ناگراییدنی
[گِ دَ] (ص لیاقت) مقابل گراییدنی.
ناگراییده
[گِ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نگراییده مقابل گراییده رجوع به گراییده شود.
ناگرفت
[گِ رِ] (ق مرکب) ناگاه ناگهان به یک ناگاه (برهان قاطع) (آنندراج) از نا (نفی، سلب) + گرفت [ از: گرفتن ] (حاشیهء برهان قاطع چ معین) ناگهان (مؤیدالفضلا) ناگاه (غیاث اللغات) (بهار عجم) (انجمن آرا) بی خبر دفعهً (ناظم الاطباء) بغتهً به ناگاه ناگاهان : قامتش تیر است جان...
ناگرفتن
[گِ رِ تَ] (مص منفی) نگرفتن مقابل گرفتن.
ناگرفتنی
[گِ رِ تَ] (ص لیاقت) که گرفتنی نیست مقابل گرفتنی رجوع به گرفتنی شود.
ناگرفته
[گِ رِ تَ / تِ] (ن مف مرکب)گرفته ناشده آزاد غیرمقید : بخندید و گفت ای خداوند رخش به دشت آهوی ناگرفته مبخشفردوسی چو من ناگرفته درآیم ز در نبرّد مرا هیچ بدخواه سرنظامی.
ناگرونده
[گِ رَ وَ دَ / دِ] (نف مرکب) کافر (مجمل اللغه) (دهار) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) کَفّار کفور (منتهی الارب) که نگرود و ایمان نیاورده.
ناگرویدگی
[گِ رَ دَ / دِ] (حامص مرکب)حالت و صفت ناگرویده || انکار کردن (ناظم الاطباء).
ناگرویدن
[گِ رَ دَ] (مص منفی) پیروی نکردن از پی نرفتن (ناظم الاطباء ||) کفر (ترجمان القرآن) بی دین شدن نگراییدن (ناظم الاطباء) کفر کفران (دهار) (از منتهی الارب ||) انکار کردن || اعتماد نکردن (ناظم الاطباء).
ناگرویده
[گِ رَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)کافر منکر (ناظم الاطباء) کسی که ایمان نیارد، یعنی کافر (آنندراج) ناگرونده || نافرمان سرکش || آنکه اعتماد نمی کند (ناظم الاطباء).
ناگریان
[گِ] (ص مرکب) که گریان نیست که نمی گرید مقابل گریان.
ناگریانی
[گِ] (حامص مرکب)جمودالعین (یادداشت مؤلف) گریان نبودن قادر بر گریستن نبودن.
ناگریختنی
[گُ تَ] (ص لیاقت) مقابل گریختنی غیرفراری.
ناگریخته
[گُ تَ / تِ] (ن مف مرکب)نگریخته مقابل گریخته رجوع به گریخته شود.
ناگریستن
[گِ تَ] (مص منفی) گریه نکردن مقابل گریستن.
ناگریسته
[گِ تَ / تِ] (ن مف مرکب)مقابل گریسته.
ناگزاران
[گُ] (نف مرکب) ناگزیر ضرور لابد ناگذر (آنندراج) رجوع به ناگزیران شود.
ناگزاردن
[گُ دَ] (مص منفی) نگزاردن ادا نکردن.
ناگزاردنی
[گُ دَ] (ص لیاقت) که قابل گزاردن و تأدیه نیست که اداکردنی نیست مقابل گزاردنی.
ناگزارده
[گُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)انجام نایافته انجام ناداده اداناکرده : اگر رکاب عالی حرکت کرده بودی و کاری بر ناگزارده و این خبر آنجا رسیدی ناچار باز بایستی گشت (تاریخ بیهقی).
