ناکنده
[کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) کنده نشده دست ناخورده نکنده || ناآکنده.
ناکنیدن
[کَ دَ] (مص منفی) ناآکنیدن.
ناکنیدنی
[کَ دَ] (ص لیاقت) ناآکنیدنی مقابل آکنیدنی.
ناکنیده
[کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) ناآکنیده ناآکنده.
ناکوبیده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب)کوبیده ناشده ناکوفته مقابل کوبیده.
ناکوچیده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب)کوچ ناکرده مقابل کوچیده.
ناکور
(اِخ) شهری است بزرگ [ به ناحیت مغرب ] بر کنار دریا و آبادان و با نعمت و مردم و خواستهء بسیار (حدود العالم).
ناکوری
(اِخ) (شیخ ) حسین ناکوری از عرفای هند است او راست: تفسیر قرآن و شرحی بر سوانح العشاق غزالی و شرح قسم سوم مفتاح - (1) ( العلوم سکاکی وی به سال 901 ه ق درگذشته است( 1) (از ریحانه الادب ج 4 ص 160 از خزینه الاصفیاء ج...
ناکوری
(اِخ) حمیدالدین از مریدان شیخ شهاب الدین سهروردی و از عارفان و شاعران قرن هفتم هجری است وی در ولایت ناکور هندوستان به زراعت اشتغال داشت و از دست معین الدین چشتی (متوفی 634 ه ق) خرقه پوشیده است رسالاتی در تصوف تصنیف کرده است، از آنجمله است: رسالهء...
ناکوشا
(ص مرکب) غیرساعی تنبل که فعال و ساعی و کوشا نیست مقابل کوشا.
ناکوفته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب) کوبیده ناشده ناکوبیده : خرمنی بودی به دشت افراشته مهمل و ناکوفته بگذاشتهمولوی.
ناکوک
(ص مرکب) که کوک نیست مقابل کوک || ناکوک بودن ساز؛ کوک و مرتب و آماده نبودن آن منظم و هماهنگ نبودن تارهای آن || ناکوک بودن حال کسی؛ سردماغ نبودن سالم و سرحال نبودن او پریشان حال و آشفته روزگار بودنش.
ناکوک
(اِخ) ابوالعلاء عطاءبن یعقوب رجوع به عطاءبن یعقوب شود.
ناکوکی
(حامص مرکب) ناسازی صفت و حالت ناکوک رجوع به ناکوک شود.
ناکون
(اِخ) مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: ناکون [ به معنی مهیا ] خرمن گاهی که عزه در کنارش مرد رجوع به قاموس کتاب مقدس ص 867 شود.
ناکی
(حامص) ناک بودن حالت و صفت آدم ناک سخت بی پول بودن نهایت بی پولی || سرحال و سردماغ نبودن کیفور نبودن افسرده و پریشان و دلمرده بودن رجوع به ناک شود.
ناکیسر
[سَ] (هندی، اِ) به لغت هندی قسمتی از هوفاریقون است (تحفهء حکیم مؤمن) ابن بیطار آرد: ناکیسر و ناک کیسر به دو کاف دیده شده که می نویسند لغت هندی است، ماهیت آن درختی عظیم که در بنگاله میشود بقدر درخت گردکان و برگ آن پهن بقدر برگ امرود و...
ناکین
(اِخ) از دهات دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان است، در 22 هزارگزی مشرق رزن و 3 هزارگزی عین آباد در دامنهء سردسیری واقع است و 165 تن سکنه دارد آبش از قنات تأمین میشود محصولاتش غلات، حبوبات و لبنیات و شغل اهالیش ( زراعت و گله داری است راه...
ناگاج
(ق مرکب) بر وزن و معنی ناگاه است و بیکبار هم گویندش (برهان قاطع) تبدیل ناگاه است (انجمن آرا) مبدل ناگاه است (فرهنگ نظام) ناگاه (غیاث اللغات ||) بیوقت( 1) نابگاه نابهنگامناگاه رجوع به همین کلمه شود ( 1) - معنی لغوی آن بیوقت به معنی وقت هم آمده (برهان...
ناگادن
[دَ] (مص منفی) مقابل گادن نگادن.
