هجا گفتن

[هِ گُ تَ] (مص مرکب) هجو کردن. دشنام دادن در شعر. مذمت کردن. استهزاء کردن در شعر : «چون این قصیدهء حطیئه بر زبرقان خواندند ندیمانش گفتند این هجای زشت است که حطیئه ترا گفته است.» (تاریخ بیهقی چ غنی ص238).
چو شاعر برنجد بگوید هجا
بماند هجا تا قیامت بجا.فردوسی
چون سلف...


هجاگو

[هِ] (نف مرکب) هجاگوی. هجوکننده. هجاگوینده. دشنام دهنده در شعر. شاعری که در شعر مردم را به باد استهزاء گیرد. هجاء :
«جهنمی هجاگو عبید زاکانی».
(یادداشت مؤلف).


هجاگوئی

[هِ] (حامص مرکب) هجو کردن. دشنام گویی در شعر. شعر هجو سرودن.


هجاگوی

[هِ] (نف مرکب) هجاگو. رجوع به هجاگو شود.


هجال

[هِ] (ع اِ) جِ هَجل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). جِ هَجیل. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). رجوع به هَجیل شود.


هجاله

[هَجْ جا لَ] (ع اِ) زن بیوه. (ناظم الاطباء).(1)
(1) - این کلمه در جای دیگر دیده نشد.


هجام

[هِجْ جا] (ع ص) شجاع، از لحاظ بسیاری هجوم. (از معجم متن اللغه). || (اِ) شیر. اسد. (از معجم متن اللغه).


هجان

[هِ] (ع ص، اِ) برگزیده از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). برگزیده و خالص و پاک از هرچیزی. (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). گویند: «خیار کل شی ء هجانه». و از گفتار علی است :
هذا جنای و هجانه فیه
اذکل جان یده الی فیه.
یعنی...


هجان

[هِ] (ع مص) هجنه. قبل از بلوغ زناشویی کردن. || گشن گرفتن و زاییدن در دوسالگی. || هجنت زندته؛ شعله ور نشد آتش زنه با یک زدن چخماق. لم تور بقدحه واحده. هجانه. هجونه. || بارور شدن درخت خرما در کوچکی. (از معجم متن اللغه).


هجان

[هِ] (ع ص، اِ) جِ هجینه. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به هجینه شود. (معجم متن اللغه).


هجان

[هُجْ جا] (ع اِ) جِ هجیج. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). اصابنا مطر سالت منه الهجان. (از اقرب الموارد). رجوع به هجیج شود.


هجانه

[هَ نَ] (ع مص) هجین گردیدن.(1)(ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (از معجم متن اللغه). هجین بودن. (از اقرب الموارد). || ناکس و فرومایه گشتن. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). || معیوب شدن کلام. داخل شدن عیب در کلام. (از اقرب الموارد). || شعله ور نگردیدن با یک ضربه چخماق. (از...


هجانه

[هِ نَ] (ع اِمص) گرانمایگی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب)(1) (آنندراج) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه): هو بین الهجانه. (از تاج العروس). || نیکویی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || سپیدی. بیاض. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه). || پلیدی. خبیثی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). فرومایگی. || (مص) هجین...


هجاور

[هَ وَ] (اِخ) نام شهری است از ملک ختا که مردم آنجا به خوش صورتی و صاحب حسنی مشهورند.(1) (برهان) (جهانگیری). شهری است به ختا و منسوب به خوبرویان. (آنندراج) (انجمن آرا). نام شهری که مردم آنجا به خوب صورتی مشهورند. (ناظم الاطباء).
ای کرده روح با لب لعل تو نوکری
معشوق...


هجاور هجاور

[هَ وَ هَ وَ] (ق مرکب)گروه گروه. دسته دسته :
کمر بسته با عهد اولجایتوخان
هجاور هجاور ز دوران الجن.
حکیم نزاری (از فرهنگ جهانگیری).


هجاوری

[هَ وَ] (ص نسبی) منسوب به هجاور که نام شهری است. رجوع به هجاور شود :
ای کرده روح با لب لعل تو نوکری
معشوق ارتگی(1) و نگار هجاوری.
پوربهای جامی (از فرهنگ جهانگیری).
(1) - در اغلب مآخذ «ازبکی» آمده است.


هجاوه

[هَ وَ] (ع مص) سخت گرم گردیدن روز. (از ناظم الاطباء). شدت یافتن گرمی روز. (از اقرب الموارد).


هجاه

[هَ] (ع اِ) غوک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ضفدغ. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). وزغ.


هجاهج

[هُ هِ] (ع ص) ستبر و کلفت و ضخیم. (ناظم الاطباء). سطبر. (منتهی الارب). ضخیم. (اقرب الموارد). ضخم از مردم. (از معجم متن اللغه). || کثیرالصوت؛ بسیارآواز. (از معجم متن اللغه).


هجاهجا

[هَ هَ] (ع اِ صوت) صوتی است که بدان سگ و گوسپند را برانند. (از معجم متن اللغه). رجوع به هَج و هَج هَج شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید