه مقابل فوح (معجم متن اللغه) بوی بد (غیاث اللغات از کنزاللغات (||) مص) بدبوی گشتن (آنندراج) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) نَتَن (معجم متن اللغه) نتانه (از اقرب الموارد) (از...
نتن
[نَ تِ] (ع ص) بدبوی (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) (از المنجد) نَتُن (از معجم متن اللغه) نَتین (از اقرب الموارد) مِنْتِن مُنْتُن (از معجم متن اللغه): شی ء نتن؛ چیز بدبوی (ناظم الاطبا) تأنیث آن نَتْنی است (از المنجد).
نتن
[نَ تُ] (ع ص) نَتِن بدبوی (از معجم متن اللغه) رجوع به نَتِن شود.
نتن
[نَ تَ] (ع اِ) بوی بد بوی ناخوش گند (یادداشت مؤلف (||) اِمص) بدبوئی گَندگی (یادداشت مؤلف) - نتن الانف؛ گَنده دماغی (یادداشت مؤلف).
نتنبیدنی
[نَ تُمْ دَ] (ص لیاقت) که تنبیدنی و خراب شدنی نیست که محکم اساس و استوار است مقابل تنبیدنی.
نتنز
[نَ تَ] (اِخ) نطنز صورت دیگری از نطنز است رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 39 و نیز رجوع به نطنز شود.
نتنی
[نَ نا] (ع ص) تأنیثِ نَتِن (از المنجد) رجوع به نتن شود.
نتو
[نَتْوْ] (ع مص) نُتُوّ (از معجم متن اللغه) رجوع به نتوّ شود.
نتو
[نُ تُوو] (ع مص) آماسیدن (از منتهی الارب) ورم کردن (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) برآماسیدن (از ناظم الاطباء) نَتْو (معجم متن اللغه ||) بلند برآمدن (از منتهی الارب ||) از جای خود بیرون آمدن چیزی و بلند گردیدن آن (از ناظم الاطباء||) (اِمص) برآمدگی : چهارستونی است از...
نتوء
[نُ] (ع مص) برآمدن (از منتهی الارب) (آنندراج ||) بیرون آمدن چیزی از جای خود بی آشکارگی (آنندراج ||) منتفخ گردیدن (از منتهی الارب) (آنندراج ||) آماس کردن ریش (آنندراج ||) بلند شدن (از منتهی الارب) (آنندراج ||) بالغ و رسیده گردیدن و گوالیدن دختر (آنندراج) در تمام معانی رجوع...
نتوان
[نَ تَ]( 1) (ص مرکب) ناتوان مقابل توانا رجوع به ناتوان شود (|| فعل مضارع) بمعنی نتوان کرد (آنندراج) : برآراست سالار مصری سپاه سپاهی که نتوان بسویش نگاه هاتفی (از آنندراج ||) ممکن نیست : نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند (کلیله و دمنه) ( 1) -...
