ناهد
[هِ] (اِخ) مخفف ناهید، ستارهء زهره (برهان قاطع) ستارهء زهره (جهانگیری) (ناظم الاطباء) ناهده ناهید (جهانگیری) رجوع به ناهید شود (|| اِ) باغ آباد و مشجر (ناظم الاطباء).
ناهد
[هِ] (اِخ) ناهید نام مادر اسکندر (از انجمن آرا) رجوع به ناهید شود.
ناهده
[هِ دَ] (ع ص) زن برآمده پستان (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) دختر نارپستان (آنندراج) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) دختری که پستانش برآمده باشد (فرهنگ رشیدی (||) اِ) شیر بیشه (منتهی الارب) (آنندراج) ج، نواهد رجوع به ناهد شود.
ناهده
[هِ دَ / دِ] (اِخ) ستارهء زهره (ناظم الاطباء) رجوع به ناهید شود.
ناهده
[هِ دَ / دِ] (اِخ) نام مادر اسکندر مقدونیائی (ناظم الاطباء) ناهد ناهید (انجمن آرا) رجوع به ناهید شود.
ناهر
[هِ] (ع ص) اسم فاعل از نهر است (اقرب الموارد) رجوع به نهر شود || انگور سپید (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج) عنب ابیض (معجم متن اللغه) (المنجد).
ناهر
[هَ] (اِخ) دهی است از دهستان خاروطوران بخش بیارجمند شهرستان شاهرود، در 107 هزارگزی جنوب شرقی بیارجمند و 89 هزارگزی جنوب جادهء شوسهء شاهرود به سبزوار در دشت شنزار معتدل خشکی واقع است و 50 تن سکنه دارد آبش از قناتی کوچک تأمین می شود محصولش مختصری غلات، بنشن و...
ناهراس
[هَ] (نف مرکب) بی باک ناهراسنده ناهراسان بی هراس نترس : صد بار تیغ قهر کشیدی و همچنان می آید از پی تو دل ناهراس من بابافغانی (از آنندراج).
ناهراسان
[هَ] (ق مرکب) بدون هراس مقابل هراسان رجوع به هراسان شود (|| نف مرکب) نترسنده بی باک متهور.
ناهراسنده
[هَ سَ دَ / دِ] (نف مرکب)ناهراس بی باک نترس.
ناهراسیدن
[هَ دَ] (مص منفی) نترسیدن مقابل هراسیدن رجوع به هراسیدن شود.
ناهراسیدنی
[هَ دَ] (ص لیاقت) مقابل هراسیدنی رجوع به هراسیدنی شود.
ناهراسیده
[هَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل هراسیده، به معنی ترسیده رجوع به هراسیده شود.
ناهرگزی
[هَ گِ] (ص نسبی) فانی مقابل هرگزی، به معنی جاودانی و باقی و پایدار رجوع به هرگزی شود : اندر این ناهرگزی از بهر آن آوردمان تا بیلفنجیم از اینجا ملک و مال هرگزی ناصرخسرو.
ناهز
[هِ] (ع ص) نزدیک شونده (آنندراج) آنکه نزدیک می آید و نزدیک می کشد (ناظم الاطباء)( 1) نعت فاعلی از نهز است رجوع به نهز شود || پسربچه ای که وقت از شیر بازگرفتنش نزدیک شده باشد چون کودک به فطام نزدیک شود گویند: نهز للفطام پسر را ناهز و...
ناهزه
[هِ زَ] (ع ص) دختربچه ای که اوان فطامش فرارسیده است (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) آنکه به از شیر بازگرفتن یا به بلوغ نزدیک شده باشد و هو ناهز و البنت ناهزه (معجم متن اللغه) تأنیث ناهز است رجوع به ناهز شود.
ناهست
[هَ] (اِ مرکب) عدم نیست مقابل هست، به معنی وجود : مبدع هست و آنچه ناهست او صانع دست و آنچه در دست اوسنائی.
ناهشتن
[هِ تَ] (مص منفی) نگذاشتن ننهادن مقابل هشتن.
ناهشتنی
[هِ تَ] (ص لیاقت) مقابل هشتنی، به معنی گذاشتنی رجوع به هشتنی شود.
ناهشته
[هِ تَ / تِ] (ن مف مرکب) ننهاده نگذاشته مقابل هشته رجوع به هشته شود.
