نابی
(اِخ) جد عقبه بن عامر صحابی (منتهی الارب).
نابی
(اِخ)بن ظبیان محدثی است (منتهی الارب).
نابی
(اِخ) یوسف یکی از شاعران بزرگ عثمانی و از اهالی اورفه است و در زمان سلطان محمدخان چهارم به استانبول آمد و کاتب که خود وی در حال نزع سروده « نابی بحضور آمد » : دیوان مصطفی پاشا شد و به سال 1124 ه ق درگذشت و ماده...
نابی چلبی
است و به سال 1145 ه ق درگذشته است این بیت او راست: ندیم وصل ایکن « تکفور طاغ » [] (اِخ) از شاعران عثمانی و از ناحیهء ( بیگانهء بی رغبت اولدم بن بعید اولدم نظردن مبتلای فرقت اولدم بن (از قاموس الاعلام ج 6.
نابیخته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب) که بیخته نشده باشد مقابل بیخته رجوع به بیخته شود، آرد نابیخته : آرد جو را نابیخته طعام ساختند و خوردند (انیس الطالبین).
نابیس
206 ق م) از فرمانروایان خونخوار و مستبد اسپارت است - (اِخ) ( 162.
نابینا
(ص مرکب) کور (آنندراج) ضریر اعمی عمیاء اکمه محجوب کفیف مکفوف (دهار) ضراکه ضریک مطموس طِلّیس عش اعشی (منتهی الارب) آن که بینائی ندارد آن که چیزی نمی بیند مقابل بینا : آن که زلفین و گیسویت پیراست گرچه دینار یا درمش بهاست چون ترا دید زردگونه شده سرد گردد...
نابینائی
[حامص مرکب] کوری عمیاء ضراره (دهار) : کان به نابینائی از راه اوفتاد وین دو چشمش بود و در چاه اوفتاد (گلستان).
نابینی
(اِخ) شاعری است از مردم نابین (از مضافات اصفهان) تتبع اشعار سعدی را کرده است و این مطلع او راست: ای که بی چشم تو چشمم غیر چشم تر ندید هیچ چشمی چشمی از چشم تو نیکوتر ندید (از قاموس الاعلام).
نابیوس
[بَ] (ق مرکب) ناگهان فجأه بغتهً (مقدمهء جهانگشای جوینی) رجوع به بیوسیدن و نابیوسان شود.
نابیوسان
[بَ] (نف، مرکب، ق مرکب)( 1)ناگاه غافل (برهان قاطع) غفلهً فجأه غیرمنتظر غیر متوقع غیرمترقب غیرمترقبه غیرمترصد فُجائی مفاجا نااندیشیده بدون مقدمه : رای زدند و گفتند که نااندیشیده و نابیوسان چنین حالی بیفتاد و این بخود ستدن محال باشد (تاریخ بیهقی ص 497 ) و این مرگ نابیوسان هم...
نابیوسی
[بَ] (ق مرکب) فجأه ناگهانی : افسوس که عمر نابیوسی بگذشت وین عمر چو جان عزیز از سی بگذشت ؟ (جهانگشای جوینی ( ج 1 ص 6.
نابیوسیدن
[بَ دَ] (مص منفی) مقابل بیوسیدن رجوع به بیوسیدن شود.
نابیوسیدنی
[بَ دَ] (ص لیاقت) مقابل بیوسیدنی که قابل بیوسیدن نیست که بیوسیدن را نشاید رجوع به بیوسیدنی شود.
نابیوسیده
[بَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)غیرمنتظر غیرمترقبه انتظار نداشته : سلطان طغرل پادشاهی بود در آشیان دولت زاده و در خاندان اقبال نشو و نما یافته ملکی نابیوسیده بدو رسیده و کسوت ناکوشیده پوشیده (راحه الصدور) هرآینه هر کار که عواقب آن در اوایل ( نااندیشیده ماند فتنه هائی...
نابیه
[یَ] (ع ص) تأنیث نابی است (المنجد) رجوع به نابی شود || کمان که از زه دور و دروا باشد (منتهی الارب) القوس اللتی نبت عن وترها و تجافت (معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) کانت متباعده عن وترها (المنجد).
ناپائیدن
[دَ] (مص منفی) مقابل پائیدن رجوع به پائیدن شود.
ناپائیدنی
[دَ] (ص لیاقت) مقابل پائیدنی بی دوام ناثابت آنچه و یا آنکه درخور پائیدن نبود.
ناپاتا
(اِخ) دولتی بود از نژاد سیاه پوستان افریقا، واقع در نوبی (در جنوب مصر) دولت ناپاتا با دولت هخامنشی معاصر بود و در تمدن هخامنشیان جزئی سهمی داشت رجوع به ایران باستان ج 1 ص 40 شود.
ناپارسا
(ص مرکب) بی تقوا فاسق فاجر ناحفاظ ناپاک آلوده دامن غیرمتقی مقابل پارسا : چنین داد پاسخ که ای پادشا مده گنج هرگز به ناپارسافردوسی سرمایهء آن ز ضحاک بود که ناپارسا بود و ناپاک بودفردوسی کف شاه ابوالقاسم آن پادشا چنین است ناپاک و ناپارسافردوسی زنان پارسا و نیک...
