ناهشیار
[هُشْ] (ص مرکب) مغفل ناهوشیار غافل بی خبر : کان تبنگو کاندر او دینار بود آن ستد زایدر که ناهشیار بودرودکی|| مصروع صرع زده : ز سودا و ز صفرا و تپیدن بسان مرد ناهشیار بودمسیدحسن غزنوی ناهوشیار رجوع به ناهوشیار شود.
ناهشیاری
[هُشْ] (حامص مرکب)ناهوشیاری رجوع به ناهوشیاری شود || غفلت بی خبری || بی خویشتنی بی خودی.
ناهشیوار
[هُ شی] (ص مرکب) ناهوشیار بی خرد کم عقل : ز تخمی که کشتی در این روزگار ترا داد ای ناهشیوار بارفردوسی تو او را به دل ناهشیوار خوان وگر ارجمندی شود خوار دانفردوسی رجوع به ناهوشیار شود.
ناهشیواری
[هُ شی] (حامص مرکب)ناهشیاری ناهوشیاری رجوع به ناهوشیاری شود.
ناهض
[هِ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از نهض و نهوض است رجوع به نهوض شود || چوزهء مرغ بال تمام راست کرده و آمادهء پریدن شده (منتهی الارب) (آنندراج) جوجهء پرنده ای( 1)که آماده و مستعد پریدن شده است (از اقرب الموارد) یا آنکه بالهایش را برای پریدن باز و...
ناهضه
[هِ ضَ] (ع ص، اِ) تأنیث ناهض رجوع به ناهض شود || ناهضه الرجل؛ برادران پدری مرد که با وی قیام نمایند و کسانی که بجهت وی غضب کنند بر کسی و قیام نمایند به کار وی (منتهی الارب) (آنندراج) اقوام شخص و برادران ابی او که با او نهضت...
ناهق
[هِ] (ع اِ) جای برآمدن نهاق از گلوی خر (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (فرهنگ نظام) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد) مخرج نهاق از حلق حمار مخرج آواز حمار ج، نواهق || حمار (معجم متن اللغه) خر (فرهنگ خطی) خر نر (غیاث اللغات از منتخب و صراح ||) تندی در...
ناهقان
[هِ] (ع اِ) تثنیهء ناهق است دو استخوان از دو سوی روی اسب (مهذب الاسماء) دو تندی رخسار اسب و خر و مانند آن که در مجرای اشک است و آن هر دو را نواهق نیز گویند (منتهی الارب) (آنندراج) دو تندی در رخسار اسب و خر و جز آن...
ناهقه
[هِ قَ] (ع اِ) واحد نواهق است رجوع به نواهق شود || پرندهء دراز منقار و پاها و گردن غبراء (معجم متن اللغه) رجوع به نهقه شود.
ناهک
[هِ] (ع ص) آنکه در هر چیز مبالغه کند (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) فزونی نهنده در هر چیزی و مبالغه کننده (منتهی الارب) (آنندراج).
ناهل
[هِ] (ع ص) شتر نخست آب خورنده( 1)(منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) ج، نواهل، نهال، نهل، نهله، نهول، نهلی || شتر گرسنه (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) عطشان (معجم متن اللغه) تشنه (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج) شتر تشنه( 2) (ناظم الاطباء ||) ریان (معجم متن اللغه) سیراب( 3)...
ناهله
[هِ لَ] (ع ص) آینده و روندهء در آب خور (منتهی الارب) (آنندراج) گروه آینده و رونده در آبخور (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) ج، نهال، نواهل || ماده شتر نخست آب خورنده (ناظم الاطباء) تأنیث ناهل است رجوع به ناهل شود.
ناهلیدن
[هِ دَ] (مص منفی) نگذاشتن ننهادن مقابل هلیدن به معنی نهادن.
ناهلیدنی
[هِ دَ] (ص لیاقت) مقابل هلیدنی، به معنی نهادنی رجوع به هلیدنی شود.
ناهلیده
[هِ دَ / دِ] (ن مف مرکب) ناهشته نگذاشته.
ناهم
[هِ] (ع ص) صارخ (المنجد) نعت فاعلی از نهم و نهمه است رجوع به نهم شود.
ناهمال
[هَ] (ص مرکب) ناهمتا بی مانند بی نظیر بی برابر بی همسر (از ناظم الاطباء) بی رقیب که همال و همتائی ندارد بی همال : ز پیوند مهراب و از مهر زال وز آن هر دو آزادهء ناهمالفردوسی به رهام گفت این یل ناهمال دلیر و سبکسر مرا بود خالفردوسی...
ناهمایون
[هُ] (ص مرکب) شوم نامبارک در بیت زیر مجازاً زشت ناپسند : سخن کز دهن ناهمایون جهد چو ماری است کز خانه بیرون جهد بوشکور.
ناهمتا
[هَ] (ص مرکب) بی مثل بی نظیر بی مانند (آنندراج) ناهمال || مخالف مقابل (از ناظم الاطباء) ضدّ (زوزنی) (از منتهی الارب) (دهار) (ترجمان القرآن) نقیض (از دهار) عکس (دستور اللغه) صِتّ ضَدید (از منتهی الارب) خلاف آخشیج : نیک بد دان در این سپنج سرای جفت بد دستیار ناهمتایسنائی...
ناهمتائی
[هَ] (حامص مرکب) همتا نبودن ناهمتا بودن رجوع به ناهمتا شود - ناهمتائی کردن؛ مخالفت.
