ناگادنی
[دَ] (ص لیاقت) نگائیدنی ناگائیدنی مقابل گادنی رجوع به گادنی شود.
ناگاده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) گاده ناشده گائیده ناشده نگاده بکر دوشیزه مقابل گاده رجوع به گاده و گائیده شود.
ناگاساکی
(اِخ) ناگازاکی بندر بزرگی است در جنوب مملکت ژاپن که جای حمل زغال و ایستگاه ناوهاست (فرهنگ نظام) جمعیت آن در سال 1945 م قبل از جنگ جهانی دوم بالغ بر 142748 تن بود و زغال و پنبه و دیگر مال التجاره از آن صادر میشد در سال 1945 م...
ناگان
(اِخ) دهی است از دهستان مرکزی شهرستان سراوان، در 3 هزارگزی جنوب شرقی سراوان و 4 هزارگزی جنوب راه فرعی سراوان به کوهک در جلگهء گرمسیر مالاریاخیزی واقع است و 145 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصولش غلات و ذرت و شغل اهالی ( زراعت است راه فرعی...
ناگان
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان چانفسا بخش بمپور شهرستان ایرانشهر، در 62 هزارگزی مشرق جادهء شوسهء بمپور به چاه بهار ( واقع است و 50 تن سکنه دارد (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8.
ناگانل
[نُ] (فرانسوی، اِ)( 1) نام داروئی است سفیدرنگ و یکی از ترکیبات اوره است ترکیب آن خیلی پیچیده و مبهم است، ولی در آن بسیار مؤثر و دارای خواص ایمن « تری پانوزم » یافت میشود ناگانل یکی از اجسام ضد « بیسموت » و یا « آرسنیک » و...
ناگاه
(ق مرکب)( 1) بی خبر غفلهً بغتهً (حاشیهء برهان قاطع چ معین) بی خبر دفعهً فوراً بیکبار غافل (از ناظم الاطباء) ناکاج فجأهً بداههً نابیوسان ناگهان ناگه ناگاهان به ناگه به ناگاه به ناگاهان به ناگهان : شاکر نعمت نبودم یا فتی تا زمانه زد مرا ناگاه کوستابوشعیب کمربند بگرفت...
ناگاهان
(ق مرکب) ناگهان غفلهً بغتهً بدیههً به ناگاه دفعهً یکباره : بگشادش در با کبر شهنشاهان گفت بسم الله و اندرشد ناگاهانمنوچهری به سحرگاهان ناگاهان آواز کلنگ راست چون غیو کند صفدر بر کردوسی منوچهری چند ناگاهان به چاه اندر فتاد آنکه او مر دیگران راه چاه کند ناصرخسرو کشته...
ناگاهاندن
[دَ] (مص منفی) ناگاهانیدن نیاگاهانیدن.
ناگاهاندنی
[دَ] (ص لیاقت) نیاگاهانیدنی ناگاهانیدنی.
ناگاهانده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناگاهانیده مقابل آگاهانده.
ناگاهانی
(ص نسبی) ناگهانی رجوع به ناگهانی شود.
ناگاهانیدن
[دَ] (مص مرکب)نیاگاهانیدن خبر ندادن آگاه نکردن ناآگاهانیدن مقابل آگاهانیدن.
ناگاهانیده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) آگاه نکرده بی خبر مقابل آگاهانیده.
ناگاه گیر
(نف مرکب) غافل گیر (ناظم الاطباء) کسی که حملهء ناگهانی آرد و بی خبر و بی اطلاع کسی چیزی را بگیرد (آنندراج).
ناگاهی
(ق مرکب) ناگاه ناگهان : شب زمستان بود کپّی سرد یافت کرمکی شبتاب ناگاهی بتافترودکی گرد گرداب مگرد ارْت نیاموخت شنا( 1) که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری لبیبی ناگاهی سیاهئی بر وی بگذشت (ترجمهء محاسن اصفهان 1) - ن ل: گرد گرداب مگرد ای بت نامخته شنا )...
ناگاهیان
(ق مرکب) ناگهان : گذر کرد از آن سوی خرگاهیان به تاتار زد خیمه ناگاهیان اسدی (گرشاسب نامه).
ناگاهیدن
[دَ] (مص منفی) ناآگاهیدن آگاه نکردن.
ناگاهیدنی
[دَ] (ص لیاقت) مقابل آگاهیدنی رجوع به آگاهیدنی شود.
ناگاهیده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) ناآگاهیده ناگهیده بی خبر.
