ناکدون
[دَ / دُو] (اِ) مارچوبه (ناظم الاطباء) عودالحیه، به زبان هندی (از تحفهء حکیم مؤمن).
ناک ده
[دِهْ] (نف مرکب) آنکه ناک فروشد آنکه مشک مغشوش دهد : مشک و پشکت یکی است تا تو همی ناک ده را ندانی از عطارسنائی کز برای نام داند مرد دنیا علم دین وز برای دام دارد ناک ده مشک تتارسنائی به شام ناک ده و آفتاب راه نشین به...
ناکرانی
[کَ] (اِ) انقلاباتی که در جو پدید آید، مانند باد و برف و جز آن (ناظم الاطباء) مرکبات غیرتامه که کاینات جو باشند، چون برف 1) - فرهنگ دساتیر ص 268 ) ( و باران و باد و مانند آن (از انجمن آرا) (از آنندراج) از برساخته های دساتیر است(...
ناکردکار
[کَ] (ص مرکب) آنکه بر حقیقت هیچ کار آگاه نباشد (ناظم الاطباء) رجوع به ناکرده کار شود.
ناکردن
[کَ دَ] (مص منفی) نکردن مقابل کردن رجوع به کردن شود.
ناکردنی
[کَ دَ] (ص لیاقت) کاری که شایستهء کردن نباشد (ناظم الاطباء) که سزاوار و درخور عمل نیست ناسزا ناشایسته ناروا آنچه نباید کرد محظورعنه ممنوع عنه : بپرهیزد از هرچه ناکردنی است نیازارد آن را که نازردنی استفردوسی ز ناکردنی کار برتافتن به از دل به اندوه و غم یافتنفردوسی...
ناکرده
[کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نکرده مقابل کرده : بدو گفت کسری ز کرده چه به چه ناکرده از شاه و از مرد کهفردوسی وگر بازگردم از این رزمگاه شوم رزم ناکرده نزدیک شاهفردوسی ناکرده را کرده مشمار (خواجه عبدالله انصاری) کار ناکرده را مزد نباید (کلیله و...
ناکرده کار
[کَ دَ / دِ] (ص مرکب) آنکه بر حقیقت کار هیچ اطلاعی نداشته باشد (آنندراج) آنکه کاردان و کارآزموده و تجربه کار نباشد (ناظم الاطباء) ناآزموده نامجرب کارناکرده نکرده کار ناشی ناوارد به کار : چسان کار بگشاید از روزگار به ناکرده کاری فتاده ست کار ملاطغرا (از آنندراج) -امثال:...
ناکز
[کِ] (ع ص) اسم فاعل از نکز است رجوع به نکز شود || چاهی که آبش تمام شده یا کم شده باشد (از معجم متن اللغه): بئر ناکز؛ فنی ماءها (اقرب الموارد) نفد ماءها (از المنجد) چاه کم آب یا چاهی که آب آن سپری شده باشد (منتهی الارب) (ناظم...
ناکس
[کَ] (ص مرکب) بدسرشت فرومایه کمینه دون پست خوار ذلیل (از ناظم الاطباء) دنی (دهار) (منتهی الارب) خسیس (زمخشری) (دهار) مردم فرومایه و بدجوهر (آنندراج) رذل (ترجمان القرآن) (منتهی الارب) نالایق نااهل (غیاث) جلف (زمخشری) زفت (حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی) لئیم (مجمل اللغه) (دهار) (تاج العروس) (منتهی الارب): ناکسان؛ اوباش...
ناکس
[کِ] (ع ص) سر فروفکنده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) آنکه سر از خواری فروافکند (از معجم متن اللغه) الرجل 1) - شاذ و نادر است (منتهی الارب) (معجم ) ( المطاطی ء رأسه (اقرب الموارد) (المنجد) نگونسار (غیاث اللغات) ج، نواکس( 1 متن اللغه).
ناکس
(اِخ)( 1) جان کشیش و مصلح دینی و مورخ بزرگ اسکاتلندی است وی طرفدار تجدد مذهبی بود و او را با کالون مباحثاتی بوده Knox - ( است تولد وی در حدود 1505 م و وفاتش به سال 1572 بوده است ( 1.
ناکس برآور
[کَ بَ وَ] (نف مرکب)ناکس پرور سفله پرور : آتش اندر خزینه خانهء دل چرخ ناکس برآور اندازدخاقانی.
ناکس پرور
[کَ پَرْ وَ] (نف مرکب)سفله پرور سفله نواز دون پرور.
ناکسس
[سُ] (اِخ) ناکسوس رجوع به ناکسوس شود.
ناکسوس
Naxos - ( [سُسْ] (اِخ)( 1) ناکسس جزیره ای است در جنوب یونان در دریای اژه با بیست هزار نفر جمعیت ( 1.
ناکس ویل
Knoxville - ( (اِخ)( 1) شهری است در قسمت شرقی ایالت تنسی ایالات متحدهء امریکا جمعیت آن 124700 تن است ( 1.
ناکسی
[کَ] (حامص مرکب) بیقدری خواری حقارت ذلت پستی (از ناظم الاطباء) کسی نبودن بی ارزشی عدم قابلیت بی ارجی هیچکسی : تا ز ریاضت به مقامی رسی کت به کسی درکشد این ناکسینظامی هر کس که به بارگاه سامی نرسد از ناکسی و تباه نامی نرسدسعدی || رذالت (از منتهی...
ناکش
[کِ] (اِ مرکب) سوراخی از دیوار که از آن رطوبت هوا شده بیرون رود (فرهنگ نظام) مجرائی و روزنی در دیوار بنا که هوا در آن جاری باشد و رفع رطوبت هوا کند سوراخی برای بیرون شدن عفونت چاهِ مبرز و جز آن راهی و منفذی که برای رفع و...
ناکش
[کَ / کِ] (ن مف مرکب) ناکشیده نکشیده وزن ناکرده وزن ناشده متاعی و جنسی که آن را توزین نکرده باشند و نکشیده باشند.
