نباغه
[نِ غَ] (ع اِ) لغتی است در نبغ (از معجم متن اللغه) رجوع به نبغ شود.
نباغه
[نَبْ با غَ] (ع ص) تأنیث نباغ است (از منتهی الارب) رجوع به نباغ شود || محجه نباغه؛ راه گردناک (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) یثور ترابها (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد (||) اِ) هبریه (اقرب الموارد) سپوسهء سر || اِست مقعد (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) دبر...
نباغه
[نُبْ با غَ] (ع اِ) سپوسهء سر (ناظم الاطباء) هبریه پوسته ای که بر سر پدید آید و پراکنده شود نباغه نباغ (المنجد ||) نُباغه نُبّاغ آرد (المنجد).
نباک
[نِ] (ع اِ) جِ نَبکه (منتهی الارب) نَبَک نَبْک نبوک تل های کوچک یا پشته های محدده الرأس (از المنجد) رجوع به نَبکَه و نبک شود || جِ نَبَکه (المنجد) رجوع به نَبَکه شود.
نبال
[نِ] (ع اِ) نبله نبلاء (معجم متن اللغه) جِ نبیل و نبل رجوع به نبیل شود || جِ نبله (معجم متن اللغه) رجوع به نبله شود.
نبال
[نَ] (ع اِمص) نباله آگاهی و دانست و آمادگی جهت کاری (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) رجوع به نباله شود.
نبال
[نَبْ با] (ع ص) خداوند تیر (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) تیردار (منتهی الارب) صاحب تیر (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از المنجد ||) تیرانداز (از المنجد ||) تیرفروش (مهذب الاسماء ||) تیرساز (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) سازندهء تیر (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از المنجد) تیرگر...
نبالت
[نَ لَ] (ع اِمص) ذکاوت || آگاهی || فضل (ناظم الاطباء ||) شرف بزرگی (یادداشت مؤلف ||) نجابت (ناظم الاطباء||) استادی (غیاث اللغات) رجوع به نَباله شود.
نبال کوه
[] (اِخ) تیره ای از ایل اناجری کوه گیلویه از ایلات فارس رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص 88 شود.
نباله
[نَ لَ] (ع مص) گرامی شدن (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) نیک شدن (فرهنگ خطی ||) صاحب نبل و نجابت شدن (از معجم متن اللغه) با فضل و نجابت بودن (از المنجد) نیک و فاضل شدن (یادداشت مؤلف): نبل نبالهً؛ صار ذا نبل و نجابه (معجم متن اللغه ||) تیزخاطر گردیدن...
نباله
[نُ لَ] (ع اِ) ساخت و ساز (منتهی الارب) (آنندراج) ساخت و ساز و آمادگی (ناظم الاطباء) عُده عتاد (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) یقال: اخذ للامر نبالته؛ ای عدته و عتاده (اقرب الموارد) و یقال: اخذ للامر نبالته؛ ای عدته، یعنی از روی اطلاع و آگاهی آمادهء ساخت...
نباله
[نِ لَ] (ع مص) تیرگری کردن (تاج المصادر بیهقی (||) اِمص) تیرگری (آنندراج) (منتهی الارب) حرفهء نبال تیرسازی (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) شغل تیرسازی و تیرگری (ناظم الاطباء) حرفهء تیرگر (از المنجد).
نباله
[نَبْ با لَ] (ع اِ) جِ نَبّال رجوع به نبال شود.
نباوه
[نِ وَ] (ع اِمص) پیغمبری (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) نبوت (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) اسم است از نبوّه (معجم متن اللغه).
نباوه
[نَ وَ] (ع مص) برآمدن و بلند شدن (منتهی الارب ||) طلب شرف و ریاست و تقدم (از معجم متن اللغه (||) اِ) زمین بلند (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نبوه آنچه برآمده باشد از زمین (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از معجم متن اللغه||) رمل (معجم متن اللغه).
نباوه
[نَ وَ] (اِخ) موضعی است در طایف (منتهی الارب) (معجم البلدان).
نباه
[نَ] (ع ص) بلندبرآمده (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) مشرف رفیع (اقرب الموارد) مشرف عالی رفیع (معجم متن اللغه) مرتفع مشرف (المنجد).
نباهت
( [نَ هَ] (ع اِمص) نجابت (ناظم الاطباء) بزرگواری (غیاث اللغات از منتخب اللغات) : و نباهت قدر او پیدا آید (سندبادنامه ص 8 ||نامواری (زمخشری) مشهور شدن (غیاث اللغات) ناموری اشتهار || آگاهی (غیاث اللغات) بیداری (یادداشت مؤلف) رجوع به نبه شود || شرف (از اقرب الموارد) بزرگی (ناظم...
نباهه
[نَ هَ] (ع مص)( 1) بزرگوار گردیدن (زوزنی) بزرگوار شدن (تاج المصادر بیهقی) بزرگ گردیدن (از منتهی الارب) (از آنندراج) شرف یافتن (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) (از المنجد ||) نام آور گردیدن (از منتهی الارب) (آنندراج) معروف شدن (تاج المصادر بیهقی) اشتهار یافتن (از اقرب الموارد) بلندنام...
نباید
[نَ یَ] (فعل مضارع) نشاید شایسته نیست : بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد، پسر را گفت نباید این سخن را با کسی در میان نهادن (گلستان ||) در بعضی مقامات، افادهء معنی مبادا کند که در طریق حزم و احتیاط و اندیشه استعمال کنند (انجمن آرا) (آنندراج) مبادا!...
