نت
[نُ] (فرانسوی، اِ)( 1) نوت یادداشت تذکره تبصره || الفبای مخصوص موسیقی که تعدادشان هفت تاست نشانه هائی که بوسیلهء آنها اصوات موسیقی را نشان دهند (از فرهنگ فارسی معین) نوتها روی پنج خط موازی افقی که به خطوط حامل موسوم است، Note - ( نوشته می شوند و عبارتند...
نت
[نَت ت] (ع مص) پرباد گردیدن منخرین و منتفخ شدن آن از خشم (از منتهی الارب) (از معجم متن اللغه) نتیت (معجم متن اللغه) رجوع به نتیت شود.
نتائج
[نَ ءِ] (ع اِ) جِ نتیجه رجوع به نتیجه شود || هم سن هم سال گویند: غنم فلان نتائج؛ فی سن واحده (اقرب الموارد)؛ گوسپندان او هم سِنّند (ناظم الاطباء).
نتابیدن
[نَ دَ] (مص منفی) مقابل تابیدن رجوع به تابیدن شود || طاقت نیاوردن برنتافتن.
نتاج
[نِ] (ع اِ) زه (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) نسل نژاد (ناظم الاطباء) زاده زاد || بچهء بهیمه (فرهنگ نظام ||) هنگام زاییدن (ناظم الاطباء (||) مص) زاییدن زه آوردن ناقه (منتهی الارب) (آنندراج) زاییدن غنم (از معجم متن اللغه) زاییدن بهایم (فرهنگ نظام) زادن اشتر (دهار) (از تاج المصادر بیهقی)...
نتاح
[نَتْ تا] (ع ص) تراونده (اقرب الموارد) (المنجد) تراونده و ترشح کننده رشاح.
نتاس
[نِ] (ص) خوش و خرم و خوشحال و بی تشویش و بافراغت باشد، چنانکه هرگاه گویند: نتاسیدم، بمعنی این باشد که خوشحال شدم و عمر را به فراغت گذرانیدم (برهان قاطع) (آنندراج) خوب خوش خرم خوشحال تندرست بی تشویش بافراغت شادمان خرسند خوشخوی بشاش مهربان (ناظم الاطباء) رجوع به نتاسیدن...
نتاسیدن
[نِ دَ] (مص) مصدر نتاس باشد بمعنی فراغت کردن و خوشحال بودن و عمر را به فراغت گذرانیدن (برهان قاطع) خوبی خوشی به فراغت گذرانیدن (انجمن آرا) خوشحال بودن خرم بودن کامران بودن خشنود بودن راضی بودن فراغت داشتن با فراغت و است (حاشیهء برهان قاطع چ معین) رجوع به...
نتاش
بمعنی کسی که آرزویش برآورده شده است، و معنی « نیتاش » [نِ] (ص) خوش و خرم (فرهنگ نظام) (جهانگیری) در سنسکریت فارسی مجاز آن (فرهنگ نظام).
نتاش
[نُتْ تا] (ع ص، اِ) مردمان عیار (ناظم الاطباء) عیاران (آنندراج) (منتهی الارب) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد ||) مردمان فرومایه و سفله (ناظم الاطباء) فرومایگان (آنندراج) (منتهی الارب) (از معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) مفرد آن ناتش است (از اقرب الموارد).
نتاف
[نُ] (ع اِ) موی برکندهء افتاده نتافه (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) ما سقط من النتف (اقرب الموارد) رجوع به نتف شود.
نتافه
[نُ فَ] (ع اِ) نتاف رجوع به نتاف شود.
نتاق
[نِ] (ع اِ) رویاروی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) حیال (اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از معجم متن اللغه) یقال: بنی داره نتاق داره؛ ای بحیاله (منتهی الارب).
نتانت
[نَ نَ] (ع اِمص) نتانه بدبوئی گندگی نتونت ناخوشبوئی (یادداشت مؤلف) رجوع به نتانه شود.
نتانستن
[نَ نِ تَ] (مص منفی) نتوانستن رجوع به نتوانستن شود.
نتانه
[نَ نَ] (ع مص) بدبوی گشتن (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد) ناخوشبوی شدن نتونه (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) گَنده شدن (تاج المصادر بیهقی).
نتایج
[نَ یِ] (ع اِ) جِ نتیجه (از فرهنگ نظام) رجوع به نتیجه شود || سرانجام ها ماحصل ها (ناظم الاطباء) عواقب : از نتایج عاقبت آن [ محنت ] غافل بودی (کلیله و دمنه) باش تا صبح دولتت بدمد کاین هنوز از نتایج سحر استانوری || زادگان موالید : این...
نت ء
[نَتْءْ] (ع مص) نَتْأ رجوع به نتأ شود.
نتأ
[نَتْءْ] (ع مص) انتبار نفخ کردن برآمدن نتوء (از اقرب الموارد) برآمدن (صراح) برآمدن منتفخ گردیدن (از منتهی الارب) (آنندراج ||) آماس کردن (از منتهی الارب) ورم کردن قرحه (از اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) آماس کردن ریش (از منتهی الارب) (صراح) نُتوء (منتهی الارب ||) بلند شدن (از منتهی...
نتج
[نَ] (ع مص) بچه گرفتن از شتر و گوسفند و آنچه بدان ماند (تاج المصادر بیهقی) (از مصادر زوزنی) با نتاج ساختن ناقه را اهل وی (از منتهی الارب) (از آنندراج): نتجها ولداً: ولدها ولداً (المنجد ||) نتج الرجلُ الحاملَ؛ وضعت عنده (المنجد ||) خارج شدن چیزی از چیزی و...
