نبر

[نَ] (ع مص) به زبان گرفتن و به سخن بر کسی غالب آمدن (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) (از ناظم الاطباء ||) همزه کردن حروف را (منتخب اللغات) به همزه کردن حرف را (صراح) همزه کردن حرف را (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از...


نبر

[نِ] (ع اِ) کنه و کرمی است که پوست شتر به رفتن آن آماسد و آبله ناک گردد، یا نوعی از مگس، یا نوعی از دد (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) چیزی است که بر شتر برود، پوست شتر برآماهد [ = برآماسد ] (السامی) کنه و...


نبر

[نُ بَ] (ع اِ) لقمه های کلان (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) لقمه های ضخیم (از معجم متن اللغه) جِ نُبْره.


نبر

[نُبْ بَ] (اِخ) از قرای بغداد است (از معجم البلدان).


نبراس

[نِ] (ع اِ) چراغ (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) مصباح (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) ج، نباریس|| سرنیزه (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) سنان (از اقرب الموارد) سنان عریض (از معجم متن اللغه ||) شیر (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) اسد شیر بیشه (|| ص) جری جسور...


نبراسکا

[نِ] (اِخ) یکی از ایالات ممالک متحدهء امریکاست که 1380000 نفر جمعیت دارد و مرکز آن لینکلن است [نِ] (اِخ) یکی از ایالات ممالک متحدهء امریکاست که 1380000 نفر جمعیت دارد و مرکز آن لینکلن است.


نبرد

[نَ بَ]( 1) (اِ)( 2) کارزار (فرهنگ اسدی) جنگ جدال قتال (غیاث اللغات) بمعنی کوشش و جنگ و جدال و رزم و کارزار باشد، چه نبردگاه جنگ گاه را گویند (برهان قاطع) رزم و جنگ کردن است میان دو تن از آدمی و غیره (فرهنگ خطی) ناورد آورد جنگ میان...


نبردآزما

[نَ بَ زْ / زِ] (نف مرکب)نبردآزمای رجوع به نبردآزمای شود.


نبردآزمای

[نَ بَ زْ / زِ] (نف مرکب) مرد جنگی (فرهنگ نظام) (آنندراج) نبرده دلاور (آنندراج) جنگ آزموده جنگ دیده دلیر دلاور بهادر (ناظم الاطباء) : همیشه تا که نبردآزمای شاهان را به گوی بازی باشد مراد و نهمت و آز سوزنی نبردآزمایان ایران سپاه گرفتند بر لشکر روم راهنظامی به...


نبردآزمایی

[نَ بَ زْ / زِ] (حامص مرکب) جنگاوری نبرد آزمودن جنگیدن : پیش از این رخش رستمش بایست به نبردآزمائی سهرابسوزنی دو لشکرکشیده کمر چون دو کوه شدند از نبردآزمائی ستوهنظامی.


نبرد آزمودن

[نَ بَ زْ / زِ دَ] (مص مرکب) نبرد کردن جنگیدن دست و پنجه نرم کردن رجوع به نبرد شود.


نبرد آوردن

[نَ بَ وَ دَ] (مص مرکب)جنگیدن جنگ کردن نبرد کردن رجوع به نبرد و نبرد کردن شود || حریف گشتن داخل شدن (در مسابقه و پیکار) : نهادیم بر جای شطرنج نرد کنون تا به بازی که آرد نبردفردوسی رجوع به نبرد کردن شود.


نبردپیشه

[نَ بَ شَ / شِ] (ص مرکب)زحمت کشیده و مشقت دیده در جنگ و معتاد به جنگ و جدال (ناظم الاطباء ||) جنگی جنگاور که مرد میدان جنگ و نبرد است رجوع به نبرد شود.


نبرد کردن

[نَ بَ کَ دَ] (مص مرکب)جنگ کردن جنگیدن : وآن را که روزگار مساعد شد با ناوکی نبرد کند سوزنشناصرخسرو حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم بنده ایم ار صلح خواهی کرد با ما یا نبرد سعدی -نبرد کردن با کسی؛ در تداول، یک ودو کردن با...


نبردگاه

[نَ بَ] (اِ مرکب) معرکه مصاف (آنندراج) جنگ گاه (برهان قاطع) رزمگاه میدان جنگ (ناظم الاطباء) ناوردگه آوردگه میدان نبرد جای نبرد : ده ساله یا دوازده ساله فزون نبود کاندر نبردگاه برآمد غبار اوفرخی از کنار نبردگاه افق چون به دست غروب داور نام انوری (از آنندراج).


نبردناو

[نَ بَ] (اِ مرکب)( 1) بجای کشتی تندرو اختیار شده است نبردناوها دارای تمام وسایل محافظت هستند و سرعت آنها زیادتر از زره Croiseur de - ( دارهای سنگین است (از لغات فرهنگستان) کشتی جنگی ناو جنگی ناو جنگنده رزم ناو (فرانسوی) ( 1 bataille.


نبرده

[نَ بَ دَ / دِ] (ص نسبی) (از: نبرد + ه، پسوند نسبت و اتصاف) (حاشیهء برهان قاطع معین) شجاع دلیر دلاور (برهان قاطع) مبارز (لغت فرس اسدی) مرد مبارز (فرهنگ نظام) نبردکننده جنگی دلیر (انجمن آرا) (آنندراج) بهادر دلاور (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) جنگ آور نبردکننده جنگی (فرهنگ خطی)...


نبردی

[نَ بَ] (ص نسبی) درخور نبرد مخصوص نبرد مخصوص میدان جنگ : به گرز نبردی بر افراسیاب کنم تیره گون تابش آفتابفردوسی به تیغ نبردی تو را جستمی وز این گفتِ بیهوده وارستمیفردوسی ز نای نبردی برآمد خروش غو کوس در لشکر افکند جوشاسدی || نبرده مرد نبرد جنگی جنگاور...


نبرزن

[] (اِخ) نام یکی از دو سردار خائن داریوش [ : کدمان ] که او را کشتند (نام خائن دیگر بسوس است) نظامی گوید : بسوس و نبرزن دو سردار پست بر آن پیلتن برگشادند دستنظامی رجوع به جانوسیار و ماهیار و نیز رجوع به ایران باستان تألیف پیرنیا ص...


نبرک

[نَ بَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان قوچان، در 22 هزارگزی جنوب غربی فریمان که 313 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج (9.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید