ناکشتن
[کِ تَ] (مص منفی) ناکاشتن نکشتن ناکاریدن زراعت نکردن مقابل کشتن.
ناکشتن
[کُ تَ] (مص منفی) نکشتن به قتل نارساندن مقابل کشتن.
ناکشتنی
[کِ تَ] (ص لیاقت) غیرقابل زرع مقابل کشتنی رجوع به کشتنی شود.
ناکشتنی
[کُ تَ] (ص لیاقت) که نبایدش کشت که نتوان کشتش که به قتل رساندنش روا نیست مقابل کشتنی رجوع به کشتنی شود.
ناکشته
[کِ تَ / تِ] (ن مف مرکب)ناکاشته کاشته ناشده نکشته کشته نشده بایر غیرمزروع : که ناکشته باشد به گرد جهان زمین فرومایگان و مهان فردوسی به ناکشته اندر نبودی سخن پراکنده شد رسم های کهنفردوسی (|| ق مرکب) نکاشته نکاریده بدون آنکه بکارد : ناآمده رفتن این چه ساز...
ناکشته
[کُ تَ / تِ] (ن مف مرکب)کشته ناشده غیرمقتول به قتل نارسیده : ناکشتهء کشته صفت این حیوان است منوچهری منم تنها چنین بر پشته مانده ز ننگ لاغری ناکشته ماندهنظامی || گچ یا آهک ناکشته؛ آب نادیده : بگیرند آهک ناکشته سه درمسنگ و بسرکه بسرشتند (ذخیرهء خوارزمشاهی).
ناکشیدن
[کَ / کِ دَ] (مص منفی)نکشیدن وزن نکردن مقابل کشیدن || تحمل نکردن نبردن : اما نفس خشم گیرنده باویست نام و ننگ ( جستن و ستم ناکشیدن و چون بر وی ظلم کنند به انتقام مشغول بودن (تاریخ بیهقی ص 96.
ناکشیدنی
[کَ / کِ دَ] (ص لیاقت) که قابل کشیدن نیست که نتوان آن را کشید || نابردنی غیرقابل تحمل تحمل ناکردنی رجوع به کشیدنی شود.
ناکشیده
[کَ / کِ دَ / دِ] (ن مف مرکب)تحمل ناکرده : ای رنج ناکشیده که میراث می خوری بنگر که کیستی تو و مال که می بری اوحدی مراغه ای || وزن ناکرده وزن ناشده که آن را نکشیده اند و توزین نکرده اند مقابل کشیده رجوع به کشیده شود.
ناکص
[کِ] (ع ص) اسم فاعل از نکص است( 1 ||) ناکص الجد؛ ناقص الحظ (معجم متن اللغه) یقال: فلان حظه ناقص و جده ناکص (اقرب الموارد) ( 1) - نکص عن الامر؛ احجم عنه، فهو ناکص (المنجد) (از اقرب الموارد).
ناکع
[کِ] (ع ص) رنگ سرخ از هر چیزی الاحمر من کل شی ء (معجم متن اللغه).
ناکف
[کِ] (ع ص) ننگ دارندهء از کاری (منتهی الارب) (آنندراج) آنکه سرپیچی و امتناع میکند از کاری (از المنجد) آنکه بواسطهء شرم و حیا از کاری ابا می کند و امتناع می نماید (ناظم الاطباء) مستنکف آبی ممتنع نه گوینده سرباززننده (یادداشت مؤلف) ||آنکه ترس از کاری دارد || آنکه...
ناکفانیده
[کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل کفانیده رجوع به کفانیده شود: فرع؛ کمان از شاخه ناکفانیده (منتهی الارب).
ناکفته
[کَ تَ / تِ] (ن مف مرکب) ناشکفته || نترکیده ناشکافته.
ناکفیده
[کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) ناکفته ناشکافته مقابل کفیده رجوع به کفیده شود.
ناک کیسر
[] (هندی، اِ) اسم هندی کبابه است (تحفهء حکیم مؤمن) ناکیسر رجوع به ناکیسر شود.
ناکل
[کِ] (ع ص) ترسندهء سست و ضعیف دل (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) الضعیف الجبان (معجم متن اللغه) (از المنجد) (اقرب الموارد) ترسنده || قاصر در امور (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) ضعیف در کارها || بازایستادهء از سوگند (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) بازایستنده از سوگند و قول و...
ناکند
[کَ] (اِ) کره (ناظم الاطباء).
ناکندن
[کَ دَ] (مص منفی) نکندن مقابل کندن || نیاکندن مقابل آکندن.
ناکندنی
[کَ دَ] (ص لیاقت) غیرقابل کندن || ناآکندنی مقابل آکندنی رجوع به آکندنی شود.
