ناوه
[وِ] (اِخ) از دهات دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد است، در 13 هزارگزی مغرب کوهدشت و 13 هزارگزی مغرب راه شوسهء خرم آباد به کوهدشت در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 180 تن سکنه دارد آبش از رود ناوه تأمین میشود محصولش غلات و لبنیات، شغل...
ناوه
[وِ] (اِخ) از دهات دهستان گرمخان بخش حومهء شهرستان نیشابور است، در 30 هزا گزی شمال شرقی بجنورد و 3 هزارگزی راه مالرو عمومی بجنورد به نجف آباد در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 45 تن سکنه دارد آبش از چشمه و محصولش ( غلات و بنشن و...
ناوه کش
[وَ / وِ کَ / کِ] (نف مرکب)کشندهء ناوه برندهء ناوه آنکه ناوه و زنبهء گل را می برد و حمل می کند.
ناوه کش
[وَ کَ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش چکنی شهرستان خرم آباد است این دهستان در مشرق بخش واقع است، از مغرب به دهستان دوره، از مشرق به دهستان ریمله، از شمال به سفیدکوه و از جنوب به رودخانهء خرم آباد محدود است و در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی قرار...
ناوه کشی
[وَ / وِ کَ / کِ] (حامص مرکب) کشیدن و بردن ناوهء گل عمل ناوه کش رجوع به ناوه و ناوه کش شود.
ناوی
(ص نسبی، اِ) سربازی که در خدمت نیروی دریائی است (از لغات فرهنگستان) رجوع به ناو به معنی کشتی جنگی شود.
ناوی
(ع ص) اشتر فربه ج، نِواء و رجوع به ناویه شود.
ناویا
(اِخ) دهی است از دهستان شقان بخش اسفراین شهرستان بجنورد، در دامنهء سردسیری در 97 هزارگزی شمال باختری اسفراین و 5 هزارگزی جنوب جادهء شوسهء عمومی بجنورد به شقان واقع است و 18 تن سکنه دارد محصولش غلات و آبش از قنات است راه ( مالرو دارد (از فرهنگ جغرافیایی...
ناویختن
[تَ] (مص منفی) نیاویختن ناآویختن آویزان نکردن.
ناویختنی
[تَ] (ص لیاقت) که آویختنی نیست که از درآویختن و آویزان کردن نیست مقابل آویختنی.
ناویخته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب)نیاویخته مقابل آویخته.
ناویدان
(اِ مرکب) ناودان (از انجمن آرا) رجوع به ناودان شود : روز و شب گاه و بیگه این باران غافل از راه آب ناویدان سنائی (از انجمن آرا).
ناویدن
به چپ و راست متمایل شدن (حاشیهء برهان قاطع چ معین) تلوتلو « ناو » [دَ] (مص) (از: ناو + یدن، پسوند مصدری) لغهً: مانند خوردن چون شاخ درخت از نسیم (فرهنگ خطی) مید مور تمور (از منتهی الارب) ایستاده در یکجا به راست و چپ جنبیدن و حرکت کردن،...
ناویژه
[ژَ / ژِ] (ص مرکب) بخلاف ویژه که به معنی خالص و خاصه و پاک و صاف آمده (آنندراج) (انجمن آرا) کثیف ناپاک عیب ناک آمیخته مغشوش (برهان قاطع) (آنندراج) ناپاک مغشوش (انجمن آرا) (از: نا، پیشوند نفی و سلب + ویژه) به این معنی در دساتیر استعمال شده است(...
ناوی شصت
[شَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان گور بخش ساردوئیهء شهرستان جیرفت، در 52 هزارگزی جنوب شرقی ساردوئیه و 14 ( هزارگزی جنوب راه مالرو ساردوئیه به دارزین واقع است و 12 تن سکنه دارد (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8.
ناویه
[یَ] (ع ص) اشتر فربه (مهذب الاسماء) ناقهء فربه (آنندراج) تأنیث ناوی است: ناقه ناویه؛ ناقهء فربه (از اقرب الموارد) ج، نِواء.
ناه
(اِ) بوی نم بوئی که از زیرزمین ها و سردابها بر دماغ خورد (برهان قاطع)( 1)(آنندراج) بوی نمناک و بوی بدی که از زمین na نمناک متصاعد می گردد (ناظم الاطباء) بوی جای نم دار بوی نم (فرهنگ خطی) و نیز رجوع به نا شود ( 1) - تهرانی حاشیهء...
ناهار
(ص) (از: نا، پیشوند نفی و سلب + آهار) لفظاً یعنی بی خورش بی آش (از حاشیهء برهان قاطع چ معین ||) شخصی که از بامداد باز چیزی نخورده باشد و معنی ترکیبی آن ناهار است یعنی ناخورده، چه آهار به معنی خورش باشد (برهان قاطع) که از دیرگاه چیز...
ناهارخوران
[خوَرْ / خُ] (اِخ) نام ایستگاهی است در راه آهن شمال.
ناهار خوردن
[خوَرْ / خُرْ دَ] (مص مرکب) ناهار شکستن صبحانه خوردن به ناشتا خوردن || روزه گشادن روزه بازکردن افطار کردن || در تداول، طعام خوردن به نیمروز.
