ناهارخوری
[خوَ / خُ] (اِ مرکب) جای ناهار خوردن - اطاق ناهارخوری؛ اطاقی که مخصوص صرف غذاست اعم از غذای نیم روز یا شبانه - میز ناهارخوری؛ میزی که بر گرد آن نشسته و صرف غذا کنند.
ناهاردن
[دَ] (مص منفی) ناآهاردن رجوع به آهاردن و ناآهاردن شود.
ناهاردنی
[دَ] (ص لیاقت) مقابل آهاردنی رجوع به ناآهاردنی شود.
ناهارده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) ناآهارده.
ناهار شکستن
[شِ کَ تَ] (مص مرکب)رفع گرسنگی کردن با خوردن : و ترا [ گربه ]با خویشتن آشنائی نمی بینم جز آنکه به خوردن من [ موش ] ناهار بشکنی (کلیله و دمنه) به طبع گرسنه چشم حمیت اندیشم که جز به نعمت جود تو نشکند ناهار عرفی (از آنندراج).
ناهارشکن
[شِ کَ] (اِ مرکب) ناشتاشکن صبحانه لقمه الصباح زیرقلیانی ناشتائی.
ناهار کردن
[کَ دَ] (مص مرکب) ناهار خوردن طعام خوردن به نیمروز : در دکان چلوی با وی ناهار کنمایرج.
ناهار کشیدن
[کَ / کِ دَ] (مص مرکب)آماده و حاضر کردن غذا.
ناهارناشتا
[رِ] (ص مرکب) از اتباع است، بکلی ناشتا بالتمام ناشتا (یادداشت مؤلف).
ناهارو
- ( [ر رُ] (اِخ)( 1) (تُرِّس) درام نویس و شاعر اسپانیائی که در ایتالیا سکونت داشت شهرت او بیشتر بواسطهء کمدی های اوست ( 1 Naharro, Torres.
ناهاری
(ص نسبی) (از: ناهار + ی نسبت) و آن لغهً به معنی چیزی است که برای ناشتا شکستن و رفع گرسنگی خورند (حاشیهء برهان قاطع چ معین) چیزی اندک را گویند که کسی در صباح بخورد (برهان قاطع) ناشتائی اندک چاشت کم (ناظم الاطباء) چیزی را گویند که بر ناهار...
ناهاری کردن
[کَ دَ] (مص مرکب)ناشتائی شکستن چاشت خوردن (ناظم الاطباء) تَلَهُّن (تاج المصادر بیهقی).
ناهب
[هِ] (ع ص) غنیمت گیرنده غارت کننده (آنندراج) نهب کننده غنیمت گیرنده (فرهنگ نظام) گیرنده به زور گیرنده غارت کننده (ناظم الاطباء) چپوچی غارت گر اسم فاعل از نهب است رجوع به نهب شود : جماش بدان دو چشم عیار قلاش بدان دو زلف ناهبانوری.
ناهت
[هِ] (ع اِ) گلو (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) حلق (معجم متن اللغه)( 1) (اقرب الموارد) (المنجد (||) ص) اسم فاعل از نهت است (اقرب الموارد) (از المنجد) رجوع به نهت شود ( 1) - لانّه ینهت منه (معجم متن اللغه).
ناهج
[هِ] (ع ص) راه رونده (فرهنگ نظام) (آنندراج) (غیاث اللغات) (از صراح) سالک( 1) (از المنجد) رهرو || راه فراخ پیداکننده (فرهنگ نظام) (آنندراج) (غیاث اللغات) (از صراح) یابندهء راه || راه نماینده (ناظم الاطباء ||) ثوب ناهج؛ جامهء پوسیدهء شکاف برنداشته( 2 ||) رجل ناهج؛ مرد تاسه و دمه...
ناهجه
[هِ جَ] (ع ص) تأنیث ناهج است رجوع به ناهج شود || طریق ناهجه؛ واضحه (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (المنجد) راهی پیدا.
ناهختن
[هِ تَ] (مص منفی) نیاهختن نیاهیختن ناآهختن.
ناهختنی
[هِ تَ] (ص لیاقت) که آهیختنی نیست مقابل آهختنی.
ناهخته
[هِ تَ / تِ] (ن مف مرکب)ناآهیخته.
ناهد
[هِ] (ع ص) زن برآمده پستان (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغه) دختر نارپستان (برهان قاطع) (آنندراج) (جهانگیری) (ناظم الاطباء) کنیزک پستان از جای برخاسته (دهار) کنیزک که پستانش از جای برخاسته بود (مهذب الاسماء) دختری که پستانش نو برآمده باشد (غیاث اللغات) کاعب ناهده ج، نواهد ||...
