ناهمجور
[هَ] (ص مرکب) ناهمسان نابرابر || ناجور نامناسب که همجور و یکنواخت نیست - وصلهء ناهمجور؛ وصله ای که با جامه از یک جنس و یک رنگ نیست.
ناهمجوری
[هَ] (حامص مرکب) صفت ناهمجور جور نبودن همجور نبودن رجوع به ناهمجور شود.
ناهمرنگ
[هَ رَ] (ص مرکب) که با دیگری هم رنگ و متناسب و یکسان نیست که از یک جنس و یک رنگ نیست: وصلهء ناهمرنگ؛ رقعه ای که به رنگ جامه نیست وصله ای که با جامه یکرنگ نیست ناجور ناهمسان ناسازگار مقابل همرنگ رجوع به همرنگ شود.
ناهمرنگی
[هَ رَ] (حامص مرکب)ناهمرنگ بودن همرنگ نبودن رجوع به ناهمرنگ شود.
ناهمساز
[هَ] (ص مرکب) ناساز ناسازوار ناسازگار غیرمتناسب بی تناسب ناهم جور || ناهم کوک.
ناهمسازی
[هَ] (حامص مرکب) عدم تناسب ناجوری ناهمساز بودن.
ناهمسر
[هَ سَ] (ص مرکب) ناهمتا ناهمال که هم پایه و هم قدر و همسان تو نیست که کفو تو نیست : چو در گیتی ترا همسر ندانم به ناهمسرت دادن کی توانم شمسی (یوسف و زلیخا).
ناهمسری
[هَ سَ] (حامص مرکب) همسر و همسان نبودن صفت ناهمسر.
ناهم کرانگی
[هَ کَ نَ / نِ] (حامص مرکب) هم کرانه نبودن مقابل هم کرانگی رجوع به هم کرانگی و ناهم کرانه شود.
ناهم کرانه
[هَ کَ نَ / نِ] (ص مرکب)غیرمتساوی الاضلاع.
ناهم کوک
[هَ] (ص مرکب) که هم کوک نیست سازی که سیم هایش کوک نباشد مقابل هم کوک.
ناهموار
[هَمْ] (ص مرکب) غیرمسطح درشت دارای پستی و بلندی (ناظم الاطباء) پر نشیب و فراز (آنندراج) (غیاث اللغات) ناصاف خشن زمخت قلمبه ناخار درشتناک حزن : نشیب هاش چو چنگال های شیر دراز فرازهاش چو پشت پلنگ ناهموارفرخی آب را بین که چون همی نالد هر دم از همنشین ناهموارسنائی...
ناهموار آمدن
[هَمْ مَ دَ] (مص مرکب)گران آمدن دشخوار آمدن قابل تحمل نبودن - ناهموار آمدن سخن یا عملی؛ سخت گران آمدن آن ملایم طبع و قابل تحمل نبودن آن.
ناهمواره
[هَمْ رَ / رِ] (ص مرکب)ناهموار رجوع به ناهموار شود.
ناهمواری
[هَمْ] (حامص مرکب) عدم برابری عدم تساوی (ناظم الاطباء) ناهمسری همسان و همسر و مساوی نبودن || نامسطحی ناصافی (از ناظم الاطباء) پستی و بلندی مسطح و صاف و یکنواخت نبودن -امثال: نالهء آب از ناهمواری زمین است || در یک سطح و یک ردیف نبودن پس و پیش بودن...
ناهنجار
[هَ] (ص مرکب) بی راه (آنندراج) (ناظم الاطباء) نه به آئین (یادداشت مؤلف) بی قاعده برخلاف طریقهء معین (لغات فرهنگستان) نامناسب || درشت ناهموار (از ناظم الاطباء) خشن ناملایم ناخوار ناخار - رفتار ناهنجار؛ رفتار بی تناسب و ناملایم و ناپسند || خشن تربیت ناشده ناخراشیده نخراشیده و نتراشیده بدون...
ناهنجارانه
[هَ را نَ / نِ] (ص نسبی، ق مرکب) از روی ناهنجاری نه به هنجار به ناهنجاری.
ناهنجاری
[هَ] (حامص مرکب) کجروی (آنندراج) بدکرداری انحراف از راستی || بی راهی بی قاعدگی || بی مناسبتی بی تناسبی|| کج تابی درشتی خشونت گستاخی خودرائی سرکشی نافرمانی (از ناظم الاطباء).
ناهنجیدن
[هَ دَ] (مص منفی) مقابل آهنجیدن رجوع به آهنجیدن شود.
ناهنجیدنی
[هَ دَ] (ص لیاقت) که از در آهنجیدن نیست مقابل آهنجیدنی رجوع به آهنجیدنی شود.
